
در هنگامه مشاركتهاي عمومي، حجاب از رخ هر جامعهاي كه برداريم، سه گروه موافقان(افراد مثبت)، مخالفان(افراد منفي) و بيطرف ها(خنثيها و در اصطلاح دورگههاي اجتماعي) قابل مشاهده هستند. مخالفان و موافقان كه در جبهههايي مقابل يكديگر قرار دارند، در عملكردشان در جامعه موضع مشخص و روشني اتخاذ ميكنند، اما گروه بيطرفها در جريان هر مشاركتي به دنبال تحليل و تدبيرشان از شرايط موجود تصميم گرفته و دست به عمل ميزنند. با توجه به اينكه بيطرفها به صورت بالقوه قابليت گرايش به هر يك از دو جناح مثبت و منفي را دارند، گروههاي رقيب براي رسيدن به پيروزي در موضع خود به ناگزير چشم اميد به سوي جلب نظر بيطرفها ميدوزند، هر كدام كه بتوانند بيطرفها را با خود همراه كنند، بيشك برگ برنده اين رقابت را به دست ميآورند.
وجود جمعيت بيطرف در جامعه حكايت دو روي يك سكه است كه هم ميتواند دست ياري به دست موافقان بدهد و هم آب به آسياب مخالفان بريزد. در صورتي كه موافقان نتوانند بيطرفها را به سمت خود جذب كنند از يك سو اين افراد نسبت به جامعه خود احساس تعلق و وابستگي چنداني نميكنند و مسير زندگي خود را از سرنوشت جامعهشان جدا ميپندارند، از سوي ديگر در معرض حجم وسيعي از جريانها و گرايشهاي منفي و خطرناك قرار ميگيرند و ناگزير و در مواردي ناخواسته به يكي از آنها گرايش مييابند. به اين ترتيب دچار حالتي از سردرگمي و ابهام مي شوند و اسباب تشنج و نابهنجاري را در حيات اجتماعي به وجود ميآورند.
به طور عمده سه گروه از افراد موضع بيطرفي را اختيار ميكنند؛ دسته اول افرادي كه از رفاه مالي قابل توجهي برخوردارند و از اوضاع اجتماعي، سياسي و اقتصادي جامعه خود رضايت نسبي دارند و ميل و اشتياقي به تغيير نابسامانيهاي رفتاري موجود در جامعه ندارند و بر اين باورند كه بقاي شرايط موجود يا تغيير در آن تأثير چنداني بر زندگي آنها ندارد.
دسته دوم، افرادي هستند كه از ترس اينكه مبادا به زندگي خصوصي شان خللي وارد شود يا منافع شخصي خود را با خطري مواجه كنند، مرام و منش بيطرفي را طي ميكنند و دسته آخر را منزويها تشكيل ميدهند؛ افرادي كه از بهبود و تغيير شرايط موجود به كلي نااميد شدهاند و حضور فعال خود را در مشاركتهاي عمومي و براي اصلاح نابهنجاريها، تلاشي بيفايده و كاري بيحاصل قلمداد ميكنند. از آنجا كه براي هر كدام از اين گروهها حفظ منافع شخصي بر سرنوشت جامعه ارجحيت دارد، ممكن است براي تأمين منافع شان دست به تخلف و كارشكني در جامعه بزنند.
برخي از مرفهان براي اينكه به رقم حسابهاي بانكي خود بيفزايند و نبض اقتصاد جامعه را در دست بگيرند از نقض هر قانوني يا انجام هر تخلفي فروگذار نميكنند. چنانچه شاهد هستيم بسياري از فسادهاي مالي مانند رانت خواري، رشوه خواري و اختلاس توسط اشخاصي صورت ميگيرد كه نسبت به منافع ملي و شرايط جامعه خنثي عمل ميكنند. دسته ديگر كه از ترس از دست دادن منافعشان تن به مشاركت نميدهند در اينجا نيز از ترس تهديدهاي سرمايهداران چشم بر قانون شكنيهاي آنها بسته و سكوت اختيار ميكنند و به نوعي شريك جرمشان محسوب ميشوند. گروه سوم نيز كه از جامعه جدا شده و در لاك انزواي خويش فرو رفتهاند به جرائمي همچون اعتياد و خودكشي روي آورده و بيشترين آسيب را به زندگي شخصي و خانوادگي خود وارد ميكنند.
مسئولان، كارشناسان اجتماعي و روانشناختي نبايد در يك جامعه بيطرفها را فراموش كنند يا چنين بپندارند كه بيطرفها بايد از عرصه اجتماعي كنار گذاشته شوند، زيرا آنها ميتوانند نقش بسيار مؤثر و پررنگي در تغيير شرايط جامعه به سمت مثبت داشته باشند. البته به همين اندازه هم ميتوانند- در صورت بيتوجهي مسئولان- به يك نيروي مخرب و ويرانگر تبديل شوند كه هزاران بار بيشتر از طيف مخالفان به جامعه و نظام سياسي آسيب وارد كنند. البته در عالم سياست، برخي از اين افراد به ظاهر خود را بيطرف نشان ميدهند تا بتوانند به راحتي و بيدغدغه منافع جناح خاصي را مورد حمايت قرار دهند. همچنين قابل توجه است كه هنر به صحنه كشاندن جمعيت بيطرف ميتواند مسير سرنوشت يك جامعه را به كلي تغيير دهد. مديران و مسئولان جامعه با جلب نظر بيطرفها بايد درصدد باشند كه اين لايه از جامعه را به نفع خود و جامعه به حداقل كاهش دهند و زمينه مشاركت عمومي را در فضايي دوستانه و فارغ از منافع شخصي و جناحي براي همه افراد جامعه فراهم آورند.