
كارنامه كشورهاي غربي نشان ميدهد كه سران اين كشورها در كنار صهيونيستها براي رسيدن به اهداف سلطهطلبانه در جهان همواره از حربه جنگ اديان استفاده كردهاند. از جمله اين تحركات را در اجراي پروژه اسلامهراسي و به چالش كشاندن روابط جهان اسلام و مسيحيان ميتوان مشاهده كرد. سران غرب و صهيونيستها هر زمان با بحران اعتراضهاي جهاني مواجه شدهاند يا به دنبال جنگطلبي در جهان بودهاند از طرح تقابل ميان اسلام و مسيحيت استفاده كردهاند. اين روند چنان بوده كه حتي بوش هنگام آغاز حمله به افغانستان از واژه جنگ صليبي استفاده كرد كه به دليل انتقادهاي شديد وادار به عقبنشيني از اين موضع شد.
در كنار تحركات غرب براي استفاده از حربه تقابل ميان اسلام و مسيحيت، نگاه اين كشورها به همگرايي ميان اسلام و كنفوسيوس (آيين بودا) امري قابل توجه است. بسياري از نظريهپردازان غربي بر اين عقيدهاند كه اسلام و كنفوسيوس داراي اشتراكات بسياري هستند كه اتحاد آنها هزينههاي بسياري براي غرب به همراه خواهد داشت. حاميان اين نگرش بر اين امر تأكيد دارند كه براي حفظ سلطه غرب بر جهان بايد با اين روند مقابله كرد و به نوعي از ابزار اختلاف ميان انديشههاي اسلامي و كنفوسيوس (بودايي) براي تحقق اين طرح بهره جوست. آنها تأكيد دارند هرچند كه انديشههاي اسلامي و كنفوسيوس با هم تفاوتهايي دارند اما در برخي امور به ويژه در زمينه مقابله با غرب داراي نقاط اشتراك بسياري هستند كه ميتواند عامل پيوند آنها شود.
در همين حال اين نزديكيها ميتواند به حوزه اقتصادي و سياسي نيز گسترش يابد كه ظرفيتي عظيم را در رويارويي با غرب ايجاد خواهد كرد. فرهنگ اسلامي و كنفوسيوس به دليل نزديكي بسيار و نيز ظرفيتهاي جمعيتي و اقتصادي ميتوانند غرب را به حاشيه رانده و نظم نويني را اجرايي سازند.
با توجه به اين شرايط است كه مشاهده ميشود غرب از مدتها قبل براي ضربه زدن به اين نزديكي گام بر ميدارد چنانكه از محورهاي تبليغي غرب را جدايي ميان اين انديشهها ميتوان دانست.
در چنين شرايطي در تبيين تحولات ميانمار ميتوان گفت كه صهيونيستها و غربيها برآنند تا از شرايط اين كشور براي تحقق اين امر بهرهبرداري كنند. ساختار مناقشات در ميانمار چنان است كه اكثريت بوداييها در برابر اقليت مسلمانان قرار گرفته و به نسلكشي مسلمانان ميپردازند. نكته اساسي در اين روند كه كشورهاي غربي كه ادعاي حمايت از حقوق بشر سر ميدهند راه سكوت در پيش گرفته و از موضعگيري در برابر آن خودداري ميكنند. نكته قابل توجه آنكه محافل رسانهاي غربي نيز صرفاً به پوشش كشتار مسلمانان و دامن زدن به بحرانهاي فرقهاي در اين كشور ميپردازند.
مجموع اين رفتارها نشان ميدهد كه غرب و صهيونيستها يك رويه آگاهانه و مشخص را در برابر ميانمار پيگيري ميكنند و آن ايجاد فضاي منفي ميان مسلمانان و بوداييان است.
در وراي اين تحركات آنها برآنند تا تقابل ميان انديشههاي اسلامي و كنفوسيوس را اجرايي سازند تا در نتيجه آن بتوانند اهداف سلطهطلبانه خود را اجرايي سازند. هدف نهايي اين طرح آن است كه مسلمانان درگيري تقابلهاي حاشيهاي و فرقهاي شوند تا امور مهم به ويژه تحولات خاورميانه و روند بيداري اسلامي دور شود.
بر اين اساس ميتوان گفت كه غرب و صهيونيستها با سكوت در برابر كشتار مسلمانان اهدافي كلان و گستردهتر از ميانمار را پيگيري ميكنند كه محور آن را به آشوب كشاندن شرق آسيا با محوريت تقابل ميان جهان اسلام و كنفوسيوس است تا در وراي آن صهيونيستها و غرب بتوانند جاهطلبيهاي جهاني خود را اجرايي سازند. امري كه همزمان در قبال مسلمانان و مسيحيان نيز پيگيري ميشود كه نمود آن را در پروژه اسلامهراسي در غرب و احياي تفكرات جنگهاي صليبي ميتوان مشاهده كرد.