کد خبر: 476709
تاریخ انتشار: ۲۶ تير ۱۳۹۱ - ۰۰:۰۰
رضا رضايي مصدق

با وجود پايان جنگ سرد، برخي از سندرم ادبيات و رفتارهاي آن دوران، هنوز در سياست خارجي بسياري از كشورها ديده مي‌شود. سياست خارجي ايالات متحده در برابر برنامه هسته‌اي ايران را مي‌توان، براساس تئوري‌هاي ديپلماسي اجبار و در چارچوب مفهوم كلي‌تر بازدارندگي ارزيابي كرد.
مفاهيم بازدارندگي و اجبار استراتژيك، مفاهيمي بسيار پيچيده و در تعبيري، تاريخ مصرف گذشته هستند. تام شيلينگ (Tom Schelling) –نظريه‌پرداز موج دوم- بازدارندگي (Deterrence) را به نااميد كردن ديگران از اقدام به شيوه هايي كه به آنها سود، ولي به شما زيان وارد مي‌كند، تعريف كرده است و گروه تحقيقاتي‌اي به رياست الكساندر جورج (Alexander George) و ويليام سيمون (William Simon) «الزام» يا «ديپلماسي اجبار»(Coercive Diplomacy) را استراتژي‌اي تعريف كرده‌اند كه ديگران را مجبور مي‌كنند به شيوه‌هايي اقدام كنند كه به حال آنها مضر ولي براي شما مفيد است. در واقع در بازدارندگي، كشور «الف» كشور «ب» را وادار مي‌كند تا برخلاف ميل و اراده اش، عملي را كه به دنبال انجام آن است، انجام ندهد و در الزام، كشور «الف» درصدد است تا كشور «ب» را مجبور سازد تا برخلاف ميل و اراده‌اش عملي را انجام دهد. 

بر اين اساس، در شبيه‌سازي اين تئوري مي‌توان چنين گفت كه ايالات متحده در سياست‌هاي بازدارنده خود نسبت به برنامه هسته‌اي ايران درصدد است تا رفتاري را دنبال كند كه ايران، برخلاف تمايلش براي تحقق برنامه هسته‌اي‌اش به دنبال برنامه‌هاي هسته‌اي خود نرود و در ديپلماسي اجبار، ايالات متحده در پي آن است تا رفتاري را دنبال كند كه ايران برخلاف ميل و اراده‌اش، برنامه هسته‌اي‌اش را رها كند.
در بازدارندگي، ايران بايد متقاعد شود عملي را انجام ندهد و در واقع غني‌سازي و برنامه‌هاي مرتبط به آن را كه وابسته به انرژي هسته‌اي است، انجام ندهد و در پي اين روند ايالات متحده تنها مي‌تواند پيامدهاي عدم تبعيت از خود را به ايران ارسال كند و در پي آن منتظر بماند كه ببيند ايران دست به چه اقدامي مي‌زند و بدون ترديد، ايران توجه ويژه‌اي به برنامه‌هاي صلح‌آميز هسته‌اي‌اش مي‌كند و اكنون مي‌توان آن را از پايه‌ها و دكترين‌هاي سياست خارجي ايران دانست، اما در الزام، ايالات متحده قطاري از حوادث را به حركت در مي‌آورد و اين قطار تنها در زماني از حركت باز مي‌ايستد كه ايران پاسخ مقتضي را به ايالات متحده بدهد، اما با اين حال، ايران باز هم در شرايطي است كه برنامه هسته‌اي‌اش، به مرحله غيرقابل بازگشتي رسيده و عدول از برنامه‌هاي هسته‌اي كاري بس دشوار و به غايت پرهزينه‌تر خواهد بود. 

لارنس فريدمن (Lawrence freedman) معتقد است بازدارندگي مدافع وضع موجود است اما الزام چهره افراطي‌تري دارد و گاهاً در پي تغييرات و تحولات و مديريت آنهاست، اما براساس آنچه فوقاً بدان اشاره شد، تأثير‌گذاري و تأثير‌پذيري دو كشور ايران و ايالات متحده در چارچوب ديپلماسي اجبار چگونه قابل فهم و اندازه‌گيري است و توافق هر يك به چه شرايطي بستگي دارد؟ 

