با توجه به اينكه براي هرگونه جنبش و حركتي انسان نيازمند انگيزه است و هرچه انگيزه نيرومندتر، انسان آمادگي تحمل سختي بيشتري را براي رسيدن به هدفها دارد، ايجاد انگيزه و داشتن انگيزه براي پيشرفت، ضرورت پيدا ميكند. انگيزهها بر پايه باورها، مرامها، جهانبينيها و ديدگاهها پديد ميآيند و بر اين پايه جهانبيني ميتواند كاملاً خودخواهانه باشد و تنها منافع اقليتي را تأمين كند كه در اين صورت ستم به ديگران امري ناگزير ميشود.
سير تمدن اروپا و غرب كه از يونان آغاز ميشود، دو سوم مردم آن برده بودند و براي خدمت به بردهداران. سپس امپراتوري روم با همين جهانبيني درندهخويي چند سده بر اروپا حكمراند و يك دم از تاخت و تاز عليه ايران آن هنگام باز نماند. نوسازي اروپا در سده ۱۶ با همين تفكر برتريطلبانه به استعمار جهان و كشتار همگاني سرخپوستان در امريكا و پديداري بردهداري تازه انجاميد كه نابودي ميليونها انسان را در برداشت.
همين جهانبيني خودخواهانه با تبعيض نژادي در ايالات متحده امريكا به وسيله سفيدپوستان پديد آمد و كشتار سرخپوستان صاحبان اصلي سرزمين امريكا و بردگي سياهپوستان به طور واقعي و نه رسمي تا دهه ۶۰ سده بيستم ادامه يافت. همين الگوي رفتاري ضدبشري در سرزمينهاي ديگر و از جمله استرالياي كنوني اعمال شد و پس از جنگ جهاني دوم كه همانند جنگ جهاني اول خود نمونهاي از جهانبيني غيرانساني، غيراخلاقي و درندهخويي انسان اروپايي در جهان است با تسلط صهيونيسم بر فلسطين به شكلي مذهبي آغاز شد.
با فروپاشي شوروي و برآمد ايالات متحده امريكا به عنوان نيرومندترين دولت نظامي جهان، اين جهانبيني وارد گام جديدي شد. ايالات متحده امريكا با جهانبيني برتريطلبي و همياري چند كشور اروپايي با پيشينه استعماري و برتريخواهي ضدبشري (نمونه آلمان هيتلري) زيرپوشش دفاع از دموكراسي و مبارزه با تروريسم در واقع همان سياستهاي بردهداران يوناني و رومي را به شيوهاي جديد عليه همه بشريت اعمال ميكند.
انديشه «ارض موعود» صهيونيسم كه از نيل تا فرات را در برميگيرد، اكنون به وسيله امريكاييها به همه جهان گسترش يافته است. در اين جهانبيني كه براي تمدن غربي پذيرفتني است، عملاً انسانها به دو گروه سلطهگر و زير سلطه تقسيم ميشوند كه گروه نخست به رهبري ايالات متحده امريكا خود را اختياردار جهان و نوع انسان ميدانند. صاحبان اين جهانبيني كه در پي دستيابي به هدفهاي غيرانساني، غيراخلاقي هستند، از شيوههاي ترور، كشتار جمعي انسانها، كودتا در كشورهاي مقاوم، ايجاد جنگهاي داخلي و برانگيختن بخشهايي از جمعيت امريكايي شده كشورهاي توسعه نيافته عليه دولتهايي كه سرسپرده امريكا و غرب نيستند، استفاده ميكنند.
صاحبان اين جهانبيني كه به پوچي و ضدانساني بودن آن پيبردهاند، به جاي تجديد نظر و اتخاذ سياستهاي انساني، با استفاده از ابزارهاي گوناگون، كل كشورها و مردم جهان را ميخواهند به اين بيماري كه بيدار كردن خوي وحشيگري و جانوري انسان است، آلوده و مخالفان را وادار به تسليم و نوميدي كنند و لايههاي طبقاتي اجتماعي فراملي تربيت شده را بر كشورها فرمانروا سازند.
