
ليلا جعفري: وي رمانهاي سوگ مغان، آذرستان، شاهنشاه در كوچه دلگشا، اندوهگرد، من نوكر صدامم، طنز در امريكا، وقايعنگاري بن لادن و خانه كوچك را قلم فرسايي كرده، آن هم با قلمي كه هميشه با چاشني طنز آميخته است. هرچند در سال ۱۳۴۰ در بم به دنيا آمد، اما در يكي از همين خانههاي تهران همسايه ماست،با همان لهجه شيرين كرماني اش. با او گفتوگو كرديم، در باره آنچه دغدغه ذهن پرداستانش است؛ درباره طنز.
به نظر شما توانسته ايم دين خود را به ادبيات طنز ادا كنيم؟
نه. واقعاً نه. نه تنها نتوانسته ايم برايش كاري كنيم كه به درستي هم معرفياش نكردهايم.
منظورتان را توضيح دهيد.
مثل اين است كه يكمرتبه از جهان قديم به طور سطحي به دنياي جديد پرتاب شدهايم. اين انتقال كه درواقع وارد شدن به دنياي جديدي از ادبيات است، بدون شناخت كافي صورت گرفته است. به نظر ميرسد ادبيات فعلي ما يك مرتبه وارد جذابيتهاي غرب شده است بدون اينكه انديشه عميق و ريشهاي داشته باشد. همين باعث شده تا نتوانيم به ادبيات طنز بپردازيم و دين خود را به آن ادا كنيم. اين ندانستن باعث شده تا ندانسته در حق آن اجحاف كنيم.
شايد اين عدم شناخت زمينه و پيشينه درستي ندارد وبه خاطر بيتوجهي به ادبيات كهن بوده، درست است؟
دقيقاً اين پرتاب ادبي بدون مطالعه ادبيات كهن بوده است. در واقع به نظر ميرسد فرصت يا زمينهاي براي پرداختن به تفكر اديبان كهن وجود نداشته است. شايد در اين ميان تنها به اندك شماري از قبيل فردوسي يا حافظ توجه شده اما توجهي به سايرين نشده است.
اما عدهاي اعتقاد دارند كه ما در زمينه طنز صاحب سبك هستيم. نظرتان در اين باره چيست؟
وقتي به ادبيات كهن خود اشراف نداريم و شناخت عميق و صحيحي از ادبيات كهن خود نداريم، نميتوانيم ادعا كنيم در علوم مختلف از جمله طنز صاحب تمدن هستيم. بنابر اين ادعاهايي از اين قبيل نوعي توهم است.
وقتي هنوز بز و درخت اسوري را كه به زبان پارتي نوشته شده نميشناسيم، نميتوانيم ادعا كنيم كه صاحب نگرش صحيحي در طنز هستيم. وقتي فقط به معرفي چند اديب كهن بسنده كرده ايم، چگونه ادعا كنيم كه اين وادي را به درستي ميشناسيم؟
به نظر شما راه حل اصلي چيست؟
مطالعه جديد و قديم. با مطالعه ادبيات كهن و تلفيق آن با ادبيات جديد ميتوانيم اين ضعف بزرگ را جبران كنيم و در طنز نويسي صاحب سبك باشيم. فقط بايد غرور را كنار گذاشت و زانوي يادگرفتن را بر زمين زد. اگر براي يادگيري زانو بزنيم و خودمان را تمام و كمال نبينيم، نقيصه هايي را كه در ادبيات طنزپرداز مان وجود دارد حل ميكنيم. اينكه من نيازي به يادگيري ندارم و همه چيز را ميدانم، بدترين معضل و مانع پيشرفت است. متأسفانه بسياري از اديبان به محض اينكه اسم و رسمي از خود به جا ميگذارند ديگر خود را از يادگيري بينياز ميبينند و حتي شايسته نميدانند كه براي يادگيري قدمي بردارند.
طنزي كه براي كودكان ارائه ميشود در حوزه كتاب بيشتر به صورت كميك استريپ مطرح ميشود، اما كارشناسان اعتقاد دارند كه اين كتابها خالي از ضعف نيست. دراين باره چه نظري داريد؟
طنزي كه براي كودكان ارائه ميشود اهميت بيشتري هم دارد. هرچه باشد كودكان حساس ترند و مطالبي كه در اختيارشان قرار ميگيرد، اهميت بيشتري دارد. همه جاي دنيا معلمان با تجربهتر را براي كودكان در نظر ميگيرند اما به وادي كتاب كه ميرسد، انگار هر كسي كه ميخواهد از خود نامي به جا بگذارد و معرفي شود، از حوزه كودك شروع ميكند. در اين ميان ادبيات طنز كودكان هم همينطور است، انگار عدهاي از نويسندگان به خاطر فروش اثر خود و ديده شدن آن با توجه به استقبال مردم از طنز به اين حوزه رو ميآورند و كتابهايي را در اين زمينه مينويسند.
كتابهايي كه نام برديد هم از اين قبيل است. اين گفته به اين معني نيست كه تمام كتابهاي كميك استريپ غير حرفهاي است، اما متأسفانه توجه كافي به چاپ خيلي از آنها نشده است؛ توجهي كه با توجه به حساسيت يادگيري و آموزش كودكان بايد بيشتر از كتابهاي بزرگسال صورت ميگرفت.