تحقق يا عدم تحقق تبعيت در اين چارچوب مطالعاتي، به ميزان اهميت تقاضاي ايالات متحده، ميزان برجستگي قاطعيت ايران، ارزيابي اعتبار مجازات و ارزيابي اثرگذاري مجازات از سوي ايالات متحده بستگي دارد و همچنين منابعي كه ايران در دسترس دارد كه به كمك آنها مي‌كوشد با اجبارگري ايالات متحده مقابله كند. چراكه استراتژي اجبار، معمولاً دربرگيرنده مبادله دوطرفه تهديدهاست. همچنين روابطي كه اين تهديدها بخشي از آن محسوب مي‌شوند، احتمالاً نه تنها حوزه‌هاي منازعه‌برانگيز بلكه حوزه‌هاي همكاري را نيز در خود جاي مي‌دهد. همچنين در رابطه با پرونده هسته‌اي ايران به طور اخص و در رابطه با كنش‌ها و واكنش‌هاي استراتژيك ديگر و اينچنيني، آنچه لازم به توجه است اين است كه هرچه تعداد بازيگران درگير در فعاليت اجبارآميز، افزون‌تر باشد، فعاليت و ديپلماسي اجبارآميز نيز پيچيده‌تر خواهد شد و فرآيندهاي چانه‌زني و مذاكرات گروهي را نيز تحت‌الشعاع قرار مي‌دهد.
آنچه از مجموعه اقدامات ايالات متحده در رابطه با پرونده هسته‌اي ايران برمي‌آيد اين است كه اولاً رابطه و ديپلماسي در اين حيطه بسيار نابرابر است و بر اين اساس ايالات متحده تصور مي‌كند كه تهران خواهد پذيرفت راهي جز سازش با واشنگتن ندارد. 

ثانياً در اين شرايط است كه واشنگتن به خوبي مي‌داند كه ايران را با توجه به هويتي كه اكنون در نظام بين‌الملل دارد، نمي‌تواند به آن مفهوم كه مي‌خواهد و اراده‌اش را در آن جهت اعمال مي‌كند، كنترل نمايد بنابراين ايران در اين شرايط در سياست خارجي خود و ديپلماسي‌اش از ويژگي انتخابگري برخوردار خواهد بود. اين فرآيند ديالكتيك موجب خواهد شد كه به ميزان قدرت بازيگري و نقش مؤثر ايران افزوده شود. به ويژه اينكه ايالات متحده و ايران، به طور همزمان در عصر دستيابي به توافق‌ها و سازش‌هاي شان در اين رابطه، به تعهدات دوجانبه خود وفادار و متعهد باشند. در غير اين صورت وقوع يك بحران حتمي خواهد بود. به عنوان مثال مي‌توان به مسئله تحريم‌هاي گوناگون نسبت به ايران توجه داشت كه يكي از زنجيره‌هاي فشار براي الزام ايران از سوي ايالات متحده است و لازم است تا ايالات متحده و متحدانش، توجه ويژه‌تر و خاص‌تري نسبت به آينده اين موضوعات و استراتژي‌ها داشته باشند. چه بي‌توجهي و شتابزدگي، مي‌تواند سمت و سوي بازخوردهاي احتمالي تصور شده و مفروض انگاشته شده را معكوس گرداند. 

براساس برآورد شبيه‌سازي شده بالا، لازم است ايالات متحده به طور ويژه به معنا، عواقب و آثار مترتب بر گزينه‌هاي گوناگونش اعم از گزينه‌هاي بديل و غير توجه ويژه‌اي كند؛ خاصه آنكه منافع برخلاف تصور، ثابت و غيرقابل دگرگون نيستند و متعاقب اين شرايط ناپايدار و بي‌ثبات و غيرقطعي هستند.
آنچه لازم است تا مجدداً به گونه‌اي ديگر بر آن تأكيد شود، ذكر اين نكته است كه شتابزدگي‌ها و خاص‌تر، كژانديشي‌ها سرنوشت همه را مي‌تواند تغيير دهد و لازم است تا دقت بيشتري به مسائل و عواقب آنها شود. بدون ترديد، ايران براساس هويت واقعي‌اش، يكي از مهم‌ترين ستون‌هاي صلح و ثبات در منطقه‌اي است كه آن را قلب جهان ناميده‌اند. دولت‌ها به طور كل و جمهوري اسلامي ايران به طور خاص، در راه پيش روي، قدرت انتخاب دارند و آنچه انتخاب مي‌نمايند به ارزيابي آنها از شرايط جهاني و منطقه‌اي بستگي دارد كه با وجود پيچيدگي‌هاي آنها و با توجه به مسئله معماي زنداني و معماي گروه سگ‌هاي شكاري، شكست همكاري و مذاكرات، منافع همگاني را به خطر مي‌اندازد، نه يكي يا عده قليلي از دولت‌ها را. بنابراين، به جاي به راه‌اندازي ديپلماسي اجبار، پروپاگانداي بين‌المللي عليه ايران، تحريم‌هاي گسترده و مسائلي از اين دست، لازم است تا رژيم همكاري‌هاي بين‌المللي و منطقه‌اي در جهت صلح و امنيت بشري، تقويت شود و در اين راه، همكاري و حضور همگان لازم و ضروري است. به ويژه گوهر صلح و ثبات منطقه، ايران.

نظر شما
جوان آنلاين از انتشار هر گونه پيام حاوي تهمت، افترا، اظهارات غير مرتبط ، فحش، ناسزا و... معذور است
captcha
تعداد کارکتر های مجاز ( 200 )
پربازدید ها
پیشنهاد سردبیر
آخرین اخبار