
كشورهاي اروپايي از زمان فروپاشي نظام كمونيستي به نوعي با ترويج و برجستهسازي نظام سرمايهداري تلاش كردهاند تا چنان وانمود سازند كه قدرت برتر حوزه اقتصادي جهان هستند و خواستار الگوبرداري ساير كشورها نيز شدهاند. به رغم آنكه كشورهاي مذكور ادعاهاي بسياري در اين زمينه مطرح كردهاند اما روند تحولات اين كشورها حقايق ديگري را آشكار ميسازد. از سال ۲۰۰۸ تاكنون موج بحران اقتصادي هر روز ابعاد گستردهتري گرفته و كشورهاي بيشتري را قرباني ساخته است. هرچند كه اتحاديه اروپا طرحهاي بسياري در اين زمينه ارائه كرده اما همچنان بحران اقتصادي محور اصلي تحولات اين قاره را تشكيل ميدهد.
اتحاديه اروپايي هرچند همچنان ادعا دارد كه با طرحهاي رياضتي ميتواند قدرت خويش را باز يابد كه بررسي كارنامه آن نشانگر چالشهايي سنگين است كه تحقق اين ادعا را كمي دور از ذهن ساخته است به گونهاي كه برخي تأكيد دارند كه اروپا با تابستاني داغ همراه است كه ميتواند چالشهاي آن را گستردهتر سازد.
اولاً يونان به عنوان محور اصلي بحران اقتصادي غرب كه قرباني طرحهاي رياضت اقتصادي شده همچنان با بحران شديد مواجه است به گونهاي كه طرحهاي رياضت اقتصادي عملاً به فروپاشي دولتها در آن منجر شده است. بسياري تأكيد دارند كه دولت جديد اين كشور نيز ميتواند راه به جايي ببرد و در نهايت يونان همچنان قرباني اتحاديه اروپا و به نوعي محور تزلزل موقعيت جهاني اين اتحاديه خواهد بود. بسياري تأكيد دارند يونان اولين كشوري خواهد بود كه منطقه يورو را ترك و شكاف ميان اتحاديه اروپا را كليد خواهد زد.
ثانياً محور چالش ديگر اروپا را اسپانيا تشكيل ميدهد. اسپانيايي كه اكنون براي دريافت وام ۱۰۰ ميليارد يورويي از اتحاديه اروپا به طرحهاي رياضتي روي آورده است. بسياري از ناظران سياسي تأكيد دارند كه اسپانيا در مسيري قرار گرفته كه شايد تكراركننده سرنوشت يونان است. طرحهاي اتحاديه اروپا تاكنون نتوانسته كشوري را از بحران خارج سازد چنانكه كشورهايي مانند يونان، ايتاليا، پرتغال و ايرلند كه به اجراي نسخههاي اروپا پرداختهاند همچنان در بحران به سر ميبرند.
ناظران اقتصادي تأكيد دارند كه اسپانيا با چالش ناتواني در اجراي تعهدات به اروپا و نيز تشديد اعتراضهاي مردمي همراه خواهد شد. اين امر زماني بيشتر قوت ميگيرد كه مردم اين كشور نيز با حضور در خيابانها بر مخالفت با طرح اروپا تأكيد و خواستار پايان اجراي نسخههاي اين اتحاديه در كشورشان هستند. ثالثاً، چالش ديگر اروپا را دگرگوني در ساختار سياسي فرانسه تشكيل ميدهد. اولاند سوسياليست در حالي توانست جايگزين ساركوزي شود كه در انتخابات پارلمان نيز سوسياليستها با ۳۲۰ كرسي از ۵۷۷ كرسي اكثريت پارلمان را كسب كردند. اين امر زمينهسازي ميشود تا فرانسه برخلاف دوران ساركوزي نه تنها در مسير خواستههاي گام برندارد بلكه با طرحهاي جديد، اصول گذشته را نيز زير پا گذارد. نمود عيني اين رفتار را در مخالفتهاي اولاند با طرحهاي رياضت اقتصادي و خواستههاي مركل صدراعظم آلمان ميتوان مشاهده كرد.
بسياري تأكيد دارند كه اروپا اكنون به سه قسمت آلماني، فرانسوي و انگليسي تقسيم خواهد شد كه عملاً اتحاد اين منطقه را زير سؤال ميبرد. بسياري تأكيد دارند كه اروپاي واحد ديگر چندان معنايي ندارد و اين اتحاديه در مسير چند پاره شدن قرار گرفته است هرچند كه در ظاهر ادعاي وحدت سر داده و تلاش دارد تا چنان وانمود سازد بزرگترين اتحاديه سياسي و اقتصادي جهان است. رابعاً نكته مهم ديگر وضعيت نامناسب اقتصادي آلمان است.
براساس اعترافات مركل صدراعظم آلمان ديگر توان مقابله با بحران اقتصادي را ندارد و احتمال سقوط آن به جمع بحرانزدگان بسيار است. مركل صراحتاً اعلام كرد كه آلمان ديگر توان كمك به ساير كشورها را نخواهد داشت و آنها نبايد روي آلمان حساب باز كنند. به هر تقدير ميتوان گفت كه اروپا اكنون با تابستان داغ همراه شده است كه از پيامدهاي آن تشديد بحران اقتصادي و شكافهاي بيشتر ميان اعضا ميتواند باشد هرچند كه آنها با طرحهاي مختلف به دنبال پنهانسازي اين امور ميباشند.