شهيد «سيداسماعيل بلخي» شاعر و مجتهد مشهور افغانها در همين شمار بود. داماد شاه در دهه ۵۰ عليه او كودتاه كرد، تا سال ۱۳۵۷ و دقيقتر بگويم تا هفتم ارديبهشت يا به قول افغانها «ثور» اين سال كه «نور محمد تركي» عليه دلودخان يا همان شاه داماد كودتا كرد، البته خودشان اسمش را انقلاب ثور گذاشتند.
همه اين بگير و ببندها هم از آغاز اميد مردم به آزادي و احياي شعائر ديني و انسانيشان بود. تركي سمت مسكو چرخيد و خيلي زود ديكتاتوري را از حد گذراند. گروههاي مقاومت به سرعت شكل گرفت. غربيها كه دو دهه قبل به سختي در ويتنام شكست خورده بودند، به سرعت آمدند وسط معركه. در آنجا روسها به ويت كنگها پول و سلاح ميدادند تا با امريكاييها بجنگند. حالا واشنگتن كلي پول و سلاح به مخالفان رژيم كمونيستي كابل ميداد تا عليه حكومت مركزي بجنگند.
روسها كه رژيم خود ساختهشان را در معرض سقوط ميديدند به سرعت خودشان با كلي سلاح و سرباز و ارتش وارد افغانستان شدند. مردم افغانستان هم اشغالگري را برنتابيدند، صدها گروه و حزب تشكيل شد و هدف همه آنها مقاومت برابر روسها و اخراج آنها از كشورشان بود، غرب هم سيل كمكهاي نظامي را به آنها ميرساند، در اين ميان و از همان دهه ۵۰ و قبل آن، دسته دسته اين مردم توسط رژيم حاكم و بعدها روسها كشته ميشدند.
در اين ميان چهار رئيس جمهور طرفدار مسكو آمدند و رفتند؛ «نورمحمد تركي»، «حفيظالله امين»، «ببرك كارمل» و دكتر «نجيبالله»، در تمام اين مدت گروههاي جهادي منسجمتر شده و امكانات بيشتري از غربيها ميگرفتند. سالهاي اول دهه ۷۰ پس از آنكه سه چهار سال از خروج روسها ميگذشت، دكتر نجيبالله سرنگون شد، اما چون همه گروهها مسلح بودند، تن به دولتي واحد ندادند و به جان هم افتادند. با همان سلاحها كه غرب براي مبارزه با روسها به آنها داده بود به جان هم افتادند. حالا اسلحه و مهمات به جا مانده از روسها و دولت مركزي هم اضافه شده بود. بيش از يك ميليون نفر از مردم در سالهاي اشغال روسها كشته شدند.
صدها هزار نفر هم در جنگهاي داخلي ميان مجاهدان كشف شدند. بعد طالبان آمد، با پول عربستان و امارات و نقشه امريكا و انگلستان و اجراي پاكستان، بعد غرب القاعده را متهم به اجراي حملات يازدهم سپتامبر كرد؛ همان القاعدهاي كه ميلياردها دلار پول و مهمات براي جنگ با روسها از سرويسهاي امنيتي غرب گرفته بود. به بهانه سركوب بن لادن به افغانستان حمله كردند.
باز هم دسته دسته مردم كه پيش از آن به دست طالبان كشته ميشدند، به دست نيروهاي مهاجم غربي كشته شدند. يك دهه گذشت. غربيها در كابل دولتي به پا كردند، اما به بهانه جنگ با طالبان باز هم خونريزيها ادامه يافت. طالبان حمله انتحاري ميكرد و در بازار بمب منفجر ميكرد تا سربازان غربي را بكشد، اما مردم عادي كشته ميشدند. غربيها هم به بهانه حمله به طالبان كاروانهاي مردمي را بمباران ميكردند، قرآن را جلوي چشم مسلمين آتش ميزدند، مثلاً يك سرباز نصف شب به خانهاي در حومه قندهار وارد شد و ۱۶ نفر را كشت، بعد دليل را خستگي و عصبانيت اعلام كرد.
به قول يك شاعر افغان كه سروده، ما دسته دسته ميميريم تا عكاس تايم جايزه بگيرد. او ماجراي آن سرباز را چنين سروده: عبدالصمد/ نورالله/ عايشه/ زبيده/ جان آقا/ شهرزاد/ و... در خواب بودند/ كه عسگر امريكايي دلش گرفته بود/ آمد در قريه قدم زد/ دلش گرفته بود/ سيگارش را گيراند/ دلش گرفته بود/ تفنگش را نگاه كرد/ تفنگش دلش گرفته بود/ بعد شانزده بار ماشه را چكاند/ دلش آرام گرفت/ و... عجبا كه اين دور باطل همچنان در افغانستان ادامه دارد.