
به گزارش جوان، يكي از اين موارد بحث تشرف به اسلام و مسلمان شدن اوست كه افراد زيادي روي اين بحث صحه گذاشتهاند و در كشور ما نيز به تازگي كتابي با عنوان «طراحيهاي لئوناردوداوينچي» توسط «مرتضي خلج اميرحسيني» هنرمند نقاش و پژوهشگر حوزه نقاشي تأليف و روانه بازار نشر شده است كه در بخشي از اين كتاب دلايل تشرف داوينچي به دين مبين اسلام شرح داده شده است. به مناسبت چاپ اين كتاب با مرتضي خلج اميرحسيني به گفتوگو نشستيم.
آقاي خلج در شرح زندگي داوينچي اشاره به دوران و نقاط تاريك زندگي او شده است. آيا اسلام آوردن او، جزو همين دوران محسوب ميشود؟
بله. بخش اعظم آن مربوط به هشت سال غيبت ناگهاني داوينچي ميشود. زندگينامهنويسان مطرح به كار روي زندگي پرفراز و فرود داوينچي علاقه نشان دادهاند كه «وازاري» و« لوماتدسو» هم عصر خود داوينچي بودهاند، اما هيچ كدام به اين دوره اشارهاي نكردهاند. به احتمال قريب به يقين اين زندگينامه نويسان حقيقت ماجرا را ميدانستهاند اما از ترس پاپ و نيروي ذي نفوذ كليسا جرئت نوشتن حقيقت را نداشتهاند.
با توجه به ذهن كنجكاو و پرسشگر داوينچي كه به جرئت در تاريخ هنر همتايي براي برابري با وي وجود ندارد، ميتوان غيبت هشت سالهاش را زماني براي تحقيق و بررسي دين اسلام دانست يا خير؟
اكثر صاحبنظران چنين نظري داشتهاند، چون اين زمان هشت ساله تنها مقطعي است كه نه تنها در آن فعاليت هنري صورت نگرفته بلكه هيچ اطلاعات ديگري در اين خصوص ثبت وضبط نشده است كه همه اين موارد ذهن را به جايي ميرساند كه بيگمان در فعاليت در اين زمان هشت ساله، راز مگويي وجود داشته كه نه خود داوينچي و نه كساني كه روي زندگينامه او كار كردهاند جرئت اشاره به آن را نداشتهاند.
گويا داوينچي سفرهايي هم به كشورهاي مسلمان داشته، درست است؟
بله. سفر به خاورميانه، مصر و آفريقا در زندگينامه داوينچي ثبت شده است، به طور مثال بخشي از فعاليتهاي داوينچي فعاليت در حوزه زمينشناسي است و در رسالهاي كه در اين زمينه دارد درباره كشور مصر و رود نيل چنين مي نويسد: «رود نيل بيش از تمام آبهاي كنوني اقيانوسها، آب به دريا فرستاده است، پس تمام درياها و رودها، بارها و بارها از دهانه نيل گذشتهاند» يا در جاي ديگر درباره آفريقا مينويسد: «صحراي كبير آفريقا زماني از آب شور پر بوده است» و در جايي ديگر درباره «سدوم عموره» در فلسطين اينگونه نظر ميدهد:« سدوم عموره نه به واسطه شرارت انسان بلكه به واسطه فرو نشستن خاك آن در بيت الميت نابود شدهاند.» اين دست نوشتهها از ميان ۵ هزار صفحه دست نوشته وي مؤيد آن است كه لئوناردو سالهايي را در كشورهاي اسلامي زندگي كرده است.
