کد خبر: 474173
تاریخ انتشار: ۰۸ تير ۱۳۹۱ - ۰۷:۰۰
ابوذر مظاهري
«بيداري اسلامي»، «بيداري انساني»، «انقلاب آزادي»(۱)، «بهار عربي» و «موج دموكراسي‌خواهي» مفاهيمي هستند كه واقعه بزرگ خيزش‌هاي مردمي در كشورهاي اسلامي را توصيف مي‌كنند اما به‌راستي كدام‌يك از اين مفاهيم مي‌توانند بيانگر ماهيت واقعي اين خيزش‌ها باشند؟
 
آيا مي‌توان اسلام‌خواهي، عزت و استقلال‌خواهي، آزادي‌خواهي و رفاه‌خواهي اين مردم را در خواسته كلي‌تري تعريف كرد؟ به نظر مي‌رسد در عصري كه به تعبير هانتينگتون عصر برخورد و جنگ تمدن‌ها يا عصر صف‌آرايي و منازعه الگوهاي كلي است، نبايد چنين حركت‌هايي را تنها در چارچوب ملي و قومي تعريف كرد.
 
شايد بتوان گفت در دوران كنوني كشمكشي مشابه كشمكش‌هاي دوران جنگ سرد برقرار شده است؛ كشمكش و جنگ سردي ميان دو الگوي بزرگ تمدني يعني اسلام و غرب. در واقع مي‌توان گفت خيزش‌هاي اخير جلوه گسترده‌تر و دور جديدي از رويارويي اسلام و غرب است(۲) كه با انقلاب اسلامي آغاز شده است. بيداري اسلامي تاريخي به بلنداي دو قرن دارد اما آنچه پس از انقلاب اسلامي ايجاد شده، بيداري تمدني اسلام است.
 
تجربه و عملكرد انقلاب اسلامي الگوي زنده‌اي را در اختيار ملت‌هاي مسلمان قرار داده است؛ الگوي متفاوتي از يك مدنيت و تمدن جديد. شرايط و وضعيت جنبش‌هاي كنوني بسيار متفاوت از شرايطي است كه انقلاب اسلامي در آن به وقوع پيوست. به تعبير يكي از روشنفكران جهان عرب، ما قبل از انقلاب اسلامي مي‌‌دانستيم كه چه نمي‌خواهيم اما اين امام خميني(ره) بود كه به ما ياد داد كه چه بخواهيم و چگونه بخواهيم. انقلاب اسلامي با وقوع خود و نيز اثبات و تثبيت خود بيداري اسلامي را نيز از نفي به اثبات و از اثبات به تثبيت كشاند(۳) و تداوم و استمرار انقلاب اسلامي، تداوم و استمرار بيداري را تا تمدن‌سازي اسلامي به دنبال خواهد داشت. 

معنا و مفهوم بيداري اسلامي
بيداري اسلامي «رستاخيزي اسلامي است»(۴) كه در آن ملت‌هاي مسلمان دست به بازتعريف هويت اسلامي(۵) خود مي‌زنند و در پرتو آن تلاش مي‌كنند ابتدا خود را از خمودگي، سستي و خواب‌آلودگي برهانند و سپس حصارها و محدوديت‌هاي فرهنگي، ديني، سياسي، اقتصادي و اجتماعي را كه توسط عوامل داخلي يا خارجي بر آنها اعمال شده بشكنند و از بين ببرند. 

خودآگاهي اين ملت‌ها نسبت به هويت اسلامي خود، اسلام را در دل آنها زنده مي‌كند و اسلامِ برانگيزاننده و احياكننده(۶) نيز حيات مجدد به آنها مي‌دهد. اسلام هم در گذشته با ظهور خود مرده‌هاي اجتماعي و سياسي را زنده كرد؛ «إِذَا دَعَاكُم لِمَا يُحْيِيكُمْ»(۷). اسلام به ملت‌هايي كه خاك مرگ بر آنها پاشيده شده بود و چيزي از حيات حقيقي و سرافرازانه مجتمع انساني نمي‌دانستند، حيات و آقايي بخشيد و پرچم انسانيت و دفاع از انسان‌ها را به آنها داد (۸). امروزه اسلام اين توانايي را دارد كه به ملت‌هاي مسلمان زندگي و حيات مجدد ببخشد. نمونه‌اش ايران كنوني است. (۹) روشن است كه اين توانايي از داشته‌هاي يك اسلام واقعي و ناب است. (۱۰) 

مراحل بيداري اسلامي فرياد و مبارزه
غرب اگرچه همواره تلاش كرده است منافع اقتصادي و سياسي را در پشت چهره فرهنگي خود پنهان كند، اما گاه اين چهره نمايان مي‌شود و ماهيت اصلي آن را لو مي‌دهد. اولين بار در قرن سيزدهم هجري بود كه اين چهره نمايان شد. نمايان شدن اين چهره اولين تلنگرهاي بيداري را نيز به برخي ملت‌هاي مسلمان وارد ساخت. در اثر مجاهدت‌ علما و تلاش مصلحان، شعله‌هاي بيداري در دل مردم افروخته شد و نخستين مرحله بيداري اسلامي در قرن چهاردهم، قرني كه مي‌توان آن را «قرن فرياد و قرن مبارزات» ناميد، شكل گرفت. (۱۱( 

