
جامع حكمت و شريعت، مرزبان بزرگ وحي و خرد، فرزانه شهير و مفسر كبير علامه سيدمحمدحسين طباطبايي صاحب تفسير گرانسنگ الميزان به تاريخ ۲۷ فروردين ماه ۱۲۸۱ هـ .ش برابر با ۲۹ ذيالحجه ۱۳۲۱ هـ . ق در روستاي شادآباد تبريز وجود مباركش پا به عرصه هستي نهاد. نادره دوران، علامه سيدمحمدحسين طباطبايي از تبار پاك و سلسله جليله سادات عبدالوهابي طباطبايي آذربايجان بوده و نسبش با سيو يك واسطه به امام حسن مجتبي (ع) ميرسد.
اولين نفر از اجداد ايشان كه در آذربايجان ساكن گرديد ميرعبدالغفار، دانشمند نامي آن زمان بود كه توسط سلطان اوزون حسن بيگ آققويونلو به سمت شيخالاسلامي آن ديار منصوب گرديد.
پس از رحلت ميرعبدالغفار، فرزندش، ميرعبدالوهاب، جد دوازدهم علامه طباطبايي كه از سمرقند عازم تبريز گرديده بود عهدهدار منصب شيخالاسلامي شده و از طرفي نيز، اوزون حسن، دختر خود را به همسري وي درآورد. وي پس از انقراض آققويونلوها تبريز را به جهت خراسان ترك نمود.
با تشكيل و استقرار دولت صفوي و با دعوت شاه اسماعيل وي بار ديگر به تبريز بازگشته و مجدداً عهدهدار منصب شيخالاسلامي ميشود. سادات طباطبايي آذربايجان همگي از اولاد ميرعبدالوهاب هستند. (۱)
از آن رو كه جد ششم ايشان ميرزا محمدعلي، قاضي القضات آذربايجان بود خاندان ايشان از آن پس، ملقب و معروف به قاضي شدند. علامه سيدمحمدحسين حسيني تهراني در اين مورد ميفرمايند: «حضرت علامه طباطبايي در ابتداي ورودشان به قم به قاضي معروف بودند، چون از سلسله سادات قاضي مشهور در آذربايجان هستند، ليكن از نقطه نظر آنكه ايشان از سادات طباطبايي هستند، خود ايشان ترجيح دادند كه به طباطبايي معروف شوند. و اخيراً براي حقير چنين منكشف شده است كه: شايد ايشان خواستهاند لقب قاضي منحصراً به يگانه استاد ارجمندشان مرحوم حاج سيدعلي آقاي قاضي منحصر گردد، و ايشان از جهت تكريم و تجليل از مقام استاد، در شهرت و معروفيت، با وي شريك نباشند». (۲)
مرحوم علامه در پنج سالگي مادر و در نه سالگي پدر خود را از دست دادند. ايشان از همان دوران كودكي به همراه برادر كوچكترشان مرحوم آيتالله سيدمحمد حسن الهي طباطبايي در مسير آموختن علم قرار ميگيرند به طوري كه در مدت حدود ۵ سال به فراگيري قرآن مجيد و كتابهايي چون گلستان و بوستان سعدي، اخلاق مصور، تاريخ عجم، انوار سهيلي، منشآت امير نظام، ارشاد الحساب و نصاب الصبيان ميپردازند.
ايشان همزمان با فراگيري اين علوم و دروس ادبيات عرب نزد اديب برجسته آن روزگار يعني شيخ محمدعلي سرابي، نزد آقاميرزا علي نقي خطاط استاد معروف آن زمان كه از خويشان و بستگانشان نيز بود به آموختن فنون خوشنويسي پرداختند. از سال ۱۲۹۷ تا ۱۳۰۴ش در مدرسه طالبيه تبريز با خواندن كتابهايي مانند امثله، صرفاميز، تصريف، عوامل، صمديه، سيوطي، جامي، مغني، مطول، شرح لمعه، مكاسب، معالم، قوانين، رسائل، كفايه، منطق كبري، حاشيه، شرح شمسيه، شرح اشارات و كشف المراد دوره مقدمات و سطح حوزه علميه را سپري كرد.(۳)
ازدواج علامه طباطبايي به سال ۱۳۰۲ ش در عنفوان جواني و در سن حدود ۲۱ سالگي بود كه با توصيه بزرگان فاميل و خانواده با خانم قمرالسادات طباطبايي دختر مرحوم حاج ميرزا مهدي آقا طباطبايي مهدوي كه از بستگان پدري ايشان محسوب ميشدند ازدواج كردند. در مورد همسر ايشان بايد گفت كه اين بانوي محترمه در وفاي به شوهر از نوادر بوده است. وي نقد عمر را در طبق اخلاص نهاده و به مرحوم علامه طباطبايي تقديم ميكند و پيوسته در تمام شرايط مختلف زندگي پرنوسان مرحوم علامه، شريك غم و شادياش بوده است. او به طور خستگيناپذير مدت ۴۲ سال مدير كامل گردش زندگي و مربي فرزندان آن مرحوم بود و دائماً در فكر ايجاد رفاه و آرامش زندگي جهت ادامه درس و بحث و تحقيق و گردآوري علوم براي شوهرش بوده است، به نحوي كه در فوت ايشان مرحوم علامه در جمع شاگردان فرمودند: «من پيشرفتهاي خودم را مديون مرحوم خانم هستم».