پس از گذار از آن دوره مبهم هشت ساله و بازگشت داوينچي به عالم هنر عناصر و ردپايي از اعتقادات و عقايد مسلمانان در آثار وي مشهود است يا خير؟
بله. اتفاقاً داوينچي هم مثل مسلمانان، عيسي مسيح (ع) را مرده نميپنداشت و به صليب كشيده شدن او را اشتباه مسيحيت قلمداد و اين اعتقادات را در آثارش متجلي ميكرد. گويا رمز و رازي براي آيندگان بر جا خواهد گذاشت و گذر زمان اعتقادقلبي او را رفته رفته مشخص خواهد نمود. يكي از كارهاي مهمي كه لئوناردو انجام داد حذف هالههاي نوراني دور سر مريم مقدس، مسيح (ع) و ديگر حواريون بود.
براي مثال با تصوير كردن تلاش عيسي(ع) براي بالا رفتن و سوار شدن بر بره گوسفند يا نشستن حضرت مريم (س) روي پاي مادرش حنا و موارد بيشمار ديگر سعي داشته به مخاطب خود بفهماند كه مسيح (ع) و مريم (س) و حواريون ديگر همه انساني بودهاند همانند انسانهاي ديگر و آنها هم مانند ديگران بندههاي خدا هستند يا زماني قرار بر اين ميشود كه لئوناردو تابلويي مذهبي از عيسي (ع) براي كليسا كار كند، لئوناردو تابلوي مذكور را به پايان ميرساند و زماني كه براي تحويل آن به كليسا ميرود، روحانيون مسيحي از پذيرش آن تابلو به واسطه حذف هالههاي نوراني سر باز ميزنند و لئوناردو مجبور ميشود كپي ديگري از آن تابلو آماده كند و هالههايي بسيار كمرنگ به گونهاي كه به زحمت ميتوان آنها را ديد، دور سر شخصيتهايش كار ميكند.
به نظر ميرسد حذف هالههاي نوراني دور سر حضرت مسيح (ع) و ساير حواريون و بعد انساني دادن به شخصيتها، اشارهاي به مهمترين ويژگي دين اسلام است. آيا ميتوان چنين نتيجهاي از اين اقدام گرفت؟
بله. مطمئناً هدف لئوناردو در چنين مسئله مهمي خلاصه ميشود، چون اگر شما به صورت اجمالي به اصول اوليه اديان ديگر نگاهي داشته باشيد، خواهيد ديد كه اكثر آنها با تشريفات و قوانين مدون به دست روحانيون هر دين انسانها را طوري دستهبندي كردهاند كه پس از خداوند، خود روحانيون جانشين خداوند روي زميناند و پس از اشراف و ثروتمندان معمولاً طبقه فرودست جامعه را تحت نفوذ و فرمان خود درميآوردند و هدفشان از اين كار استثمار طبقه زحمتكش جامعه در هر زمان و مكاني بوده است و به اين صورت رهبران روحاني طبقه پايين دست جامعه را اسير خواستههاي خاكي و انساني خود ميكردند و با اين كار در وهله اول خود را تافته جدابافتهاي معرفي ميكردند.
در حالي كه در دين اسلام از اين موارد خبري نبوده و همه اقشار جامعه در يك سطح و با يك نگاه ديده ميشدند و تنها عامل برتري افراد به فرموده قرآن مجيد، تقواي آنان است كه اين امر در آيه «ان اكرمكم عندالله اتقيكم» متجلي است و ذهن كنجكاوي همانند ذهن داوينچي كه خود بارها جوامع روحاني زمان خود را به نقد كشانده، قطعاً شيفته اين آيه و طرز فكر متعالي و روحاني و وراي اين آيه ميشود و با تمام وجود به دين اسلام مشرف ميشود.
