کد خبر: 479976
تاریخ انتشار: ۱۴ مرداد ۱۳۹۱ - ۰۶:۰۰
استثناگرايي آمريكا چگونه علم را به خدمت مي‌گيرد؟
آيدا دانشمند
دالاس دارلينگ،  مدرس تاريخ سياسي امريكا: «Vergeltungswaffe۱» يا موشك انتقام، نامي است كه جوزف گوبلز، وزير تبليغات آلمان نازي براي اين موشك برگزيد، موشكي كه براي اولين‌بار در ژوئن ۱۹۴۴ به صورت آزمايشي پرتاب شد، روزي كه در آن جهان بار ديگر گامي اشتباه به سوي عصر مدرن و فناوري و سلاح‌هاي مرگبار برداشت و نيز در همين زمان بود كه جهان بهانه‌اي تازه براي توليد سلاح‌هاي مرگبارتر به دست آورد. چهار ماه بعد، طبق قول وان براون و به بهانه ضرورت نجات رايش سوم و آدلف هيتلر، دومين موشك با قدرت جت با نام v- ۲ (انتقام ۲) به صورت آزمايشي پرتاب شد. موشك‌هاي v۲ همانند موشك‌هاي v۱ وحشتناك بودند و با خود ۲۲۰۰ پوند مواد منفجره حمل مي‌كردند و در ساعت مسيري معادل ۳۰۰۰ مايل را مي‌پيمودند. اين موشك‌هاي مرگبار بي‌سرنشين به صورت اتفاقي بر سر لندن ريخته و منفجر شدند كه به طرز بي‌رويه‌اي هزاران غيرنظامي را كشتند و ساختماها و پل‌ها و جاده‌ها را نابود كردند. منفعت استفاده از اين موشك‌هاي بي‌سرنشين براي آلماني‌ها روشن بود: هيچ‌كس كشته نشده بود. 

در پايان جنگ جهاني دوم، وان براون به‌دست نيروهاي نظامي امريكا دستگير شد. به خاطر نبوغ و اختراع مرگبار براون، او به همراه چندي از همراهانش به طور مخفيانه به پايگاه وايت سندز در نيومكزيكو منتقل شدند. او در آنجا به پيشروي ساخت بمب اتم كمك كرد. بعدها وان براون و دستيارانش به شهر هانتزويل در منطقه آلاباما منتقل شدند و به كار خود روي موشك‌ها ادامه دادند. وان براون فرمانده برنامه جنگ‌افزارهاي بالستيك امريكا شد و اولين موشك‌هاي بالستيكي يا همان موشك‌هاي جونو و پرشينگ را توسعه داد. او همچنان ادعا مي‌كرد كه سياستمداران مسئول استفاده از جنگ‌افزارها و موشك‌ها هستند نه دانشمندان. 

يكي از ويژگي‌هاي بارز مقامات امريكايي و وزارت دفاع امريكا به نمايش گذاشتن و استفاده از آخرين فناوري‌هاي جنگ‌افزارهاي پيشرفته يا همان هواپيماهاي نظامي بوده است. نام اين جنگ‌افزارها پرداتور (شكارچي)، ريپر (دروگر)، شدوك و دراگون فلاير است كه با هدف كشتن تروريست‌ها در پاكستان، افغانستان، يمن و ساير مناطق فاش نشده جهان فروخته مي‌شوند و براي اهداف داخلي نيز استفاده مي‌شوند. همگام با ۵۰ سازمان كه به روي ۱۵۰ سيستم هواپيماهاي نظامي جديد كار مي‌كنند، سياستمداران و پنتاگون نيز در حال سرمايه‌گذاري روي جنگ‌افزار جديدPainray هستند و همچنين باعث پيشرفت ۳ هزار بمب مخرب پناهگاه‌هاي زيرزميني شده‌اند، بمب‌هايي كه قرار است عليه ايران از آنها استفاده شود. آنها همچنين در تلاش براي تربيت سربازان ميكروبي_ فني هستند.
اما هميشه مرگ‌هاي هوايي با مرگ‌هاي از درون شروع مي‌شوند و از آن‌ها براي مشروعيت بخشيدن به برخي عملكردها و رفتارهاي غيرعادي استفاده مي‌شود. براي مثال هواپيماهاي بدون سرنشين
( UAV)كه گفته شده براي اهداف غيرنظامي استفاده مي‌شوند در واقع هدفشان آسيب زدن و كشتن است و حتي غيرنظاميان بيگناه را هم هدف مي‌گيرند. واقعيت اين است كه هيچ يك از كساني كه اطلاعات نظامي آنها را تروريست مي‌خواند، تروريست نيستند، ليست‌هايي به نام ليست كشتن وجود دارند كه طبق آنها شماره ۲‌ها و شماره ۳‌ها را مي‌كشند اما اين ليست‌ها هويت‌هاي اشتباه را در خود جاي مي‌دهند. 

وجود برخي كلمات مشخص براي توجيه ماشين‌هاي مرگبار به ما يادآوري مي‌كنند كه هواپيماهايي كه در حال حاضر مأموريتشان جنگ با مواد مخدر، انجام اكتشافات و تشخيص وضعيت آب و هواست مي‌توانند به راحتي به هواپيماهاي جنگي تبديل شوند. (در حال حاضر برخي ماشين‌هاي هسته‌اي وجود دارند كه در آينده موشك‌هاي هسته‌اي را حمل خواهند كرد.) 