يكي از شاگردان مرحوم استاد علامه ميگويد: زندگي خانوادگي او بسيار باصفا و صميميت بود. در فوت همسرش برخلاف انتظار ما بسيار اشك ميريخت و محزون و متأثر بود. روزي به ايشان عرض كردم ما صبر و بردباري و تحمل مصائب را بايد از شما بياموزيم چرا اين چنين متأثر هستيد؟ در جواب فرمود: «مرگ حق است. همه بايد بميريم، من براي مرگ همسرم گريه نميكنم، گريه من از صفا و كدبانوگري و محبتهاي خانم است. من زندگي پرفراز و نشيبي داشتهام، در نجف اشرف با سختيهايي مواجه ميشديم، من از حوائج زندگي و چگونگي اداره آن بياطلاع بودم، اداره زندگي به عهده خانم بود.
در طول مدت زندگي ما هيچ گاه نشد كه خانم كاري بكند كه من حداقل در دلم بگويم اي كاش اين كار را نميكرد يا كاري را ترك كند كه من بگويم كاش اين عمل را انجام داده بود. در تمام دوران زندگي هيچ گاه به من نگفت چرا فلان عمل را انجام دادي؟ يا چرا ترك كردي؟ مثلاً شما ميدانيد كه من هميشه در منزل مشغول نوشتن يا مطالعه هستم. معلوم است كه خسته ميشوم و احتياج به استراحت و تجديد نيرو دارم، خانم به اين موضوع توجه داشت. سماور ما هميشه روشن بود و چاي آماده بود، در عين حال كه به كارهاي منزل اشتغال داشت، هر ساعت يك فنجان چاي ميريخت و ميآورد در اتاق كار من ميگذاشت و دوباره دنبال كارش ميرفت تا ساعت ديگر. يا اينكه هنگامي كه من فكر ميكردم و يا مينوشتم، با من حرف نميزد تا رشته افكارم از هم گسسته نشود. من اين همه صفا و محبت را چگونه ميتوانم فراموش كنم.» (۴)
عزيمت به نجف اشرف
مرحوم علامه در سال ۱۳۰۴ ش به همراه همسر و برادرش سيدمحمدحسن بار سفر بسته و براي تكميل تحصيلات عازم نجف اشرف ميشود. خود علامه استفادههاي علمي دوران نجف را اينگونه بيان كردهاند: «در سال ۱۳۰۴ براي تكميل تحصيلات خودم عازم نجف گرديدم و به درس مرحوم آيتا... آقاي شيخ محمد حسين اصفهاني حاضر شده، يك دوره خارج اصول كه تقريباً شش سال طول كشيد و چهار سال نيز خارج فقه معظمله را درك نمودم و همچنين هشت سال در درس خارج فقه مرحوم آيتا... نائيني و يك دوره درخارج از اصول معظمله حضور يافتم و كمي هم به خارج فقه مرحوم آيتا... آقاي سيد ابوالحسن اصفهاني رفتم. كليات علم رجال را نيز پيش مرحوم آيتا... حجت كوهكمري رفتم. در فلسفه نيز به درس حكيم و فيلسوف معروف وقت مرحوم آقا سيد حسين بادكوبي موفق شدم. در ظرف شش سال كه پيش معظمله تلمذ ميكردم، منظومه سبزواري و اسفار و مشاعر ملاصدرا و دوره شفاي بوعلي و كتاب اثولوجيا و تمهيد ابن تركه و اخلاق ابنمسكويه را خواندم. مرحوم بادكوبي از فرط عنايتي كه به تعليم و تربيت نويسنده داشت براي اين كه مرا به طرز تفكر برهاني آشنا ساخته، به ذوق فلسفي تقويت بخشد، امر فرمودكه به تعليم رياضيات بپردازم. در امتثال امر معظمله به درس مرحوم آقا سيدابوالقاسم خوانساري كه رياضيدان زبردستي بود، حاضر شدم و يك دوره حساب احتمالي و يك دوره هندسه مسطحه و فضايي و جبراستدلالي از معظمله فرار گرفتم.( ۵)