اين امپراتوري اهريمني كه يادآور فرمانروايي امپراتوري آشوريان بر ميانرودان و ستمكاري آنان است، ذهن مردم خود و مردم بسياري در جهان سوم را به مصرفگرايي معتاد كرده است، به گونهاي كه رسيدن به مصرف هر چه بيشتر با استفاده از هر شيوهاي در كسب درآمد حتي گرفتن وام (به طور مثال ۲۲ هزار ميليارد دلار بدهي مردم امريكا به بانكهاست) و انجام كار توانفرسا و سكوت در برابر وحشيگري امپراتوري اهريمن به اميد خريد و مصرف هر چه بيشتر انساني با كيش مصرفپرستي پديده آورده است كه دستاورد اين تمدن آن است كه تنها يك ميليارد نفر از انسانها به اين مصرف دسترسي دارند و يك ميليارد نفر ديگر از ۷ ميليارد نفر جمعيت كره زمين گرسنهاند.
نابودي منابع كاني، زمينهاي كشاورزي، آلودگي آبها، تغيير در آب و هواي كره زمين و به نابودي كشاندن چرخههاي زندگيبخش، تمركز جمعيتهاي انبوه در كلانشهرها و بمباران جمعيت آن با گازهاي سمي خودروهاي شخصي، نمادي از بيخردي بشر در عين درندهخويي به نوع انسان را به نمايش گذاشته است. همه تلاش اين امپراتوري از زير تأثير قرار دادن انسانها، وادار به پذيرش كردن اين تمدن و يا سكوت در برابر آن است، آن هم در شرايطي كه در همه جاي جهان و به ويژه در كشورهاي اسلامي، امواج ايستادگي و دفاع از شأن انسان با هدف كسب استقلال سياسي و اقتصادي و هويت اسلامي و ملي برپا شده است.
با وجودي كه بيش از ۱۴۰ كشور جهان زيرتأثير امريكا و صندوق بينالمللي پول و بانك جهاني و سازمان تجارت بينالمللي، سياستهاي نوليبرالي اقتصاد را به اميد توسعه و پيشرفت اقتصادي پذيرفتهاند، ولي جز چند كشور و كشورك آن هم اشغال شده با مديريت و فناوري امريكايي و اروپايي نتوانستهاند به وعدههاي داده شده در هنگام پذيرش اين سياستها دست يابند. توليدزدايي در اين كشورها (جز توليد مواد خام و نيمهخام براي صادرات) همراه با واردات كالاي مصرفي و گرفتن وامهاي كمرشكن از خارج و بيكاري گسترده و مهاجرت از روستاها و خالي از جمعيت شدن آن و تراكم در شهرهايي كه عمدتاً فعاليتهاي دلالي، واسطهگري و سواگري در آنها رواج دارد، انتقال سرمايهها و نيروي ماهر كار از اين كشورها به كشورهاي صنعتي به ويژه امريكا، سيمايي نااميدكننده از به كارگيري سياستهاي نوليبرالي اقتصادي براي كشورهاي پذيرنده پديد آورده است. گرچه در بعدي ديگر با نابودي مرزهاي اقتصادي كشورها و ناتوانسازي دولتها و صادرات توليدات شركتهاي فراملي غربي به اين كشورها، بحرانها، اقتصادي و اجتماعي امپراتوري جهاني اهريمن را به طور موقت كاهش داده است.
ولي علت اصلي بحران اين نظام كه تمركز ثروت در دستهايي اندك و بهكارگيري آن در غيرتوليد براي سودآوري آسانتر است، چنين سيماي دردناكي از فقر، بيكاري و نوميدي اكثريت قريب به اتفاق انسانها در حالي كه اقليتي از انسانها در زيادهروي در مصرف به بردگان جديد تبديل شدهاند كه در برابر جنايت و تجاوزهاي بيشمار به حقوق انسانها از سوي گردانندگان امپراتوري اهريمن در داخل كشورهاي غربي و در جهان صورت ميگيرد، سكوت اختيار ميكنند و نگران از دست دادن امتيازات خود ميباشند، آيا انسان با خداگونگياش ميتواند تسليم اهريمن شود و خود را در سطح جانورياش تنزل دهد؟
آيا پيشرفت و توسعه آنگونه كه به دنيا تحميل شده تنها از راه الگوي پيشرفت سرمايهداري كه مسئوليت وضع دردناك كنوني بشر به عهده آن است، ممكن است؟ تمدني كه جامعه انساني را به جامعه درندگان و قربانيان تبديل كرده است، ميتواند الگو باشد؟ آيا الگوي ديگري كه در آن انسانها يار و ياور هم باشند و اقتصاد وسيله باشد و نه هدف آنگونه كه در قانون اساسي جمهوري اسلامي ايران طراحي شده، نميتواند راهگشا باشد؟ جهانبيني و باورهاي اين الگو كدامين هستند؟