زهرا سليماني: ماجرا مربوط به جواني است كه ميميرد و زنده ميشود! تا نزديكيهاي سردخانه ميرود اما چون عمرش به دنياست پايش به كشوهاي بيروح و ترسناك سردخانه نميرسد! پسري كه به خاطر فقط كمي جذابتر بنظر رسيدن دل به دريا ميزند و خود را به تيغ جراحي ميسپارد و بدين ترتيب داستان معروف «بكش و خوشگلم كن» آغاز ميشود. قضيه از اين قرار است كه «امير. م»۲۶ ساله يكي از پسران برند پوش كه سرتاسر اتاقش از انواع عكسهاي بازيگران يا مدلهاي سينمايي ايراني و خارجي پر شده بود، صورتش كشيده و گونههايش لاغر بود و همين باعث عذاب روحياش شده بود! به همين دليل، چند وقت پيش به اين نتيجه رسيد كه براي پر كردن گونه هايش و به قول خودش، براي جذاب تر شدنش، بايد گونههاي برجسته و بادكردهاي داشته باشد تا بدين ترتيب چهره لاغرش تپلتر بهنظر بيايد. او كه لاغري صورتش را براي خود به يك معضل اساسي تبديل كرده بود، بالاخره طي آمد و رفتهاي فراوان و مشاورههاي گوناگون با پزشكان و جراحان متخصص يك روز تصميم گرفت عزمش را جزم كند و خود را به تيغ عمل جراحي بسپارد، تا به اين ترتيب به يكي ديگر از اميرهاي دلفريب دنيا همچون امير ارسلان نامدار تبديل شود!
عمل جانگير امير بالاخره خود را به عمل جراحي سپرد. او صبح از سر ميل و رغبت خود را به پلههاي اتاق عمل رسانده بود، اما بعد از گذشت زمان فراواني درهاي اتاق عمل باز نشد. خانوادهاش هم پشت در اتاق عمل با چهرههايي مضطرب و افسرده نشسته و فقط دعاگو بودند تا جوان برومندشان از زير تيغ عمل، جان سالم به در ببرد اما ناگهان با ورود پرستار و نگاه معنادارش زمين و زمان بههم ريخت، غم و مصيبت خانواده امير را دربرگرفت. آنها كه قرار بود پسرشان را با گونههاي بادكرده همچون فلان ستاره سينما ملاقات كنند، بايد او را زير ملافه سفيد بيمارستان ملاقات ميكردند! امير را در آمبولانس گذاشتند و با چشمهاي پر از اشك و قلبهاي داغدار راهي سردخانه و بهشتزهرا شدند.
جاني دوباره در مسير كلينيك تا بهشتزهرا ناگهان صدايي نامأنوس نظر راننده آمبولانس را جلب كرد. همكارش را راهي پشت آمبولانس- جايي كه امير آرام و بيصدا زير ملافه سفيد دراز كشيده بود- كرد تا ببيند ماجرا چيست. كمكراننده وقتي در پشت آمبولانس را باز كرد از هوش رفت.
راننده آمبولانس هم انگار كه تمام فيلمهاي ترسناكي كه در زندگياش ديده، واقعيت پيدا كرده است، پا به فرار گذاشت. چرا؟ خب معلوم است. امير زنده شده بود و بر و بر داشت دور و برش را نگاه ميكرد!
قيافه ضايع! در حال حاضر ۶ ماه است كه از تراژدي عمل زيبايي پسرك گذشته است، اما با گذشت همين مدت زمان كوتاه، نه از گونههاي برجسته خبري هست و نه ديگر چهرهاش آن تناسب گذشته را دارد، بلكه او به فردي با چهرهاي خسته، فرتوت و گونههايي سقوط كرده تبديل شده است. به قول خودش خيلي قيافهاش ضايع شده(!) اما خدا را شكر كه زنده است.