خانم نجمه سادات طباطبايي دختر مرحوم علامه طباطبايي عنوان ميكنند: «پدرم ميگفت: وقتي در نجف بودم يك معلم رياضيات پيدا كرده بودم كه فقط يك بعد از ظهر وقت تدريس داشت. من وسط ظهر، از اين سوي شهر به آن سوي شهر ميرفتم. وقتي به جلسه استاد ميرسيدم، هوا آن قدر گرم و راه طولاني بود كه لباسهايم خيس عرق ميشد. همان طور با لباس داخل آب حوض ميرفتم و درميآمدم و بعد تنها يك ساعت نزد آن استاد رياضي درس ميخواندم». (۶) در همين رابطه مرحوم علامه سيد محمد حسين تهراني از شاگردان نامي علامه طباطبايي نقل ميكنند: «باري، استاد ما علوم رياضي را در نجف اشرف نزد آقا سيد ابوالقاسم خوانساري كه از رياضيدانهاي مشهور عصر بود فرارگرفته بودند. و خود ايشان ميفرمودند كه «براي بعضي از استادان رياضي جامعه بغداد (دانشگاه) مسألهاي مشكل پيش ميآمد كه از حل آن عاجز ميشدند، به نجف ميآمدند و به خدمت آقاي سيد ابوالقاسم مي رسيدند و اشكال خود را رفع ميكردند.»(۷) علامه طباطبايي علاوه بر دانشهايي كه بدانها اشاره شد در علوم ديگري چون جفر، رمل، علم اعداد، حساب جمل و طرق مختلف آن كه علوم غريبه ناميده ميشوند مهارت و تبحر خاصي داشتند.
علامه طباطبايي و استادش مرحوم قاضي
علامه طباطبايي معارف الهيه، فقه الحديث، اخلاق و مراحل سيرو سلوك را در نزد عارف كامل و كم نظير آيت حق و كوه عظيم توحيد مرحوم آيتا... حاج ميرزا علي آقاي قاضي طي نموده و مجاهدات و رياضات شرعي را زير نظر ايشان سپري نمودهاند. مرحوم قاضي از بنياعمام ايشان بودهاند و در نجف اشرف به تربيت شاگردان الهي و وارستگان و شوريدگان جمال الهي و مشتاقان لقاء و زيارت حضرت احديت مشغول و در آن خطه، عالم وحيد و يگانه در اين فن بودهاند، به طوري كه علامه نام استاد را فقط بر او ميبردند و هر وقت استاد به طور اطلاق ميگفتند مراد مرحوم قاضي است، گويا در مقابل مرحوم قاضي، تمام اساتيد ديگر با وجود آن مقام و عظمت علمي، كوچك جلوه ميكردند. ليكن در مجالس عمومي اگر مثلاً سخن از اساتيد ايشان به ميان ميآمد، از فرط احترام نام «قاضي» را نميبردند و او را همرديف ساير اساتيد نميشمردند. استاد ما (علامه طباطبايي) نسبت به استاد خود مرحوم قاضي علاقه و شيفتگي فراواني داشت و حقاً در مقابل او خود را كوچك ميديد، و در چهره مرحوم قاضي يك دنيا عظمت و ابهت و اسرار و توحيد و ملكات و مقامات ميجست. من يك روز به ايشان عطر تعارف كردم، ايشان عطر را به دست گرفته و تأملي كردند و گفتند: دو سال است كه استاد ما مرحوم قاضي رحلت كردهاند و من تا به حال عطر نزدهام. و تا همين زمان اخير نيز هروقت بنده به ايشان عطري دادهام؛ در آن را ميبستند و در جيبشان ميگذاردند. و من نديدم كه ايشان استعمال عطر كنند، با اينكه از زمان رحلت استادشان سيو شش سال ميگذرد. استاد علامه ميفرمودند: چون به نجف اشرف براي تحصيل مشرف شدم، از نقطه نظر قرابت و خويشاوندي و رحميت گاهگاهي به محضر مرحوم قاضي شرفياب ميشدم تا يك روز در مدرسهاي ايستاده بودم كه مرحوم قاضي از آنجا عبور ميكردند، چون به من رسيدند دست خود را روي شانه من گذاردند و گفتند: «اي فرزند! دنيا ميخواهي نماز شب بخوان، و آخرت ميخواهي نماز شب بخوان!» اين سخن آنقدر در من اثر كرد كه از آن به بعد تا زماني كه به ايران مراجعت كردم پنج سال تمام در محضر مرحوم قاضي روز و شب به سر ميبردم و آني از ادراك فيض ايشان دريغ نميكردم. (۸)
