سال نو خورشيدي براي كارلوس كرش از جايي شروع شد كه ليست مصدومان تيمش را پيش روي خود گذاشت و حساب و كتاب را آغاز كرد. كدام بازيكنان ميرسند، كدام بازيكنان نميرسند، كدام بازيكنان در خطر مصدوميت جديد هستند يا كدام بازيكنان ممكن است با يك سهل انگاري ساده، راه انتخابي جام جهاني را از دست بدهند. پس تلفن همراهش را برداشت و بدون آن كه كسي را واسطه قرار دهد به تك تك بازيكناني كه در ليستش قرار داشتند زنگ زد. اولين نفر هم آندرانيك تيموريان بود. تيموريان در همان اوايل فروردين به دعوت كارلوس كرش به دفتر كارش در آكادمي فوتبال رفت. كرش براي دعوت از آندو كه هنوز نميدانست براي شنيدن چه حرفهايي بايد نزد سرمربي خود برود، برنامهاي كامل داشت. سعي نكرد زياد حرف بزند، سعي هم نكرد زياد مقدمه چيني كند. وقتي روبهروي هم نشستند، يعني درست بعد از يك دست دادن ساده و سلام و احوالپرسي مختصر و مفيد، چند برگه را پيش روي بازيكنش گذاشت و به او گفت:«طبق همين برنامهاي كه برايت نوشتهام زندگي ميكني! نه كمتر و نه بيشتر. . . » تيموريان نميدانست دقيقاً منظور كرش از اين كار چيست. بدون اينكه سؤالي بپرسد، جوابش را شنيد: «تو مصدوم هستي. من اما تو را دقيقاً براي تك تك بازيهاي خردادماه و بعد از خردادماه لازم دارم. مصدوميت تو بايد تا دو هفته ديگر تمام شده باشد. حق نداري دوباره مصدوم شوي! اين يك دستور است. . . طبق اين برنامه تمرين ميكني، طبق اين برنامه تغذيه ميكني، طبق اين برنامه ميخوابي، طبق اين برنامه هم بازي ميكني. نبايد در بازيهاي اول به خودت فشار بياوري. من تو را ميشناسم و بس. اگر بازي كردي و مصدوم شدي من از تو جواب ميخواهم نه از كس ديگري. پس برو و براي خردادماه آماده شو.» آندو فرصت چنداني براي همنشيني با سرمربي نداشت. رفتار كارلوس كرش به گونهاي بود كه نشان ميداد علاقهاي به شنيدن حرفهاي شاگردش ندارد. پس خيلي زود جلسه به پايان رسيد و يك برگه در دست هافبك استقلال باقي ماند. دومين ميهمان كرش، مجتبي جباري بود. مجتبي وقتي وارد اتاق كرش شد و روي صندلي روبهروي سرمربياش نشست، انتظار ديدن برگههايي كه تمامي شرح وضعيت او روي آن نوشته شده بود را نداشت. انگار كه كارلوس كرش خود مانند يك دكتر پيگير وضعيت بهبودياش بود. اين شايد همان چيزي است كه بازيكن هميشه معترض استقلال از مربيانش ميخواست. كرش حرفهايش را اينگونه آغاز كرد: «من براي مصدوميت دوباره تو هيچ شانسي قايل نيستم. شنيدهام كه ميخواهي تمريناتت را شروع كني. تمرينات بايد با ۵۰ درصد فشار استارت بخورد. نه بيشتر. فشاري كه روي زانوي پايت ميآوري نبايد با استرس همراه باشد. تا ۱۰ روز بازي كردن تو خطرناك است. اين را بفهم كه تو بايد خردادماه براي ما بازي كني. مصدوميت دوباره تو غير قابل قبول است. حتي اگر از روي تخت اتاقت زمين بخوري و مصدوم شوي، نميتوانم تو را ببخشم.» بازيكنان ديگري هم بودند كه برنامههاي كارلوس كرش را روبهروي خود ديدند. برنامههايي كه از خواب و خوراك آغاز ميشد و به ميزان استراحت و تمرين و نوع تمرينات و ميزان بازي در هر هفته ميرسيد. قاسم حداديفر، علي كريمي و. . . روبهروي كرش نشستند و براي انتخابي جام جهاني، اولين قدم روحي و رواني را برداشتند. كرش برنامههايي دقيق را براي بازيكنان آماده كرده بود، اما دقيقاً از بازيكنانش چه ميخواست؟ صرفاً يك پروسه آمادهسازي و بازپروري بازيكنان مصدوم براي انتخابي جام جهاني؟ كرش بازيكنانش را خيلي سريع تحت تاثير قرار داد و فوري به آنها دو مسئله را تفهيم كرد. اول اينكه برعكس بسياري از مربيان و مديران ايراني، پيگير وضعيت مصدومان خود است و البته براي چگونگي پرورش آنها برنامهاي دقيق دارد. كرش بازيكنانش را تحت تاثير قرار داد. خيلي زود به ستارههاي تيم خود تفهيم كرد كه نبود آنها را تاب نميآورد و البته در غياب بازيكنانش، فقط به دنبال بهانه و توجيه و يافتن يك مقصر و گفتماني آميخته با ادبيات دون كيشوتي نيست. كارلوس كرش اهميت بازيكنانش را به آنها نشان داد و در عين حال به همان بازيكنان تفهيم كرد كه راه پيش روي آن قدر مهم است كه براي خصوصيترين لحظات بازيكنان هم برنامهريزي دقيقي شود! كرش خودش را وارد گود كرده است. آستينها را بالا زده و ميخواهد پيش برود. راهش را ميشناسد و نيازي به راهنماييهاي پيش پا افتاده هم ندارد. پس وقتي در مورد مصدوميت بازيكنانش احساس خطر ميكند، شخصاً براي آنها برنامه مينويسد. وقتي بيبرنامگيهاي خندهدار سرپرست قبلي تيم ملي را ميبيند، آستين بالا ميزند و خودش به لبنان ميرود تا وضعيت هتلها، زمين تمرين و ورزشگاه بيروت را ببيند. وقتي به تهران برميگردد، برخلاف همتايان پيشين خود نه شعار ميدهد و نه وعده آينده را ميدهد. اين نوع رفتار خاص آقاي سرمربي است. با كارلوس كرش ميتوان اميدوار بود. اين اميدواري را ستارههاي تيم ملي در روزهاي تعطيل به خوبي حس كردند. وقتي از اتاق كرش بيرون ميآمدند، وقتي برنامه را دوباره ميخواندند و حرفهاي سرمربي را مرور ميكردند، اين اميدواري را بيشتر از قبل در وجود خود ميديدند. اين تفاوتهاست كه اميدوارمان ميكند!