اگر كلمات و عباراتي مشخص براي دستكاري ايده‌ها و تصاوير ذهني به كار مي‌روند تا واقعيات را براي مردم امريكا دوباره بسازند، بنابراين توجيه برخي اعمال نيز از طريق كاربرد ضرورت و تفكر آني انجام مي‌گيرد. ما هيچ چاره‌اي نداريم مگر اينكه از موشك‌هاي انتقام ۱ و ۲ استفاده كنيم. ضرورت داشت كه بمب‌هاي اتمي روي هيروشيما و ناكازاكي بيفتند. (بمب‌هايي كه دو شهر را به طور كامل ويران كردند و صدها هزار نفر را از بين بردند.) يا هيچ راه ديگري براي پاسخ به حمله ۱۱ سپتامبر وجود نداشت به جز اينكه به افغانستان و عراق حمله شود و اين دو كشور اشغال شوند. همه اين كارها نتيجه فكر كردن به ضرورت هستند. حقه‌هاي ذهني و احساسي نيز وجود دارند كه براي توجيه قتل عام‌ها استفاده مي‌شوند. پس در واقع تروريست زبان توجيهي درون افراد است و تروريسم مي‌تواند چهره خود را در آينه ببيند. 

كاربرد جنگ‌افزار‌هاي علمي نيز مي‌تواند تحت عنوان كاربرد دلسوزانه يا دفاع از يك ايدئولوژي توجيه شود. برخي از نازي‌ها باور داشتند كه با كشتن نامطلوب‌ها در اروپا جهان را بهتر مي‌كنند. حتي بچه‌ها هم از روي دلسوزي به قتل مي‌رسيدند و به اين ترتيب آنها هم مثل والدينشان انسان‌هايي نامطلوب نمي‌شدند. برخي ديگر فكر مي‌كردند كه خيلي بهتر از يهودي‌ها و ساير نژادها هستند و حتي دستاوردهاي علمي و فناوري جنگ‌افزارهايشان بهتر از ديگران است. اين افراد فكر مي‌كردند كه بايد بر جهان حكمراني كنند و از تكنولوژيشان استفاده كنند. آيا ميان اين افراد و استثنا‌طلب‌هاي امريكا، كمپ‌هاي نظامي ضدكمونيست امريكا و سازمان جنگ جهاني ضدترور شباهت‌هايي وجود ندارد؟ 

وان براون و دانشمندان امريكايي كه به طور مستقيم يا غيرمستقيم براي پنتاگون كار مي‌كنند نمونه‌هاي بارزي از توجيه تقسيم كار هستند. از آنجايي كه مرگ يك فرد نتيجه عملكردهاي افراد متفاوت است پس در نتيجه هيچ دانشمندي مسئول اين مرگ نيست. معدنچي‌هايي كه زمين را براي يافتن منابع مورد نياز موشك‌هاي ۱-Vو ۲-Vحفر كردند، محققان و مهندساني كه طراحي‌ها را به پايان رساندند، دانشمندان و فن‌شناساني كه سيستم تحويل را به پايان رساندند. كارگران و مديراني كه موشك‌ها و ابزار منفجره را ساختند، واسطه‌هايي كه جنگ‌افزارها را جا‌به‌جا كردند و در نهايت رهبران سياسي و ژنرال‌هايي كه به سربازان دستور دادند دكمه را فشار دهند، به ندرت فكر كرده‌اند يا احساس كرده‌اند كه آنها مسئول مرگ هزاران نفر هستند. 

مانند مدرنيسم نازي، استثنا‌گرايي امريكا نيز بر اين باور است كه سيستم جنگ‌افزارهاي پيشرفته و جبر علمي و فني مي‌تواند جهان را دوباره بسازد و شرايط انساني را دگرگون كند و حتي سرشت انسان راتغييري اساسي دهد. وجود هواپيماهاي نظامي، جنگ‌افزارPainray، سربازان رباتيك و ۳۰ هزار بمب مخرب پناهگاه‌هاي زيرزميني تنها براي اصلاح نژاد انساني هستند، ابزار قدرت هستند كه توسط سازندگان خويش به كار مي‌روند. سازندگان آنها تلاش مي‌كنند با استفاده از اين ابزار مرگبار زندگي كنند و جهان را و واقعيت آن را آنگونه كه خود مي‌پسندند، دوباره بسازند. جبر فناوري نظامي اين قدرت را دارد كه در مقياسي بي‌سابقه نسل‌كشي كند و سپس عمل خود را توجيه كند. 

اما انسان بودن و انسانيت چيزي بسيار فراتر از نبوغ و اختراعات علمي است. بسيار بزرگ‌تر از مخترع بودن و نابغه بودن يا حتي بالاتر از وعده به موقع تحويل دادن جنگ‌افزارهاي پيشرفته به اربابان دنياست و اين چيزي است كه وان براون درك نكرد. در تلاش براي خوب بودن و رسيدن به همه انسانيت، مهربان و دلسوز بودن يك تعهد است. بدون پايبندي به اين تعهد و زندگي كردن براساس آن امريكا همچنان از يك قحطي معنوي رنج خواهد برد و تجربه عقب‌افتادگي اجتماعي و اخلاقي ادامه پيدا خواهد كرد. با اين حال متأسفانه توجيه هواپيماهاي نظامي، سلاح‌هاي هسته‌اي و موشك‌هاي انتقام همچنان ادامه دارد.
نظر شما
جوان آنلاين از انتشار هر گونه پيام حاوي تهمت، افترا، اظهارات غير مرتبط ، فحش، ناسزا و... معذور است
captcha
تعداد کارکتر های مجاز ( 200 )
پربازدید ها
پیشنهاد سردبیر
آخرین اخبار