هادي محمدي: اگر در ابتداي بحران سوريه كمي ترديد در نزد برخي اذهان وجود داشت كه ماهيت اين بحران چيست، اكنون هر ناظر بيطرفي يقين دارد كه مسئله به اصلاحات در سوريه ارتباطي ندارد و همانگونه كه كيسينجر گفته است، بايد از دل بحرانسازي در سوريه و ادامه آشوب و تروريسم، نظام بينالمللي و منطقهاي جديد و استانداردهاي نوين بازتوليد شود.
اين مسئله از آنچنان اهميتي برخوردار است كه امريكا از اينكه در كنار القاعده و تروريسم قرار گيرد و انگليس، فرانسه، رژيم صهيونيستي و بقيه رژيمهاي باسمهاي عرب و ديكتاتوري،به نام دموكراسي، حقوق بشر و اصلاحات،داد سخن از كنارهگيري بشار اسد و جايگزيني نظام همسو با غرب و ارتجاع سر دهند، سرافكنده نيست.
ژانپل سارتر، فيلسوف غربي گفته بود كه اگر خدا را از زندگي بشر حذف كنيد، همه چيز مجاز خواهد بود. اكنون هم امريكا و دنبالههاي مذكور وقتي منافع فوري و استراتژيك بلندمدت خود را در گرو هر اقدام نامشروع ميبينند، پايمال كردن منشور ملل و حقوق اساسي دولتها و حاكميت ملي، به كارگيري تروريسم تابلودار و حتي به ميدان آوردن حكومتهاي ديكتاتوري عصر حجري مجاز است. به قول داود اوغلو كه هنوز معلوم نيست از سياستهاي رامبوئي تركيه پشيمان باشد، آنها همه كار كردند تا نظام سياسي سوريه را به زير كشند ولي ناكام ماندند.
حقيقت اين است كه اگر نظام سياسي سوريه فاقد اركان قدرت ساختاري و مردمي بود، نميتوانست حتي با حمايت خارجي پايدار بماند. در يك سال و نيم گذشته همه ترفندها و ابزارها و تدابير و برنامههاي ممكن با ميلياردها دلار از كيسه دلارهاي وقفي در سياستهاي غرب و صهيونيسم توسط عربستان و قطر هزينه شده ولي حاصل آن فقط خونريزي و كشتار مردم در سوريه بوده و رؤياي براندازي حكومت سوريه، دست نيافتني شده است.
از طرح كوفيعنان كه شش ماده معروف داشت و با حضور ناظران، بهترين بهره براي بازسازي دستهجات مسلح و تروريستي در سوريه استفاده شد و هنگامي كه اعزام هزاران نيروي آموزشديده در تركيه و توسط سرويسهاي اطلاعاتي رژيم صهيونيستي، انگليس، فرانسه و تركيه به اوج خود رسيد، ناظران بينالمللي به عنوان مقدمه اقدام نظامي بزرگتر، از سوريه خارج شدند. ضرب شست پدافند هوايي سوريه و پيامهاي غيراعلامي به طرفهاي ماجراجوي غربي، كارساز شد و نشست ژنو با همه مقدمات رسانهاي و فريبكارانه،به اين نتيجه رسيد كه راهحل بحران در درون سوريه و ميان نظام و گروههاي با اصالت معارضه است.
خيز مجدد غربيها در پاريس براي وصل كردن راهحلهاي سياسي- امنيتي به فصل هفتم منشور و ماده ۴۱ هم آنقدر بيجان بود كه مقدمات يك تغيير موضع اساسي در نگاه حاميان آشوب و تروريسم و براندازي را به وجود آورد. پاكسازي شهرها و روستاهاي سوريه از مسلمين و تروريستها و اجراي مانور مقتدرانه نيروهاي سهگانه ارتش سوريه، آخرين ميخ را بر تابوت برنامه غرب در سوريه كوبيد.
اين حاصل كار و پس از يك سال ونيم از همه تلاشهاي غيرانساني و نامشروع، فرجام قابل دفاعي براي غرب و دستياران آن نبود و لذا كوفيعنان يك بار ديگر به سوريه رفت تا فرمول خلع سلاح گروههاي تروريستي و مسلح و توقف درگيريها را چاشني كسب امتياز بينالمللي براي مداخله در فرآيند سياسي سوريه قرار دهد. موضع روشن دمشق و تهران به عنان اين است كه مداخله نظامي و سياسي خارجي در اين كشور ممنوع است و سازمان ملل و فرستاده ويژه آن اگر بر مفاد منشور ملل براي حفظ امنيت و حقوق ملتها و دولتها پايبند هستند، بايد با صراحت و اقدام جدي هم به محكوم كردن گروههاي تروريستي بپردازند و خلع سلاح آنها را تأييد كنند و هم در تلاش عملي از ارسال سلاح و تزريق پول و سلاح براي بيثباتي در سوريه جلوگيري به عمل آورند.
اگر بان كي مون و عنان مسير ديگري را طي كنند كه تا به حال نيز در جايگاه حامي جلاد و تروريست خود را نشان دادهاند، ضمن بياعتباري هر چه بيشتر سازمان ملل، مجوز تكرار اين رويه خطرناك را براي ديگران هم صادر ميكنند و اين به سادگي قابل فهم است كه كساني كه در كاخ شيشهاي نشستهاند، نبايد مروج سنگپراني باشند.
نشست جديد كارگروه تماس يا هر نشست بينالمللي كه از عرف رفتاري عاقلانه خارج شود و براي مردم سوريه نسخه بنويسد و خود را محق براي چگونگي توافق ملي در سوريه بداند و براي طرفهاي سوريهاي بايد و نبايد تعريف كند، پايان ديگري جز آنچه در يك سال و نيم گذشته شاهد بوديم، نخواهد داشت.
اكنون آقاي گل ديگر به رجزخوانيهاي مقامات ترك ادامه نميدهد و خود را دشمن مردم سوريه نميداند و عربستان هم بر خلاف رويههاي قبلي نه تنها از ضرورت مسلح كردن و براندازي در سوريه حمايت نميكند، بلكه خواستار راهحل سياسي بينالمللي است كه اين از نشانههاي سحر است و خانههاي اين دو و ديگر حاميان تروريسم و آشوب در سوريه، از پاي بست ويران است.