
وقوع اين حملات باعث شده تا نيروهاي ناتو در افغانستان با فشارهاي روحي و رواني فراواني مواجه شوند. به گونهاي كه ۱۳۰ هزار نيروي ناتو حاضر در افغانستان ديگر نميتوانند به راحتي به ۳۵۰ هزار نيروي پليس افغانستان كه قرار بود نيروهاي اشغالگر را در ايجاد آرامش در اين كشور ياري كنند، اعتماد كنند.
از سوي ديگر وضعيت فعلي افغانستان چشمانداز روشني براي دوران پس از خروج اشغالگران تا سال ۲۰۱۴ ميلادي را ترسيم نميكند و ادامه حضور در افغانستان هم ميتواند براي ناتو بسيار پرهزينه تمام شود. واقعيت اين است كه نيروهاي ناتو امروزه با يك بحران مثلثي مواجه شدهاند كه هر روز اضلاع مختلف آن به هم نزديكتر ميشوند و نيروهاي اين سازمان نظامي را در مضيقه بيشتري قرار ميدهند. آنها از يك سو بايد با بنيادگرايان القاعده و طالبان در افغانستان و پاكستان بجنگند و از سوي ديگر خود را آماده انتقامگيري مردم تحقير شده افغانستان در جريان اشغال اين كشور كنند و در نهايت براي مردم كشور خود پاسخ قانعكنندهاي از حضور در افغانستان نيابند و اينها در حالي است كه مقامات غربي، سال جاري ميلادي در افغانستان را سال صلح با طالبان ناميده بودند زيرا هر سالي كه بر تاريخ جنگ امريكا در افغانستان افزوده ميشود آمار تلفات نيروهاي ناتو در افغانستان نسبت به سال قبل بالاتر ميرود به گونهاي كه در سال ۲۰۱۱ نيروهاي ناتو بيشترين تلفات انساني را متحمل شدند (۵۶۰ كشته) و انتظار ميرود امسال نيز اين مسئله تكرار شود.
اما به واقع ريشه اين همه مشكلات ناتو در افغانستان در چيست؟يا به عبارت ديگر چگونه ممكن است كه ناتو بهرغم تقبل هزينههاي سنگين مالي اشغال افغانستان، متحمل شدن هزينههاي انساني و سياسي فراوان در اين كشور و برخلاف ادعاي مسئولان غربي درخصوص بهبود وضعيت اقتصادي، سياسي و اجتماعي افغانستان نسبت به دوران طالبان، همچنان نيروهاي اين كشور از جانب جريانات مختلف سياسي و فكري در افغانستان مورد تهاجم قرار ميگيرند.
به عبارت بهتر چرا امروز افراد عادي و حتي وابستگان به نظام سياسي و نظامي حاكم در افغانستان حاضر ميشوند به نيروهاي اشغالگر حمله كنند؟
براي پاسخ به اين تناقض ظاهري ضروري است نگاهي داشته باشيم به وضعيت روحي و رواني مردم افغانستان در دوران پس از اشغال اين كشور جنگزده. مردم افغانستان كه در دوران خفقان و تحجر طالبان هر چند طعم تلخ تحقير و سانسور و تهديد را با تمام وجود احساس ميكردند، اما دست آخر دلگرم به حفظ استقلال كشور خود بودند و حضور و اعمال سياستهاي غيرانساني طالبان آنها را به واكنش وا نميداشت چه آنكه آن رفتار و نگرش را جزئي از فرهنگ خود ميدانستند و ميكوشيدند در جريان گذر زمان خود را با آن تطبيق دهند.
اما با آغاز تهاجم خارجي به افغانستان مردم اين كشور با بحرانهاي متعددي مواجه شدند. اين بحرانها عبارتند از:
- احساس تحقير هويت ملي افغانها بر اثر عوارض ناشي از اشغال ۱۱ ساله اين كشور
-نگراني نسبت به تغيير شتابان هنجارها و سنتهاي اجتماعي بالاخص در حوزه مسائل مربوط به زنان
- افزايش فزاينده ناامني و قرباني شدن مردم غير نظامي در نزاع ناتو و طالبان
- افزايش تهديدات خصمانه طالبان نسبت به مردم افغانستان
- افزايش عملياتهاي كور ناتو در مناطق مختلف افغانستان و افزايش آمار تلفات غيرنظاميان در اين كشور
- رشد خشم عمومي از اشغالگران به دليل توهين به مقدسات مسلمانان
بر اين اساس مردم افغانستان در مواجه با اين فشارهاي رواني اقدام به عمليات انتحاري در قبال نيروهاي اشغالگر ميزنند. مردم افغانستان ريشه مشكلات خود را نه تنها در حضور اشغالگران بلكه از بدو اجراي پروژه اشغال افغانستان جستوجو ميكنند. آنان امروز جامعه خود را دچار گسست معرفتي ميبينند و در قبال تغييرات وسيع و عميق هنجاري، دچار احساس پوچي و بيهويتي ميشوند. اين مسئله بر زمينهسازي جلب افكار عمومي افغانستان به نفع گروهكهاي تروريستي بنيادگرا در ميان افراد عادي ميشود. موضوعي كه در جريان آزار و شكنجه زنان و دختران افغان به عنوان شاخصهاي جامعه مدني قابل مشاهده است و در حوزه سياسي به حملات انتحاري شهروندان عادي و حتي كاركنان حكومتي عليه اشغالگران منجر ميشود. شاهد اين مدعا گزارش وبسايت انجمن مدافعان حقوق بشر از افزايش ۸ درصدي نيروهاي اشغالگر در سال ۲۰۱۱ نسبت به ۱۰ سال پيش از آن است. امسال نيز تلفات ۱۸۰ نفره اشغالگران در پنج ماهه نخست سال ميتواند نشانگر تداوم و تكرار روند سال گذشته باشد.
از اينرو ميتوان گفت ريشه مشكلات ناتو نه درتوانمندي طالبان در جلب نيروهاي عملياتي بلكه در نفس حضور اشغالگران در افغانستان است كه منجر به شيوع فشارهاي رواني بر مردم اين كشور و افزايش تعداد حملات انتحاري ضد اشغالگران شده است.