
به گزارش جوان، تصاوير منتشر شده كه توسط لسآنجلس تايمز چاپ شده نشان ميدهد چندين سرباز از تيپ چهارم لشكر ۸۲ هوابرد به همراه چند نيروي امنيتي افغان در سال ۲۰۱۰ در استان زابل با دست و پاي قطع شده عناصر انتحاري طالبان ژست گرفته و از خود عكس انداختهاند.
اين عكسها رابطه افغانستان- امريكا را كه در سالهاي اخير توسط بحرانهاي پيدرپي ضربه خورده است، بدتر كردهاند. اين درست زماني است كه هر دو دولت امريكا و افغانستان در وسط مذاكرات توافق راهبردي دراز مدت قرار دارند.
تصاوير همچنين به فهرست اذيت كننده موارد ديگر از جمله ادرار كردن تفنگداران دريايي امريكا روي اجساد طالبان، سوزاندن قرآن و كشتار دسته جمعي اخير روستائيان افغاني توسط يك گروهبان ارتش اضافه شده تا تاريكترين تصوير ممكن از سربازان امريكايي در نزد افكار عمومي افغانستان شكل بگيرد.
بر اين اساس سربازان كهنه كار و تحليلگران جنگي شروع كردهاند به تأمل بيشتر درباره معناي اصطلاح «فشار رواني روي نيروها» تا عواملي را كه ميتواند به اين مشكل بينجامد، تشخيص بدهند.
يك تفسير احتمالي اين امر كه توسط تحليلگران مطرح ميشود احساس خستگي مفرط در بين طبقه افسران است كه ستون فقرات همه نيروهاي داوطلب را تشكيل ميدهند؛ يعني همان سرگروهبانهاي مسئول آموزش و همچنين مسئول ساماندهي گروههاي نظامي متشكل از جوانان ۱۹-۱۸ سالهاي كه در سطح واحدهاي كوچك ساعت به ساعت و پشت سرهم براي گشت اعزام ميشوند.
عامل ديگري كه اين تحليلگران به آن اشاره ميكنند ممكن است اقتضائات استراتژي ضد شورشي باشد كه واحدهاي كوچك را در فواصل وسيع پخش كرده است تا به پاسگاههاي دورافتاده با امكانات بدوي خدماترساني كنند.
خود اتكايي لازم در اين حالت ايزوله براي اين يگانهاي كوچك ممكن است به دوستيهايي سرشار از قهرمان بازي ميان اعضاي اين واحدها منجر شود.
اما عوارض سخت زمين، چالشهاي موجود در تامين لجستيك و خشونت آشكار شورشيان ممكن است چالشهاي بزرگتري در ميان افسران غيركادر فراهم كند كه مسئول اين واحدهاي كوچك هستند، به خصوص كه در جنگ كنوني به نسبت جنگهاي اين افسران در مناطقي بسيار دورتر از حيطه نظارت عاليه فرماندهي واحد عمل ميكنند.