
اگر ميخواهيد زود فرسوده نشويد و دروازههاي ذهن تان را به گورستان روزمرگيها باز نكنيد آموزش ببينيد. همه ما ممكن است در زندگيمان در موقعيتهاي ركود ذهني قرار بگيريم به ويژه كساني كه كارشان روزمره است و كمتر نياز به خلاقيت و ابداع در كارهايشان را حس ميكنند. از يك زن خانهدار تا كارگري كه در خط مونتاژ يك كارخانه كار ثابت روزانهاي را انجام ميدهد، از يك تكنسين، مهندس يا پزشك كه از علم زمانه و پژوهشهاي روز فاصله گرفته، ميتواند اين بازه را شكل بدهد. آموزش بهترين نرمش و انعطاف براي توانمند كردن ذهن شماست. ذهن با آموختن به كار گرفته ميشود و هر چيزي هم كه به كار گرفته شود ورزيده ميشود. آموزش منحصر به قشر، رشته و سن خاصي نيست.
با اين همه دنياي تازهاي با مختصات جديد را به روي آدمي باز ميكند، شعاع دايره توانمنديهايش را بيشتر و بيشتر ميكند و احساس نشاط و حركت را مثل خون تازه در رگها به دوران درميآورد – به ويژه وقتي توجه كنيم كه شتاب توسعه دانش و فناوري در عصر ما بسيار بالاست و حتي شاخههايي از فناوري و علم كه با زندگي عادي و روزمره ما ارتباط برقرار ميكنند با سرعت خيرهكنندهاي در حال پيشروي هستند - و مثل يك پل در ارتباط بين نسلي عمل ميكند. به اين معنا كه وقتي والدين از مهارت و دانش بالايي در به كارگيري فناوريهاي روز برخوردار باشند اولاً فرزندان خود را نيز در به كارگيري اين فناوريها حمايت ميكنند و ميتوانند به واسطه اين توانمندي، رابطه خوبي با زمان و فرزندان خود برقرار كنند و از طرف ديگر اين حس ناخوشايند به سراغ شان نميآيد كه از عصر ديگري به اين زمان پرتاب شدهاند و در اصل به اين زمان تعلق ندارند و مثل غريبههايي از گذشته وارد تونل زمان شدهاند و به آينده سفر كردهاند.
هيچ وقت خودتان را موجود يك بار مصرف تمام شده به حساب نياوريد. اين رمز رشد ذهني و شنا در رود زمان است. همه ما آنقدر ظرفيتهاي پنهان در وجودمان داريم كه اگر يك عمر را هم صرف گردگيري و غبارروبي از اين ظرفيتها كنيم باز كفاف نميدهد. هيچ وقت مساحت خودتان را در حد يك كوچه بن بست پايين نياوريد، ما تفاوتهاي بزرگي با يك بطري شير يا كنسرو تن ماهي داريم پس با اولين چالش و گرهي كه در كارهايتان ميافتد به تاريخ انقضايتان فكر نكنيد. زمان به همان اندازه كه واقعي به نظر ميرسد قراردادي و صوري است. درست است كه روزها و شبها بر ما ميگذرد و با فاصلهگيري از تاريخ تولد سن ما بيشتر و بيشتر ميشود اما ما صرفاً انبار و خازن روزها و شبها نيستيم. هويت و موجوديت و توانمندي ما فراتر از زمان عمل ميكند. پس قلمرو و مرز رفتار و آموزش و خلاقيت را به شناسنامهتان گره نزنيد. شاهكارهاي ادبي، كشفيات علمي و آثار هنري بزرگي در دهه چهارم و پنجم و ششم زندگي پديد آمدهاند. اگرچه شايد گفته شود ريشههاي اين شاهكارها در دهههاي پايينتر عمر آدمها بوده و به يك معنا همين گونه باشد اما انسان به تعبير حضرت علي (ع) وقتي دنبال چيزي برود يا تمام آن را به دست ميآورد يا بخشي از آن را، بنابراين اجازه ندهيد يأس بر صورت تان پنجه بكشد.
شكل زندگي دايرهاي است، مثل زمين كه دايره است. پس سن تان كه بالا ميرود شكل دايرهاي زندگي را به يك مستطيل بيروح تبديل نكنيد و با يك بيل و كلنگ نامرئي در شيارهاي ذهنتان گور نكنيد.
دوستي دارم كه مادرش خانهدار است و دهه ششم زندگياش را سپري ميكند. مادر دوست ما به كلاسهاي مثنوي ميرود. سفرهاي گردشي و سياحتياش را دارد و خلاصه سير آفاق و انفس ميكند. مادر دوست ما ميتوانست قبري بكند و زمانهاي آزادش را در همان قبر زنده به گور كند اما از اين زمانها براي آموختن بهره برده است.
شما چطور؟ آيا زمانتان را به نهال سبز آموزش پيوند ميزنيد؟