از آنجايي كه اين هواپيماي استراتژيك جاسوسي كه در حوزه عمليات تاكتيكي مورد استفاده قرار ميگرفت و در اختيار سازمان سيا بود، به طور معمول لازم بود تا مسئولان مستقيم امنيتي خصوصا آقاي پترائوس موضعگيري واضح و مشهودي را از خود نشان ميداد، در حالي كه امروزه صرفا وزير دفاع امريكا؛ آقاي پانتا نسبت به اين وضعيت قضاوت مرحلهاي و ناقص كرده است. چنين به نظر ميرسد دولت امريكا با ناديده گرفتن اصل تجاوز به حريم سرزميني جمهوري اسلامي ايران صرفاً بر اساس نيازخود وضعيت را تحليل ميكند و در اين خصوص عمدتاً مسئوليت خود را بيشتر مينمايد. از آنجايي كه اين وضعيت كاملاً در جهت انفعال امنيتي امريكا در حوزه افغانستان و ايران به حساب ميآيد، تلاش ميكنند تا با طرح مسائل رسانهاي ابعاد حقوقي موضوع را چشم پوشي نموده و از هر گونه عذرخواهي از دولت و ملت جمهوري اسلامي طفره روند.
آقاي اوباما كه خود حقوقدان است متأسفانه در برابر جامعه يهود امريكا آنقدر احساس مسئوليت ميكند تا مقابل درخواستهايي كه برخلاف منافع ملي امريكاست، زانو بزند، ولي در خصوص وضعيت موجود و نقض حقوقي و سرزميني جمهوري اسلامي ايران فاقد اراده لازم براي رعايت و احترام حقوق بينالملل است. اگر به راستي مسئولان امريكايي در خصوص جبران كردن اين وضعيت به تدابير صحيح و سازنده انديشه ميكردند، يقيناً هزينههاي آنها در عرصه بينالمللي و منطقهاي تغيير ميكرد. از آنجايي كه عقلانيت راهبردي بر افكار مقامات امريكا در تحولات امنيتي و استراتژيك حاكم نيست، مواضع و منافع دولت امريكا همچون توپ بسكتبال دست به دست لابي آيپك و برخلاف منافع مردم امريكا در حال پاسكاري است و دائما خيزها و پرتابهاي امريكايي در خارج از زمين فرود ميآيد و تمام تلاش آنها «اوت» ميشود. سؤال اساسي اينجاست، چگونه آقاي پترائوس كه داراي تجربيات مختلف در تحولات منطقهاي است و به خوبي معناي برد و باخت ژئوپوليتيكي را درك ميكند، در برابر اين وضعيت چشمان خود را ميبندد و لبهاي خود را گاز ميگيرد و صرفاً در جلسات ويژه «ارزيابي از ضربه» شركت مينمايد و با احتياط «سناريوي مجدد براي آزمون توانايي و آسيبهاي نبرد الكترونيك» در برابر ايران را مورد بررسي قرار ميدهد، بدون آنكه آثار اين وضعيت را در پهناي شبكه روبوتيزه و نامتقارن امنيتي در منطقه و توازن جديد قدرت امنيتي تحليل كرده و آنگاه سخن از همه گزينه در برابر ايران را تكرار كنند.
آقاي دانيلتون كه به اهميت اعتبار در عرصه جديد موازنه قدرت در منطقه آگاهي دارد بايستي بعد از ارزيابي دقيق از روند تحولات ديگر با استفاده صحيح از كلمات و دوري از نمايش ديپلماتيك از خردورزي مناسب بهرهمند شود. به راستي سياست خارجي امريكا در شرايط فعلي فاقد يك معناي دقيق و حساب شده از توازن و آينده مواجهه و مناسبات در منطقه است و كماكان در گرداب متغيرها در حال غوطه خوردن است. اگرمسئولان واشنگتن يك نگاه حتي حداقلي به برخي از نظرات آقاي برژينسكي داشتند، ميتوانستند جايگاه سياست خارجي امريكا را در راستاي منافع مردم امريكا و نه صرفا تلآويو سامان دهند و با انتخاب رويكرد مناسب نسبت به منطقه و خروج از تقابل به عرصه غير تقابلي، مسيرهاي جديد در جهت منافع مردم منطقه را ادراك ميكردند، زيرا تجربه نشان داده است كه در هر كجا ادبيات تهديد عليه ايران و منطقه را افزايش دادهاند متعاقب آن شكستهاي پي در پي نصيب مولفههاي تهديد شده است.