تجربه و عملكرد
محصول «يك قرن فرياد» و مبارزه، واقعه عظيم انقلاب اسلامي بود. نفس تحقق اين انقلاب كه نه پيش‌بيني مي‌شد و نه قابل باور بود، نقطه عطفي در حركت بيداري اسلامي و اميد به آزادي از سلطه قدرت‌هاي استبدادي و استعماري را در دل ملت‌هاي مسلمان ايجاد كرد. (۱۲) ملت‌هاي مسلمان، انقلاب اسلامي را از آن خود مي‌ديدند و تحقق آن را تحقق خواسته‌هاي خود فرض مي‌كردند. (۱۳) انقلاب اسلامي براي ملت‌هاي مسلمان اولين تجربه و عملكرد محسوب مي‌شد و به همين دليل پس از پيروزي انقلاب اسلامي قرني آغاز شد كه مي‌توان آن را «قرن تجربه و عملكرد»(۱۴) نام گذارد. بعد از انقلاب اسلامي «ملت‌هاي اسلامي مجرب شده‌اند و دارند عمل مي‌كنند». جمهوري اسلامي «نمونه اول بود» (۱۵) و «تجربه موفق» آن باعث شده است كه «ملت‌ها به سمت اسلام گرايش پيدا كنند.»(۱۶) وجود يك تجربه موفق، حركت بيداري اسلامي را وارد مرحله بالاتري از مبارزه و فعاليت مي‌كند. اين حركت‌ها، طبيعتاً با افق روشن‌تر و بلندتري روبه‌رويند و اين افق بلند و روشن همان «تمدن اسلامي»(۱۷) يا «تمدن بين‌المللي اسلامي»(۱۸) است كه مرحله سوم بيداري اسلامي را شكل مي‌دهد. 

خيزش تمدني
حركت بيداري اسلامي همانند يك پازل چند مرحله‌اي است كه تكميل مراحل قبل، باعث باز شدن قفل مرحله بعد است. اگر درباره افق‌گشايي جنبش‌هاي پيش از انقلاب اسلامي، ترديدي وجود داشته باشد، افق‌گشايي انقلاب اسلامي براي حركت‌هاي بعد از خود بي‌ترديد و قطعي است. نفس وجود يك انقلاب اسلامي موفق در تاريخ جديد كشورهاي مسلمان الهام‌دهنده شكل‌گيري حركت‌هاي آينده خواهد شد، اما شايد مهم‌تر از وقوع انقلاب اسلامي، تداوم و بقاي همراه با رشد و ارتقاي آن است كه افق حركت‌هاي آينده را از به راه انداختن يك انقلاب اسلامي فراتر برده است. تا به حال در جهان اسلام سه الگوي عمده در نظام سياسي در نسبت با تمدن كنوني مطرح شده است:
۱. بنيادگراي مذهبي
۲. اسلامگراي سكولار
۳. تمدن‌گراي اسلامي 

به‌رغم اينكه مباحث تمدني تا پيش از انقلاب اسلامي در ايران كمتر از ديگر جاها مطرح بوده، اما الگويي كه انقلاب اسلامي با وقوع و استمرار خود ارائه كرده، الگوي تمدن‌گراي اسلامي است، حتي مي‌توان گفت يكي از ضعف‌هاي مباحث تمدني جهان اسلام همين بوده است كه پيش از آنكه به نظام سياسي اسلام توجه داشته باشند، به تمدن اسلامي مي‌پردازند. درحالي كه تمدن اسلامي مبتني بر انقلاب، نظام و كشور اسلامي است. (۱۹) اينكه اين ضعف از كجا ناشي مي‌شود، البته دلايل متعددي مي‌تواند داشته باشد كه در اينجا مجال پرداختن به آن نيست. انقلاب اسلامي نه يكسري مباحث نظري كه تنها در انديشه‌ها و كتاب‌ها جا داشته باشد، بلكه «الگويي زنده در برابر امت اسلامي نهاد و جريان تازه‌اي در دنياي اسلام پديد آورد». (۲۰)

پي‌نوشت‌ها:
۱- الثوره‌الحريه
۲- بيانات رهبري در ديدار با خبرگان ۲۵/۰۴/۱۳۶۹
۳- پيام رهبري به مناسبت هفته دفاع مقدس ۰۵/۰۷/۱۳۶۹
ادامه پي‌نوشت‌ها در سرويس گفت‌وگو موجود است.
نظر شما
جوان آنلاين از انتشار هر گونه پيام حاوي تهمت، افترا، اظهارات غير مرتبط ، فحش، ناسزا و... معذور است
captcha
تعداد کارکتر های مجاز ( 200 )
پربازدید ها
پیشنهاد سردبیر
آخرین اخبار