علامه و بزرگان دين و علم
مرحوم علامه از ملا محسن فيض كاشاني بسيار تمجيد ميكردند و ميفرمودند: اين مرد جامع علوم است و به جامعيت او در عالم اسلام كمتر كسي را سراغ داريم و ملاحظه ميشود كه در علوم مستقلاً وارد شده و علوم را با هم خلط و مزج نكرده است. همچنين ايشان از بوعلي تجليل ميكردند و او را در فن برهان و استدلال فلسفي از ملاصدرا قويتر ميدانستند ولي از ملاصدرا به جهت روش فلسفياش در دگرگوني فلسفه يونان و تكثير مسائل فلسفه و اينكه دنبال مكتب مشّا نرفته و فلسفه فكري و ذهني را با اشراق باطني و شهود قلبي جمع كرده و هر دوي آنها را با شرع انور تطبيق نموده، ستايش كرده و بسيار تحسين نموده است.
مرحوم علامه قائل بود بيشتر اشكالاتي كه بر ملاصدرا و فلسفه او ميشود ناشي از عدم فهم و عدم وصول ادراك به حاق مسائل اوست. ايشان ملاصدرا را من حيثالمجموع زندهكننده فلسفه اسلاميه و از طراز فلاسفه درج اول اسلام چون بوعلي و فارابي ميدانست و خواجه نصيرالدين، بهمنيار، ابن رشد و ابن تركه را در رديف فلاسفه درجه دوم ميشمرد. همچنين به كتاب بحارالانوار علامه مجلسي بسيار ارج گذاشته و آن را بهترين دائرهالمعارف شيعه از نقطه نظر جمع اخبار ميدانست و نيز معتقد بود كه علامه مجلسي حامي مذهب و احيا كننده آثار و روايات ائمه عليهمالسلام بوده است. اما با اين حال معتقد بود كه علامه مجلسي در مسائل عميق فلسفي وارد نبوده و مانند شيخ مفيد، سيد مرتضي، خواجه نصير و علامه حلي از مكتب پاسداري ننموده و در بعضي از سخنان خود دچار اشتباه گرديده و باعث تنزل بحارالانوار شده است. از همين رو تصميم گرفت پاورقيهايي بر آن بنويسد كه تا جلد ششم پيش رفت اما در ادامه با فشارهايي كه بر ايشان وارد شد از ادامه كار دست كشيد. (۹)
ايشان براي سيدبن طاووس عظمت خاصي قائل بود و به كتاب اقبال وي اهميت فراوان ميداد و او را «سيد اهل مراقبه» ميناميد. و «سيد بحرالعلوم» را ميستود و كيفيت زندگي و سلوك علمي و عملي و مراقبات او را تحسين مينمود و تشرف او به حضور حضرت مهدي (عج) را مكرر يادآوري و او را بسيار تكريم ميكرد و به رساله سيرو سلوك كه منسوب به اوست اهميت ميداد و چندين دوره آن را براي طالبان فضيلت و حقيقت، شرح و تدريس نمود. كتاب طهارت الاعراق ابن مسكويه و جامع السعادات حاج ملامهدي نراقي و احياء علومالدين (المحجه البيضاء) ملامحسن فيض كاشاني را بهترين كتابهاي اخلاقي ميدانست. (۱۰)
در نظر شاگردان
علامه حسنزاده آملي
ايشان از اولياءالله بودند. همواره در حضور، در مراقبت، در توجه بود. (۱۱) ايشان بر اثر استقامت و حسن سير و سلوكش در حوزه علميه قم چندين قدم مؤثر برداشت. شجره طوبايي كه ريشه دوانيده است، جوانه زده و ميوهها داده و ميدهد. اين بزرگمرد هم كلمه طيب بود و هم عمل صلاحش، رافع حقايق بود. (۱۲)
