آنچه از کلام رهبر انقلاب در جمع بسیجیان، به درک تحلیل نگارنده میرسد، این است؛
یک: بسیج، سیاسی است؛ «شاید بی تفاوت بودن، نقطه مقابل سیاسی بودن باشد»، اما سیاستزدگی، سیاسی کاری و جناحی بودن، حتماً آفت کار سیاسی بسیج است.
بسیج، مجاهد است؛ «شاید حاضر نبودن در عرصه، نقطه مقابل جهاد است»، اما بی انضباطی و افراط، حتماً آفت مجاهده است.
بسیج، عمیقاً متدین و متعبد است؛ «شاید تدین سطحی و تعبد بدون عمق، نقطه مقابل این خصیصه باشد»، اما آفتش حتماً تحجر است و خرافه گری.
بسیج، بصیرت دارد؛ «شاید غفلت و عمل نابهنگام، نقطه مقابل بصیرت بسیجی باشد»، اما از خودراضی بودن، حتماً آفت بصیرت است.
بسیج، اهل جذب حداکثری است؛ «شاید نقطه مقابل جذب حداکثری، طرد بیدلیل افراد، و تنگ کردن دایره خودیها باشد»، اما غیور نبودن و تسامح در اصول، حتما آفت جذب حداکثری است.
بسیج، طرفدار علم است؛ «شاید جهل و اهمیت ندادن به علم، نقطه مقابل علم خواهی بسیج باشد»، اما آفت این ویژگی، حتماً علم زدگی است.
بسیج، اخلاق اسلامی دارد؛ «شاید بی اخلاقی، نقطه مقابل اخلاق اسلامی باشد»، اما حتماً آفتی جز ریاکاری ندارد.
بسیج، در آبادکردن دنیا فعال است؛ «شاید نقطه مقابل این خصلت، عدم اهتمام به کار و زندگی باشد»، اما حتماً آفتش این است که بسیج، اهل دنیا شود.
دو: واضح است آنچه داخل گیومه آوردم، اشاره داشت به نقطه مقابل آنچه که رهبر انقلاب از بسیج و بسیجی، تعریف کردند، اما چرا مولای بسیجیان، به جای نقطه تقابل ویژگیهای مثبت، تأكيد بر آفات داشتند، میتواند دلیل این باشد که علیالقاعده، بسیج، خوب است و محل تجمع خوبیها. لذا، این خوب را نباید از بد بترسانی، بلکه باید تذکر بدهی به آفات خوبیها، تا از اینکه هستی، خوب تر و بهتر شوی. شاید اگر «آقا» در جمع دیگری، مثلاً جمع سیاسیون، سخن میگفتند، حتما به بدیها هم اشاره میکردند، لیکن بسیج، «احسن القصص انقلاب اسلامی» است و برای صعود، باید مراقب آفات خوبیهایش باشد. اصولاً بد و بدی، در تفکر بسیج راه ندارد. هم فرض و هم واقعیت بر این استوار است که نام و مرام بسیج، عاری از بدها و بدیهاست. بسی قشنگ و زیبا و قابل تأمل بود این بخش از سخنان «آقا».
سه: آنجا که رهبر انقلاب، تذکر دادند که فلان امر خیر، چه آفتی ممکن است داشته باشد، آنچه برایم بدیعتر و پرمغزتر مینمود، آفت بصیرت در کلام رهبر بود؛ یعنی «از خود راضی بودن». هم الان فکر میکنم که رهبر انقلاب، چرا و به کدام دلیل، آنجا که از آفت بصیرت، یاد کردند، تأكيدشان به «از خود راضی بودن» بود؟! ذیل همین نکته، چند سؤالی را میپرسم و پلاک امروز را میبندم.
سه/ ۱: آیا میان افراد بصیر جامعه یا خواص اهل بصیرت، و یا کسانی که خود را از دیگران، بابصیرت تر میپندارند، بعضاً رفتار و گفتاری دیده شده که به اعتقاد حکیمانه رهبرمان، از مصادیق رضایت نابجا از خود است؟!
سه/ ۲: آیا این «از خود راضی بودن» هنوز مشاهده نشده، اما بیم از بروزش، لازم میبود که رهبر، تذکری بدهند؟!
سه/ ۳: آیا افراد بصیرتر جامعه، میتوانند خرج خود را از دیگران، که یا بصیرت ندارند و یا بصیرت کمتری دارند، جدا کنند؟! آیا این عمل، در امتداد آفت «از خود راضی بودن» تعریف نمی شود؟!
سه/ ۴: آیا فرد و جمع بصیر، اما از خود راضی، احتمالش نیست که بر اساس عنصر بصیرت، دشمن شکن باشند، لیکن بر اساس آفت «از خود راضی بودن»، وحدت شکن؟!
سه/ ۵: از آنجایی که فرد از خود راضی، حتماً غرور کاذبی هم دارد، آیا این غرور، به بصیرتش لطمه نمیزند؟! آیا در آینده سبب نمیشود، همین بصیرت که صفت ممتازی است، دریچه نفوذ شیطان به نفس فرد بصیر گردد؟!
سه/ ۶: برای اینکه آفت «از خود راضی بودن»، در جمع اهل بصر، ریشه نزند، و دو فردای دیگر، تیشه به ریشه بصیرتش نزند، چه باید کرد؟!
سه/ ۷: چندی پیشتر که رهبر انقلاب، سخن از «تقوای جمعی» گفتند، آیا برای جلوگیری از این آفت، بهترین نسخه علاج نیست؟! آیا جز این است که این آفت ممکن است علاوه بر ضربه مجزا به افراد، سبب آسیب به یک مجموعه، حزب و یا جناح و جبهه و دسته و تشکیلات شود؟!
سه/ ۸: من به عنوان راقم این سطور و شما به عنوان خواننده، از آنجا که احتمالاً یا حتماً خودمان را در دایره افراد بصیر تعریف میکنیم، به هر کدام از این سؤالات، چه پاسخی باید بدهیم و در مقام عمل چه باید بکنیم که آفت بصیرت، یعنی «از خود راضی بودن» گریبانمان را نگیرد؟!
این شما و این من و این هم پلاک امروز.