
با فروپاشي اتحاد جماهير شوروي، امريكا در شرايطي قرار گرفت كه بدون دغدغه درخصوص به خطر افتادن منافعش از سوی يك قدرت رقيب در پي تثبيت هر چه بيشتر نفوذ سياسي، اقتصادي و فرهنگي خود باشد. در اين ميان خاورميانه به عنوان استراتژيكترين منطقه در دوران جنگ سرد اهميت قابل ملاحظهاي در سياست خارجي امريكا يافت.
امريكا به عنوان نافذترين قدرت جهاني بالاخص بعد از ۱۹۸۹ (فروپاشي اتحاد جماهير شوروي) توجه خود را معطوف به خاورميانه ساخته است. اعتبار ويژهاي كه امروزه خاورميانه در سياست خارجي امريكا يافته را بايد براساس دو واقعيت نگريست. يكي از اين واقعيتها وجود ذخاير عظيم نفتي در اين منطقه و واقعيت ديگر رشد آن چيزي است كه امريكاييها آن را بنيادگرايي در اين منطقه مينامند.
خطمشي امريكا در منطقه خاورميانه دسترسي به منابع طبيعي است و در اين ميان عربستان سعودي با در اختيار داشتن يكسوم منابع نفتي جهان و با بيش از ۲۶۰ ميليارد بشكه ذخيره نفتي اهميتي دوچندان براي امريكا دارد. امريكا در استراتژي كلان خود عربستان را از نقطه نظر اقتصادي يك وزنه مهم محسوب ميكند اما طعنهآميز اين است كه رشد بنيادگرايي در منطقه كه امريكا و آنچه را كه اين كشور از نقطه نظر سياسي، فرهنگي و اجتماعي نماد آن است به شدت محكوم ميكند، خاستگاه رواني خود را در عربستان سعودي يافته است. در نتيجه عربستان سعودي در كنار اهميت ژئوپلتيك امروزه براي امريكا اهميت ارزشي نيز يافته است. امريكا حضور خود را در منطقه همواره با حربه اشاعه ارزشهاي دموكراتيك از قبيل معرفي ايده انتخابات، ارتقاي موقعيت زنان، گسترده نمودن آموزش و پرورش و غيره براي مبارزه با بنيادگرايي توجيه كرده است و حتي در ارتباط با كشورهايي كه اين ارزشها را به چالش كشيدهاند به گزينه نظامي متوسل شده است كه نمونه بارز آن عراق است اما نكته جالب توجه در اين ميان اين است كه عربستان به هيچ وجه مطابق با استانداردهاي امريكا حركت نميكند و متقابلاً امريكا نيز كه اهميت فراواني در سياست منطقهاي خود براي عربستان قائل است، سعي زيادي كرده كه سياستهاي خود را با توجه به ملاحظات داخلي عربستان شكل دهد در حالي كه در رابطه با ديگر كشورها، سياستها در رابطه با ملاحظات داخلي امريكا شكل گرفتهاند!
امريكا هر چند سياست مبارزه با بنيادگرايي را در پيش گرفته است اما به رهبران عربستان نشان داده كه خواهان تداوم اين سياست در كنار بقاي رژيم حاكم بر عربستان است. در واقع امريكا در ارتباط با كشورهاي ديگر منطقه از قبيل عراق و افغانستان براي اشاعه ارزشهاي دموكراتيك در لفافه مبارزه با بنيادگرايي با سرعت مورد نظر خود حركت كرده است در حالي كه به نظر ميرسد براي اشاعه ارزشهاي دموكراتيك در عربستان با سرعت مورد نظر رهبران عربستان حركت ميكند!
به طور اساسي از ۱۹۳۲ كه دولت مدرن عربستان سعودي شكل گرفته، تداوم اقتدار خاندان آلسعود در منطقه خاورميانه كه در طول دهههاي گذشته كودتاها، شورشها و انقلابهاي متعدد را تجربه كرده قابل تأمل است. عربستان سعودي در طول اين سالها كشوري بوده كه وسيعترين تداوم حكومتي را در بطن حاكميت غيردموكراتيكترين شيوههاي حكومتداري به نمايش گذاشته است.
قابل تأمل بودن اين ثبات حكومتي هنگامي بيشتر به چشم ميآيد كه متوجه باشيم سياستهاي خاورميانهاي امريكا مبتني بر اشاعه دموكراسي در منطقه بوده و كشوري كه كمترين تأثير را از اين سياست در ميان كشورهاي مطرح منطقه داشته عربستان سعودي بوده و اين كشور امروزه همچنان يكي از نامأنوسترين حكومتها با ارزشهاي دموكراتيك را داراست.