استقلال در روز و شب آخر، بازيكناني كه فقط براي پر كردن ليستش گرفته بود را كنار گذاشت و جاي خالي را براي بازگشت جباري و البته جانواريو باز كرد. رفتن مبعلي و محمدي كه با سر و صداي زياد و استقلالي خواندن خود به اين تيم آمده بودند، سياست خاصي بود كه انگار فقط از مديريت فتحاللهزاده و مربيگري قلعهنويي برميآمد اما مگر استقلال براي حضور دوباره جباري نيازي به جاي خالي داشت؟ كنار زدن مبعلي يا محمدي براي حضور جانواريو الزامي بود، چون سهميه هفت تايي ليگ برتريها تكميل شده بود، اما چرا استقلال در حالي كه جاي خالي براي جباري داشت دو نفر را از ليستش خارج كرد؟!
فتح الله زاده با خارج كردن دو نفر، يك جا براي بمب آخرش خالي كرد. در حقيقت مديرعامل استقلال كه ميدانست براي جذب احتمالي يك بازيكن ديگر (هركه باشد) بايد يكي را از ليست كنار بزند، در آخرين روز از فرصت بهره برد و جايي براي يكي از دو گزينه پر سر و صدا خالي كرد؛ فرهاد مجيدي يا جواد نكونام.
خبر انتقال جواد نكونام به استقلال از هفتههاي قبل بر سر زبانها افتاد. درست از وقتي كه اوساسونا اعلام كرد به دليل مشكلات مالي و بحران اقتصادي اروپا، قادر به ادامه همكاري با بازيكن ايراني خود نخواهد بود. از همان زمان بود كه استقلال با پيش كشيدن پاي پدر جواد و استقلالي خواندن او، زمينه را براي حضور كاپيتان تيم ملي فراهم كرد، اما مسئله اصلي اين است كه معادلههاي زندگي حرفهاي نكونام را نه پدر او مينويسد و نه مديران عامل باشگاههاي ايراني و اسپانيايي. نكونام دو هفته قبل، وقتي داشت آماده اولين مذاكرات حضوري با امير قلعهنويي و علي فتحاللهزاده ميشد، از مدير برنامههاي خود يك پيام فوري دريافت كرد؛ پيامي كه او را در يك معذوريت جدي قرار ميداد:
«انتخاب با خودت است. ميخواهي برگردي ايران برگرد. اما همان طور كه در اسپانيا و اروپا من برايت تيم انتخاب كردم، اينجا هم كارت با من است. اگر خواستي به استقلال بروي برو، اما ديگر با من كاري نداشته باش. اگر ميخواهي با هم ادامه دهيم، ميتواني به پيشنهاد پرسپوليس فكر كني...»
حالا جواد نكونام بين يك دوراهي گير كرده؛ دو راهي انتخاب علاقهاش يا زندگي حرفهاي آيندهاي كه البته بدون آن مدير برنامه كمي براي نكونام دشوار خواهد شد. پسري كه حالا ۳۰ سالگي را رد كرده هنوز هم به بازي در اروپا فكر ميكند و ميداند ادامه دادن راه بدون كمك مديربرنامههايش تقريباً غير ممكن است. ميتواند به تهران بيايد، در استقلال بازي كند و دور اروپا را خط بكشد يا به پرسپوليس برود و همچنان اميدوار بماند كه يك روز قراردادي دوباره از اروپا پيش روي خودش ببيند.
رويانيان از اين فرصت به بهترين نحو ممكن استفاده ميكند. مدير برنامههاي نكونام وي را زير فشار گذاشته تا در روزهاي آينده جواب مثبت شماره ۶ را از او بگيرد. در اين بين پرسپوليس در سكوت كامل به كار خود ميرسد و استقلاليها سرمست از نزديك شدن به نكونام فرياد ميزنند، اما مسئله اصلي اين است كه جواد اگر امسال علي كريمي با پرسپوليس تمديد نميكرد، بدون درنگ راهي پرسپوليس ميشد. جواد نكونام براي استقلال يك شرط دارد:«بازوبند كاپيتاني را از رحمتي ميگيريد و به من ميدهيد...» اما جواد ميداند گرفتن بازوبند از علي كريمي غيرممكن است، حتي اگر خود كريمي هم بخواهد، هوادار پرسپوليس قبول نميكند كه يك تازه وارد به كريمي امر و نهي كند. در عين حال، نكونام ميخواهد جايي بازي كند كه تنها ليدر خط مياني باشد. بازي كنار جانواريو و جباري را به مراتب بيشتر از قرار گرفتن زير سايه هنر كريمي ميپسندد و همينها دلهرهاي را براي ادامه مذاكرات با پرسپوليس در او به وجود ميآورد.
انتخاب نهايي دشوارتر ميشود. پرسپوليس يا استقلال؟ رويانيان يا فتحاللهزاده؟ مدير برنامههايش يا پدرش؟ جواد به زودي يكي از اين همه راه را انتخاب خواهد كرد.