
به گزارش خبرنگار «جوان» سيدرضايي، نماينده دادستان تهران ديروز مقابل هيئت قضايي شعبه ۷۱ دادگاه كيفري استان تهران به رياست قاضي عزيزمحمدي ايستاد و در توضيح كيفرخواست گفت: آذرماه سال ۸۳ مرد ناشناسي با مأموران پليس در شهرستان اسلامشهر تماس گرفت و آنان را از ماجراي يك قتل با خبر كرد. او با دادن نشاني يك باغ گفت، مدتي قبل با همدستي يكي از دوستانش مردي به نام ايرج را در يكي از باغهاي اسلامشهر به قتل رسانده و جسد او را در چاهي وسط همان باغ رها كرده است. مرد ناشناس به مأموران گفت به دليل عذاب وجدان مأموران را از ماجرا باخبر كرده، اما ميترسد خود را به پليس معرفي كند.
نماينده دادستان ادامه داد: زماني كه مأموران در باغ مورد نظر حاضر شدند جسد ايرج را كشف كردند. در بررسيهاي پليس مشخص شد همسر مقتول – اكرم ۳۳ ساله ـ مدتي قبل مأموران را از ماجراي ناپديد شدن او با خبر كرده است. مأموران بلافاصله اكرم را مورد تحقيق قرار دادند. او در جريان بازجوييها به قتل شوهرش با همدستي دو مرد جوان اعتراف كرد. اكرم گفت: مدتي بود كه با شوهرم اختلاف داشتم. او هميشه مرا كتك ميزد تا اينكه با سعيد ـ ۳۳ ساله ـ كه در نزديكي خانهمان مغازه جوشكاري داشت، آشنا شدم. بعد از آشنايي از سعيد خواستم تا شوهرم را به قتل برساند. مدتي كه از آشنايي ما گذشت با او رابطه پنهاني نيز برقرار كردم تا اينكه سعيد قبول كرد در قبال گرفتن ۹ ميليون تومان شوهرم را به قتل برساند. مدتي بعد يكي از دوستان سعيد به نام خدارحم نيز وارد نقشه ما شد. بعد از اينكه سعيد و خدارحم شوهرم را به قتل رساندند، من هم خانه شوهرم را فروختم و پول آنها را پرداخت كردم تا اينكه مأموران مرا دستگير كردند. نماينده دادستان متهمان را گناهكار دانست و برايشان درخواست مجازات كرد. بعد از آن نوبت به اولياي دم رسيد تا خواسته خود را از دادگاه بيان كنند. مادر مقتول درخواست دريافت ديه كرد اما دو دختر مقتول از هر سه متهم اعلام گذشت كردند. يكي از دختران او به دادگاه گفت: بعد از آنكه راز قتل پدرمان برملا شد، خانواده ما در محل انگشتنما شدند. آبرويمان نزد همه فاميل رفته بود، به خاطر همين از متهمان اعلام گذشت داريم. قاضي عزيزمحمدي سعيد را به عنوان متهم رديف اول به جايگاه دعوت كرد. او گفت: من ايرج را به قتل رساندهام و با اكرم نيز رابطه پنهاني داشتم. سعيد در توضيح ماجرا گفت: وقتي با اكرم آشنا شدم، به من ميگفت كه با شوهرش اختلاف دارد. مدتي كه از آشنايي ما گذشت به من پيشنهاد داد تا ايرج را به قتل برسانم اما من درخواست او را قبول نكردم تا اينكه با او رابطه پنهاني برقرار كردم. بعد از آن قبول كردم كه در قبال گرفتن ۹ميليون تومان با همدستي خدارحم كه از دوستانم بود، ايرج را به قتل برسانم. او در توضيح روز حادثه گفت: مدتي بود كه ايرج دستگاه گنجيابش را گم كرده بود. روز حادثه با همين بهانه به ايرج گفتم كه دستگاه گنجيابش را در باغي نزديكي خانهشان پيدا كردهام. با همدستي خدارحم او را به باغ كشانديم. وقتي وارد باغ شديم خدارحم با ميلهاي آهني بر سر ايرج كوبيد و من با چاقو چند ضربه به او زدم. خدارحم نيز ضربهاي با چاقو به او زد. بعد از آنكه از مرگش اطمينان پيدا كرديم، خواستيم جسدش را آتش بزنيم اما در نهايت جسد را در چاهي انداختيم و از محل رفتيم. زماني كه خدارحم در جايگاه حاضر شد، اتهام مشاركت در قتل را قبول نكرد و در توضيح ماجرا گفت: من قبل از حادثه ميدانستم كه سعيد با اكرم رابطه پنهاني دارد و قرار است با همدستي يكديگر ايرج را به قتل برسانند. من قبول كردم در قبال گرفتن ۳ ميليون تومان با آنها همكاري كنم. او در توضيح حادثه گفت: وقتي وارد باغ شديم ايرج متوجه شد قصد كشتن او را داريم، بنابر اين شروع به التماس كردن كرد. من دلم به حالش سوخت و از سعيد خواستم تا از تصميممان منصرف شويم. سعيد گفت، در صورتي كه او را نكشيم پليس را با خبر ميكند، بنابراين او را با چاقو هدف قرار داد و به قتل رساند. سعيد بعد از حادثه ميخواست جسد را آتش بزند اما من مانع او شدم و در نهايت جسد را در چاه انداختيم. بعد از حادثه به شدت دچار عذاب وجدان شدم و به صورت ناشناس با مأموران تماس گرفتم و جاي جسد را به آنها گفتم. زماني كه اكرم مقابل هيئت قضايي ايستاد، با تغيير اظهارات اوليه خود در جريان بازپرسي گفت: من ۱۳ ساله بودم كه با ايرج ازدواج كردم. شوهرم هميشه دوست داشت مورد توجه ديگران باشد. به خاطر همين مرا به شدت كتك ميزد. او نوچههاي زيادي داشت كه از صبح به خانه ما ميآمدند. شوهرم هميشه از من ميخواست تا از آنها پذيرايي كنم و من مجبور بودم به خواسته او تن بدهم تا اينكه متوجه شدم ميخواهد دختر ۱۰ سالهام را به پيرمردي بفروشد. از همان موقع تصميم به قتل او گرفتم.
اكرم در توضيح روز حادثه به دادگاه گفت: از آنجا كه هميشه مأموران پليس شوهرم را دستگير ميكردند، فكر ميكردم او در كلانتري باشد. وقتي به مأموران مراجعه كردم گفتند كه چند روزي است از او خبري ندارند، بنابراين براي درخواست كمك به مأموران پليس آگاهي مراجعه كردم. به مأموران گفتم به دو مرد جوان به نامهاي جلال و جمشيد كه دستگاه گنجيابي به شوهرم فروختهاند، مشكوك هستم. بعد از آن در ملاقاتي كه با سعيد داشتم متوجه شدم او از سرنوشت شوهرم خبر دارد. او گفت كه شوهرم را گرو نگه داشته و در قبال آزادي او درخواست ۹ ميليون تومان پول كرد. من هم خانه شوهرم را فروختم و پول را به سعيد پرداخت كردم. بعد از آن فهميدم كه سعيد و خدارحم شوهرم را كشتهاند. قاضي عزيزمحمدي بعد از شنيدن آخرين دفاع متهمان با هيئت قضايي وارد شور شد و بعد از مشاوره سعيد و خدارحم را به ۱۰ سال حبس و پنج سال تبعيد و پرداخت ديه و اكرم را به پنج سال حبس محكوم كرد.