
تمام اين صحبتها در حالي مطرح ميشود كه هر فردي اين لغات را در چارچوب خاصي براي خود تعريف ميكند. با وجود اين با شكلگيري جوامع صنعتي امروزي و شهرنشيني مفهوم بيفرهنگي يا برخورداري از فرهنگ بالا در مقابل عقب افتادگي و غيره شكل گرفته است. همين بهانهاي شد تا به سراغ تعدادي از سرشناسان جامعه برويم و از آنان دو سؤال بپرسيم:
يك: بيفرهنگي يعني چه؟
دو: خود شما خودتان را بافرهنگ ميدانيد يا بيفرهنگ؟!
آنچه در ادامه ميخوانيد حاصل گفت و گوي خبرنگار اجتماعي روزنامه «جوان» با تعدادي از هنرمندان، نمايندگان مجلس، ورزشكاران و صاحبنظران است.
فرد بيهدف بيفرهنگ است اسماعيل كوثري،نماينده مجلس نهم: بيفرهنگي به اين معناست كه افراد از انجام كارهاي خود هدفي نداشته باشند يا اينكه حد و حدود فكري خاصي را براي انجام كارهاي روزانه نداشته باشند و تصميمات و رفتارهاي اين نفرات باري بردوش ساير اعضاي جامعه باشد. اين اشخاص از هر لحاظ دچار مشكل ميشوند و در مجموع موجب ناراحتي و نارضايتي ساير افراد هستند، لذا كسي با اين مشخصات كه سبب برهم خوردن نظم جوامع ميشود، بيفرهنگ ناميده ميشود. در ارتباط با خودم نيز بايد از كسان ديگري كه با زندگي و رفتارهاي روزمره من برخورد دارند بپرسيد؛ خود آدم در ارتباط با خودش قضاوت نميكند.
حركت برخلاف نظم عمومي بيفرهنگي است جمال شورجه، كارگردان تلويزيون و سينما: فرهنگ يكسري آداب و سنن جامعه است كه افراد بايد آن را رعايت كنند و هركس كه اين رفتارها را نداشته باشد و روحيه پرخاشگري و بدگويي داشته باشد و برخلاف نظم عمومي جامعه حركت كند، يك آدم بيفرهنگ قلمداد ميشود كه چندان در جامعه هم با اقبال عمومي مواجه نيست. همچنين انسان بيفرهنگ شخصي است كه فاقد اين علائم بوده و متناسب با اعتقادات و سنن رفتار نميكند و بر همين اساس هم نه تنها خود بلكه باقي جامعه را هم درگير رفتارهاي ناهنجار خود كرده كه در نهايت سبب ميشود تا جامعه دچار برخي مشكلات ريز و درشت گردد. من به شخصه سعي ميكنم تا بافرهنگ باشم و از همين رو هم نميتوانم خود در ارتباط با خودم نظري را ارائه دهم و بايد ساير اشخاص در اين باب اعلام نظر كنند، هرچند به شخصه تمام معيارهاي زندگي درست را رعايت ميكنم.
بيفرهنگي يعني مخل زندگي بقيه بودن كوروش باقري، سرمربي تيم ملي وزنهبرداري ايران: بيفرهنگي يعني راه رفتن يا زندگي كردني كه مخل زندگي بقيه آدمها باشد. كسي هم كه خودش انتظاراتي از مردم دارد اما خود هيچگاه آنها را رعايت نميكند، بيفرهنگ است. بيفرهنگي يعني اينكه فردي يا افرادي با اكثريت مردم همخو نباشند و خلاف جريان و نظم عمومي شنا كنند. بيفرهنگي يعني وقتي دزدگير ماشين كسي در ساعات شبانه صدا، ميدهد. آن را قطع نكردن و در نهايت سبب آزار جمع زيادي از مردم شدن. آدم بيفرهنگ با رانندگي و تمام كارهاي خود مزاحمتهاي زيادي را براي افراد ايجاد ميكند، آنهم در حالي كه با كمي دقت در كارها و ريزبيني در رفتارها ميتوان از اين بيفرهنگيها جلوگيري كرد. به عنوان مثال در اردوهاي وزنهبرداري هم بيفرهنگي وجود دارد و برخي از وزنهبرداران در گذشته بودهاند كه فرهنگ اردونشيني و مراقبت از رفتار و رعايت نظم را دارا نبودهاند و در نهايت خود ضرر كردهاند و مجبور به ترك اردو و تمرينات حرفهاي و حتي از دست دادن جايگاه خود شدهاند.
در ارتباط با خودم هم بايد بقيه افراد و كساني كه من را ميشناسند، نظر بدهند. آدم با فرهنگ بايد بداند كه به چه شكلي زندگي كند كه مزاحم بقيه افراد جامعه نشود. اما اينكه چقدر موفق به انجام اين امر ميتوان بود را نزديكان آن شخص بايد نظر بدهند.