اين هم بخشي از شعري كه علامه حسنزاده در رثاي استاد خود علامه طباطبايي سروده است:
صبا به كوي عزيزان روضه رضوان
سلام ما به حضور عزيز ما برسان
حضور قدسي قديس عيسوي مشرب
كه مرده زنده نمودي به حكمت و عرفان
حضور فخر اماثل جناب علامه
حضور صدر افاضل مفسر قرآن
حضور نوردل و ديدگان اهل ولا
حضور صاحب تفسير فردالميزان
حضور مالك درج نهايه الحكمه
حضور سالك مجذوب اولياي زمان (۱۳)
آيتالله جوادي آملي
او عارف كامل بود. عارفي بود كه خداي متعال مهمترين آرمان و آمال او بود. همان كه در دعاي كميل آمده: «يا غايه آمال العارفين» ايشان در رديف همان عارفين بود و در زمره همان عرفا بود كه از ثقلين يعني قرآن و عترت، مايهها گرفت و پايههايي ساخت. بنابر اين عرفان صحيح را با استمداد از آيات و مخصوصاً روايات اهل بيت عليهمالسلام به خوبي عرضه ميكرد و تشريح ميكرد و به خوبي تدريس ميكرد. (۱۴)
استاد شهيد آيتا... مطهري
حضرت استادناالاكرم علامه طباطبايي - روحي فداه - اين مرد واقعاً يكي از خدمتگزاران بسيار بسيار بزرگ اسلام است. او به راستي مجسمه تقوا و معنويت است. در تهذيب نفس و تقوا، مقامات بسيار عالي طي كرده است. من ساليان دراز از فيض محضر پربركت اين مرد بزرگ بهرهمند بودهام و الآن هم هستم. كتاب تفسير الميزان ايشان يكي از بهترين تفاسيري است كه براي قرآن مجيد نوشته شده است. من ميتوانم ادعا كنم كه بهترين تفسيري است كه در ميان شيعه و سني از صدر اسلام تا امروز نوشته شده است. (۱۵)
آيتا... مصباح يزدي
در طول سيسال كه افتخار درك محضر ايشان را داشتم، هرگز كلمه «من» از او نشنيدم. در عوض لفظ «نميدانم» را بارها در پاسخ به سؤالات از ايشان شنيدم. همان عبارتي كه افراد كممايه از گفتن آن عار دارند. ولي اين درياي پرتلاطم علم و حكمت، از فرط تواضع و فروتني آن را به آساني ميگفت و جالب اين است كه به دنبال آن پاسخ سؤال را به صورت احتمال و يا به عبارت «به نظر ميرسد» بيان ميكرد. (۱۶)
مكارم اخلاق
خانم نجمه سادات طباطبايي دختر علامه ميگويد «ايشان، اخلاق و رفتار محمدي داشتند. هرگز عصباني نميشدند و هيچ وقت صداي بلند ايشان را در حرف زدن نشنيديم. در عين حال با اين ملايمت در خلق و خوي بسيار قاطع و استوار بودند. علاقه زيادي به تلاوت قرآن داشتند و سعي ميكردند آن را با صداي بلند بخوانند.
با وجود انبوه كارهاي مهمي كه داشتند هرگز درست رد به سينه كسي كه براي امري هر چند پيش پاافتاده نزد ايشان ميآمد نميزدند.» خانم طباطبايي ادامه ميدهند: «روزي به ديدنشان رفتم. ديدم خيلي ناراحتند. علت را پرسيدم فهميدم بچهگربهاي توي چاهك حياط خلوت خانه افتاده و پدرم از ديروز پريشان شده است. نه غذا ميخورند و نه استراحت ميكنند! خنديدم و گفتم: «براي بچه گربه ناراحتيد؟» ايشان فرمودند: «بشر بايد عاطفه داشته باشد. آدم بيعاطفه با قرآن دوست نيست». بالاخره كلي خرج كردند. چاهك را شكافتند تا بچه گربه را درآورند.»
