
اگر از ابتداي ناآراميها در سوريه، درك واقعيت آن رويدادها به علت دجالگري رسانهاي، دشوار بود و خيليها دلشان ميخواست كه آنچه در سوريه ميگذرد نيز نوعي جنبش اصلاحطلبانه باشد و با تكيه بر رسانههاي مأمور و برنامهريزي شده، آرزوهاي خود را در آينده تحولات سوريه تصوير ميكردند و تأثيري عوامل و قدرتهاي خارجي را تنها در حد يك ميهمان ناخوانده ميدانستند، امروز ديگر درك حقيقت بحران در سوريه دشوار نيست و كمتر كسي است كه وجود بحران در سوريه را با اراده خارجي گره نزند. خيليها هم كار را ساده كرده و معتقدند اگر الجزيره و العربيه را ۲۴ ساعت خاموش كنند، اوضاع سوريه نيز عادي ميشود. اين بدان معنا نيست كه نظام سياسي در سوريه نيازمند تغيير و تحول نيست، يا بسياري از مظاهر قانوني، فرهنگي،سياسي و اقتصادي و ساختارها خالي از اشكال بوده، بلكه بايد از شاكلههاي فساد و اجبار و عقبماندگي اجتماعي و اقتصادي فاصله بگيرند.
آيا مسئله در سوريه صرفاً به شاخصهاي دموكراتيك و شفاف اجتماعي و اقتصادي و سياسي مرتبط است يا ماهيت نظامهاي حاكم در سوريه و در منطقه موضوع بحث و جدل نيست و به نوع اتحاد و ائتلافها و نوع رويكرد و سمتگيريهاي سياست خارجي سوريه مرتبط است؟
روند تحولات و بحران در سوريه نشان داد كه دغدغه كساني كه خود را نگران دموكراسي، حقوق انساني و عدالت ميدانند، براي جايگزين نظام فعلي سوريه،دست به دامان كساني شدهاند كه نه تنها شناسنامه قابل دفاعي ندارند، بلكه قبل از هر چيز، دلالهاي بيارزشي هستند كه با مزد پرداختي از سوي كارفرماي خارجي در غرب يا رژيم صهيونيستي، پيمانكاري و روزمزدي را پيشه خود كردهاند. خصوصاً اينكه همين عوامل خارجي منطقهاي و بينالمللي، صراحتاً و يا در زمزمههاي ديپلماتيك از بشار اسد خواستند تا براي رهايي از بحران، فقط جاي ائتلاف منطقهاي خود را عوض كند و ايران و حزبالله و مقاومت را رها كند تا در كنار ارتجاع عرب منطقه و استكبار،موجبات آرامش خاطر و امنيت رژيم صهيونيستي فراهم شود. البته يك امر مضحك اين است كه گرگها در لباس ميش، خود را معرفي ميكنند و امريكا و انگليس و فرانسه و رژيم صهيونيستي پرچمدار حقوق مردم سوريه ميشوند و مضحكتر اينكه عربستان و قطر و امارات كه بويي از حقوق انساني و آزادي و ساختارهاي سياسي نوين نبردهاند و در نگاه همه جهان و خصوصاً غربيها، بدترين شكل ديكتاتوريها را به وجود ميآورند، در سياهي لشكر غربي به سوريه فشار ميآورند و همه توان خود را در خدمت اين جنگ آوردهاند تا شايد به نتيجهاي برسند.
اساس و حقيقت اين بحران در سوريه اين است كه اگر بيداري ملل اسلامي، مسير كامل خود را بپيمايد و نظامهاي سياسي منطقه با دولتسازيهاي مبتني بر اراده ملل مسلمان شكل گيرد، آب به لانه مورچه خواهد رفت و صهيونيستها، با چشمان نگران به اين تحولات مينگرند و مسئله اين است كه امنيت رژيم صهيونيستي و منافع استكبار جهاني بايد تضمين شود و اين خواسته نامشروع، تنها با جنگافروزي در سوريه امكانپذير شده است.
همانگونه كه بانكيمون اعلام كرده، ماهيت جنگ در سوريه، يك جنگ نيابتي است و اين به نيابت از مردم سوريه نيست، بلكه در جنگ و بحران سوريه نيابت از منافع غربي در حوزه اقتصاد و انرژي و سلطه بر نظام منطقهاي و مهمتر از همه اينكه امنيت رژيم صهيونيستي تأمين و تضمين شود. امنيت رژيم صهيونيستي كه شش سال قبل در يك ماجراجويي عليه مقاومت مخدوش شده، بايد جبران شده و در تحولات بيداري اسلامي منطقه نيز دچار آسيب جديدي نشود، لذا اين جنگ نيابتي، يك جنگ ضروري و الزامي براي غرب و رژيم صهيونيستي است.