بيفرهنگي از جامعه به ورزش منتقل شده است حسن رنگرز، نايب رئيس فدراسيون كشتي و قهرمان سابق كشتي فرنگي جهان: فرهنگ، شاكله يك سيستم اجتماعي را به صورت كلي نشان ميدهد و براي شناخت يك جامعه بايد باورها و ارزشها اجتماعي آن اجتماع را شناخت.
جامعه ما يك فرهنگ سه هزار ساله دارد اما با اين وجود فرهنگ باستاني ما با فرهنگ كنوني عجين شده است و به همين دليل بسياري از فرهنگهاي گذشته به دست فراموشي سپرده شدهاند. به عنوان مثال ورزش در خود فرهنگي را مستتر دارد و ورزشكار يعني فردي كه داراي فتوت و جوانمردي است. اما با اين حال، متأسفانه مصاديق بيفرهنگي را به راحتي ميتوان در استاديومها و نقاط گوناگون جامعه به وفور مشاهده كرد اما نبايد هيچ گاه فراموش كرد كه بيفرهنگي از درون جامعه است كه به مكانهاي ورزشي انتقال يافته است و با اين حال كارفرهنگي هم كه مستلزم زماني بسيار طولاني است خود نميتواند در شرايط حاضر كه فضاي فرهنگي چندان مطلوب نيست اثرگذار باشد و بايد مطالعهاي دقيق و دراز مدت در اينباره انجام شود. در پاسخ به اين پرسش هم كه خودم را بافرهنگ ميدانم يا بيفرهنگ، بايد كساني كه با بنده در ارتباط هستند قضاوت كنند. با وجود اين، بايد هر فردي سعي كند به سهم خود به سمتي برود كه شكوه و تبلور ايران اسلامي را نشان دهد و به وظايفش عمل كند؛ در اين صورت است كه جامعه به وضعيت مطلوب ميرسد.
فرهنگ بدون اين دو نيمرخ، فرهنگ نيست
مهدي مطهرنيا، استاد دانشگاه: مجموعه دستاوردهاي مادي و معنوي بشر و رفتارها و كنشهاي منطبق با اين دستاوردها را در لايههاي گوناگون بشري، فرهنگ مينامند.
فرهنگ خود داراي دو نيمرخ است؛ نخست، ارزشها و دستاوردهاي عقل سليم بشر است كه به مرور زمان چهره نشان ميدهد. نيمرخ ديگر هم آن رفتارها و عملهايي است كه بر اساس ارزشهاي مادي و معنوي عقل انساني شكل خواهد گرفت. بر همين اساس، فرهنگ يك بخش ذهني و عملي و يك بخش عيني و عملياتي را داراست. از اين رو انسان، مجامع و جوامعي را ميتوان بافرهنگ ناميد كه از هر دو وجه داراي جايگاهي تعريف شده باشند.
نميتوان ملتي را كه تنها از جنبه ذهني و نظري از اصول فرهنگي بالايي برخوردار است اما به آن عمل نميكنند بافرهنگ خواند.
بنابراين، فرهنگ يك سير تكامل را طي ميكند. در پاسخ به اين هم كه آيا من جزو بافرهنگها هستم يا بيفرهنگها، بايد گفت كه طبيعتاً قضاوت اشخاص در مورد خودشان قطعاً خوب است اما قضاوت اصلي در مورد مبحثي مانند فرهنگ به واسطه اينكه يك روند تكاملي است از يكسو و از سوي ديگر وابستگي فرهنگ عيني و عملياتي به ديگر افراد، سبب ميشود تا اين قضاوت را به ديگر افراد سپرد. اما در مجموع يكي از محورهاي اساسي افراد در اجتماع كه براي من مهم بوده است، عينيت بخشيدن به ارزشهايي است كه در بستر عقلانيت سليم، خود بر آنها باور داشتهام.
چراغ قرمز ردكنها بيفرهنگند علي اشرفيپور، مديركل محيطزيست استان تهران: اصولاً به افرادي كه نظم عمومي جامعه را پذيرا نباشد، بيفرهنگ ميگويند. براي مثال افرادي كه چراغ قرمز را رد ميكنند، بيفرهنگ هستند. يا كسي كه زبالههاي خود را به خيابان ميريزد يا فاضلاب را در معابر عمومي تخليه ميكند، آدمهايي فرصتطلب، قسمتطلب و بيفرهنگ هستند كه يك سطحي از آداب را رعايت نميكنند و سبب خدشهدار شدن نظم عمومي ميشوند.
اما در ارتباط با اينكه بنده فردي با فرهنگ يا بيفرهنگ هستم بايد بگويم اين امر نسبي است و آدم نميتواند مدعي باشد كه با فرهنگ است يا بيفرهنگ! بيفرهنگي يا بافرهنگي را بر اساس شرايط عمومي و فرهنگ جامعه، شرايط تربيتي فرد، نوع ارتباطات، باورها و هنجارهاي اجتماعي ميتوان مشخص كرد كه مجموعه آنها شاكله شخصيتي انسان را تشكيل ميدهد.