گرچه در جاهايي مواردي مطرح شده كه وي برخي از اعمال اهل سنت را هم به چالش كشيده به گونهاي كه در جايي ميگويد، چرا خلفاي اهل تسنن مانند معاويه و ابن زياد و... خود را نماينده خدا روي زمين ميدانند، اما در جايي كه نميتوانند از گناه چشمپوشي كنند، ميگويند ما «جبر» شدهايم و براي جبر شده گناهي منظور نميشود و جالب است كه جبر شدن تنها براي رهبران بالادست معنا ميدهد و براي مردم عامي جبر شدن معنايي ندارد يا در جاي ديگر به اهل تسنن اعتراض ميكند و ميگويد چرا در زمان جنگ بين ابن زياد و حضرت امام حسين (ع) در سال ۶۱ هجري قمري و پس از آن صدايي از اهل تسنن درنيامد، در حالي كه حتي در اديان ديگر به مناسبت تاسوعا و عاشورا براي اين امام مظلوم (ع) عزاداري به راه مياندازند؟ البته اين يك نظريه است و بايد گروهي به صورت جدي در راستاي صحت و سقم آن بكوشند تا حقيقت آشكار شود.
به خاطر دارم در جايي خواندم كه داوينچي بسياري از مطالب محرمانه خود را به خطي ثبت ميكرد كه ديگران با آن خط آشنايي نداشتند و تصور عمومي بر اين بود كه او با اين خط كشفياتي را مينويسد كه هنوز مجال ساخت آنها را ندارد. شما اين مورد را چطور ميبينيد؟
اصلاً در خود تاريخ هنر و تاريخ زندگي داوينچي اين مورد ثبت شده است. در اين نوشتهها مينويسند: لئوناردو هميشه با دقت و احتياط در اتاق كار و مطالعه خودش را قفل ميكرده و يادداشتهاي سرياش را تنها افراد خاصي ميتوانستند بخوانند.
او در اين نوشتهها روحانيون مسيحي كه حضرت عيسي (ع) و قديسان را مقامي چون خدايان ميدانند، شماتت كرده و بسياري از مسيحيان زمان خودش را فريبكار شمرده و از آنها كه با حقه و فريب مردم قطعاتي از بهشت را با زر و سيم خريد و فروش ميكنند حيرت كرده است. مسئله بعدي شكل و شمايل خطوطي است كه داوينچي موارد محرمانه خود را با آن ثبت و ضبط ميكرد.
اين خط مثل خطوط شرقي و به خصوص عربي از راست به چپ نوشته ميشده است و صورت خط عربيگونه به همراه برخي از اعتقادات فلسفياش در رابطه با مسئله روح و معاد يكي ديگر از مواردي است كه مسئله تشرف او به اسلام را اثبات ميكند.
درباره مسئله روح و معاد بيشتر توضيح دهيد.
خب داوينچي مانند علما و فلاسفه مسلمان در رسالات فلسفياش مينويسد:«اي ضرورت شگفتانگيز تو با دليل متعالي خود تمام معلولها را وا ميداري كه نتيجه مستقيم علل خود باشند و بنا به يك قانون برتر و متعالي و اجتنابناپذير، هر عمل طبيعي از طريق كوتاهترين راه ممكن از تو پيروي و اطاعت ميكند.
روح هرگز نميتواند با فساد بدن فاسد شود. روح بدون جسم نه عمل ميكند و نه احساسي دارد.» اين نظريات، نظريات فلاسفه مسلمان هستند و اين موارد دنبالهروي داوينچي از فلاسفه و دانشمندان مسلمان را به اثبات ميرساند.
من فكر ميكنم با توجه به بازه زماني حيات و فعاليت داوينچي كه به سالهاي اواخر قرون وسطي و اوايل رنسانس برميگردد، او مجبور به پنهان كاري و به نوعي تقيه بوده است، چرا كه با كمترين حرفي درباره اسلام و فرامين اين دين كامل الهي، پاپ مستبد و كليساي متحجر آن زمان با انگ ارتداد، او را نابود ميكردند، بنابراين شما فكر نميكنيد پنهان كاري داوينچي كاملاً طبيعي باشد؟
بله. قطعاً درست است. قطعاً او از ترس جانش در يك جامعه متعصب مسيحي هيچ وقت جرئت آن را پيدا نكرد كه دين و مذهب واقعي خود را عيان كند. او در كسوت يك فيلسوف طبيعي مآب مينويسد:«كاش آنچنان قدرت بياني داشتم كه ميتوانستم عمل كساني را كه افراد انساني را بيش از خورشيد ميستايند، قبيح و زشت بشمارم. آنها كه خواسته مردم را چون خدايان بستايند(منظور ستايش حواريون و قديسان است).» او در مخالفت با تقديس و ستايش تصاوير قديسها چنين مينويسد:«مردم با كساني صحبت ميكنند كه چيزي درك نميكنند؛ كساني كه ديدگاني باز دارند و چيزي نميبينند. با آنها سخن ميگويند و جوابي دريافت نميكنند.
