کد خبر: 478887
تاریخ انتشار: ۰۸ مرداد ۱۳۹۱ - ۰۶:۰۰
به بهانه استقبال از فيلم «پرسه در مه» در بخش سينماي خانگي
احمد محمدتبريزي
زماني كه فيلم «پرسه در مه» در زمستان ۱۳۸۹ روي پرده سينماها رفت، بهرام توكلي هنوز به شناختي كه عموم مردم و به خصوص جوانان از او دارند نرسيده بود، بدون شك يكي از دلايلي كه «پرسه در مه» در بخش سينماي خانگي فروش خوبي داشته، شناخته شدن توكلي و سبك فيلمسازي‌اش بعد از فيلم «اينجا بدون من» است. 

«پرسه در مه» داستان تمام روزمرگي‌ها و سردرگمي‌هاي زندگي است كه استعدادهاي آدم‌ها را مي‌كشد و اجازه شكوفايي به آنها نمي‌دهد؛ دغدغه‌هاي روزمره‌اي كه همه غرقش مي‌شوند و سخت مي‌توانند ‌ماهيت و ذات حقيقي خود را در پس ‌اين مشكلات نشان دهند. امين (با بازي شهاب حسيني) يك نابغه موسيقي است كه نبوغش حتي استاد دانشگاهش را مبهوت خودش كرده است. امين به رؤيا (با بازي ليلا حاتمي) كه بازيگر تئاتر است علاقه‌مند مي‌شود و بعد از مدتي با او ازدواج مي‌كند و كليد مشكلات او از همين لحظه زده مي‌شود. 

امين قصد دارد يك قطعه موسيقي به نام ماه كه به خيال خودش كاري بزرگ است را بسازد اما همين غوطه‌ور شدن در كارهاي روزانه، خودش را كلافه و كلاف زندگي‌اش را سردرگم مي‌كند. امين كه مدت كوتاهي از ازدوجش با رؤيا گذشته، ديگر نشاط قبل را در كار و زندگي ندارد. مدام در سرش صداي سوتي مي‌شنود كه مانع كار كردنش مي‌شود و نمي‌گذارند او نت‌هاي موسيقي‌اش را روي كاغذ پياده كند. اين ناكامي در كار به مرور زمان وارد زندگي شخصي او مي‌شود و رابطه او با زنش را دستخوش تغيير و تحول قرار مي‌دهد. 

امين به زنش مشكوك مي‌شود و خيال مي‌كند همه در پي تمسخر او هستند. با مردم از سر دعوا و بر نزاع مي‌آيد. بدون پول شده است و خودش را در اتاقي حبس مي‌كند و اطرافيانش از جمله استادش را از خود مي‌راند. امين براي رهايي از زندگي‌اي كه براي خود ساخته است به جنگل و دريا پناه مي‌برد و راهي شمال مي‌شود تا شايد آنجا مرهمي براي مشكلات زندگي‌اش پيدا كند. 

در شمال راهي براي فرار از ناكامي‌هاي زندگي‌اش پيدا نمي‌كند و يكي از انگشتان دستش را با تبر قطع مي‌كند تا شايد درد حاصل از اين كار او را به ساحل آرامش برساند چراكه قبل از سفرش به شمال، هنگامي كه ليوان چاي را در دستش مي‌شكند از دردي كه از اين كار حاصل مي‌شود لذت مي‌برد و حس خوبي از اين كار مي‌گيرد. 

امين هنگامي كه در شمال به چيزي كه مي‌خواهد نمي‌رسد، نزد معدنچيان مي‌رود تا در كنار كساني باشد كه آدم‌هاي خوبي باشند و زندگي كند و آنجا هنگامي كه براي نجات معدنچيان گيرافتاده زير آوار مي‌شتابد، ‌زخمي مي‌شود و به كما مي‌رود و فيلم از همين صحنه دراز كشيدن امين روي تخت بيمارستان شروع مي‌شود و در همين صحنه هم پايان مي‌پذيرد. در ابتداي فيلم در حالي كه امين به كما رفته است، ‌در ذهنش مي‌خواهد به چرايي كما رفتنش پي ببرد و داستان زندگي‌اش را طور ديگري بنويسد. 

فيلم درست در همين صحنه هم پايان مي‌گيرد. زماني كه امين زنده است و آرزو مي‌كند كسي او را با دقت ببيند، زنش به جداسازي وسايل پزشكي از بدنش رضايت داده و پرستاران در حال اين جداسازي هستند. 

توكلي علاوه بر كارگردان، نويسنده فيلم هم هست و توانسته داستان گيرايي كه پاياني كليشه‌اي ندارد، روايت كند، همچنين نحوه كارگرداني و فيلمبرداري فيلم بر جذاب شدن فيلم افزوده است. فلاش‌بك‌هاي بجا و به موقع به همراه تركيب ظريف صحنه‌ها همگي از موارد معدودي است كه كمتر در سينماي ايران ديده شده است. نحوه روايت فيلم هم كاملاً متنوع است و گاهي راوي فيلم اول شخص و گاهي روايت فيلم سوم شخص مي‌شود. توكلي با فيلم بعدي خود (اينجا بدون من) كاملاً نشان داد حرف‌هاي زيادي براي گفتن دارد و مي‌تواند يكي از كارگردانان خوب نسل جوان سينماي ايران باشد.
نظر شما
جوان آنلاين از انتشار هر گونه پيام حاوي تهمت، افترا، اظهارات غير مرتبط ، فحش، ناسزا و... معذور است
captcha
تعداد کارکتر های مجاز ( 200 )
پربازدید ها
پیشنهاد سردبیر
آخرین اخبار