آنها كساني را ستايش ميكنند كه گوش دارند ولي نميشنوند. شمع را براي كساني ميافروزند كه نميبينند.» داوينچي در يك جمعه متبرك كه روز به صليب كشيدن عيسي مسيح (ع) ناميده ميشد، مينويسد:« امروز همه مردم عزادارند، چرا كه صدها سال قبل مردي در شرق زندگي را بدرود گفته است.»
آيا داوينچي در خصوص هنر ايراني بحث و نظري دارد يا خير؟
جواب اين سؤال به صورت واضح و قاطع مشخص نيست اما در جايي اشارهاي به اين نكته شده كه در آن نويسنده به يكي از علايق داوينچي اشاره كرده و گفته است: او به گنبدهاي شرقي و طرحهاي اسليمي گونه علاقه خاصي داشته است. مشخصاً اسم ايران آورده نشده اما مشخص است كه هدف از اين جمله علاقه او به هنر ايراني - اسلامي بوده است، چرا كه تنها ايران داراي گنبدهاي خاص با طرحهاي اسليمي است.
آيا قضيه مسلمان شدن داوينچي در مراجع و كتابها آمده يا اين مسئله به تازگي مطرح شده است؟
«وازاري» نخستين زندگينامهنويس لئوناردو در نخستين چاپ اثرش دلايلي را كه لئوناردو را در زمانه خودش مخالف مسيحيت و بيدين ميخوانند شرح داده امادر دومين چاپ اين كتاب در سال ۱۵۶۸ ميلادي بنا به مصلحت جامعه كاتوليك، اين دلايل حذف شد. گذشته از آن در تمامي زندگينامهها و شرح حالهايي كه نويسندگان غربي از لئوناردو نوشتهاند به اين مطالب نيز اشاره كوتاهي شده كه داوينچي در دورهاي از زندگي خود مسلمان شده بود. در سال ۱۸۸۱ ميلادي «جي پي ريشتر» نخستين فردي بود كه اثبات كرد كه لئوناردو به سرزمينهاي اسلامي سفر كرده و در آنجا به سال ۱۴۸۳ ميلادي اسلام آورده است.
لئوناردو نامههايي خطاب به «ديو داريو» اهل سوريه كه نايب سلطان مقدس بابل بوده مينگاشت و از توانمنديهاي خود به عنوان يك مهندس و هنرمند سخن ميراند و در اين نامهها از شايعاتي كه درباره بيكارگياش نزد مردم وجود داشت، گلايه ميكرد. نامه نگاري لئوناردو شامل اطلاعات دقيق وي از شهرها و حتي اقليمهاي جغرافيايي كشورهاي مسلماننشين است.
در پايان يك جمعبندي از اين مبحث ارائه دهيد.
من فقط به سرفصلها اشاره ميكنم. علاقه شديد لئوناردو به گنبدهاي شرقي و طرحهاي اسليميگونه و نحوه نوشتار رمزي وي كه چون شرقيها از راست به چپ مينوشتند، صورت خط عربي گونهاش به همراه بسياري از اعتقادات فلسفي وي در رابطه با روح و معاد، داستان سفر وي به خاورميانه، آفريقا و خدمت در دربار سلطان مصر و موارد ديگري كه الان حضور ذهن ندارم، مسلمان شدن وي را معتبر ميسازد.
عاشق داوینچیم
افرین