علامه سيد محمد حسين تهراني نقل ميكنند: «از نزديك به چهل سال پيش تا به حال، ديده نشد كه ايشان در مجلس به متكا و بالش تكيه بزند، بلكه پيوسته در مقابل ديگران، مودب قدري جلوتر از ديوار مينشستند. روزي به ديدنشان رفتم. ديدم در اتاق روي تشكي نشستهاند. به علت كسالت، طبيب دستور داده بود روي زمين سخت ننشينند. ايشان از روي تشك برخاستند و مرا به نشستن روي آن تعارف كردند. من خودداري كردم. فرمودند: «بنشينيد تا جملهاي را عرض كنم». اطاعت كردم و نشستم. ايشان روي زمين نشستند و بعد فرمودند «جملهاي كه ميخواستم عرض كنم اين است كه آن جا نرمتر است!» يكي از فضلاي حوزه علميه قم ميگفت: «از تفسير الميزان در حضور علامه تعريف كردم. فرمودند «تعريف نكن كه خوشم نميآيد و ممكن است خلوص و قصد قربتم از بين برود.» يكي از نزديكان علامه نقل ميكند: روزي در خيابان، دوچرخهاي به ايشان خورد و موجب مجروح شدن پايشان گرديد. يكي از نزديكان او را به مغازهاي برد و روي صندلي نشاند.
دوچرخهسوار كه علامه را نميشناخت با گستاخي گفت: «درست راه برو، عموجان!» علامه با بزرگواري فرمود: «خداوند همه ما را به راه درست هدايت كند!» آيتا... ابراهيم اميني از شاگردان ايشان مينويسند: هيچ گاه نديدم كه علامه به خود ببالد و از خويشتن تمجيد كند. در تعليم و تربيت بخل نداشت. از عبارتپردازي خوشش نميآمد. به كثرت و قلت شاگردان چندان توجهي نداشت. گاهي حتي براي دو سه نفر هم درس ميگفت. غيرطلاب را نيز از كسب فيض محروم نميكرد. از داخل و خارج كشور، نامههاي فراواني خدمت ايشان ميرسيد كه پرسش علمي و ديني داشتند. جواب نامهها را با خط خودش مينوشت و ميفرستاد. علاوه بر درسهاي رسمي، جلسه اخلاق و سيرو سلوك هم داشت. (۱۷)
كوچ ابدي
با وخيم شدن حال علامه، ايشان در قم به بيمارستان منتقل ميشوند. هنگام خروج از منزل به جهت عزيمت به بيمارستان خطاب به همسر خود عنوان ميدارند كه من ديگر برنميگردم. ايشان نزديك به يك هفته در بيمارستان بستري شده و دو روز آخر را كاملاً بيهوش بودند. تا اينكه در صبح يكشنبه ۲۴ آبان ماه ۱۳۶۰ روح بزرگشان غزل مفارقت از جسم شريفشان سروده و ديار فاني را به مقصد سراي باقي ترك ميكند. بدن مباركشان در روز بعد با حضور علما، طلاب، روحانيون و اقشار مختلف مردم به طرز باشكوهي از مسجد امام حسن مجتبي عليهالسلام تا صحن حضرت معصومه سلامالله عليها تشييع شده و پس از اقامه نماز توسط مرحوم آيتالله العظمي گلپايگاني در بالاسر قبر مطهر حضرت معصومه در نزديكي قبر مرحوم آيتالله حائري يزدي به خاك سپرده شد.
پاورقي:
۱- مرزبان وحي و خرد. يادنامه مرحوم علامه سيدمحمدحسين طباطبايي، بوستان كتاب سال سال ۱۳۸۱ - ص ۱۳۵
۲-مهرتابان. علامه سيد محمد حسين طهراني - نشر نورملكوت قرآن - طبع ششم ص ۱۳
۳- مرزبان وحي و خرد - يادنامه مرحوم علامه سيد محمد حسين طباطبايي، بوستان كتاب - سال ۱۳۸۱ ص ۸۱ - ۸۰
۴-همان ص ۶۹ - ۶۸ و كتاب همشهري شماره ۴۳ - ۲۴ آبان ۱۳۸۶ - مهرخوبان ص ۱۳
۵-مجموعه مقالات و پرسشها و پاسخها ص ۳
۶-مهرخوبان - كتاب همشهري شماره ۴۳ - ۲۴ آبان ۸۶ ص ۷
۷- مهرتابان - نشر نور ملكوت قرآن - چاپ ششم ص ۲۱
۸- همان ص ۲۶ - ۲۲
۹ - همان ص ۵۶ - ۴۳
۱۰-مرزبان وحي و خرد - بوستان كتاب - سال ۱۳۸۱ ص ۹۷
۱۱-هزار و يك نكته ص ۵۲۰
۱۲-منظومه معرفت ص ۹۲
۱۳- مرزبان وحي و خرد- بوستان كتاب سال ۱۳۸۱ ص ۲۳ - ۲۲
۱۴-روزنامه جمهوري اسلامي ۲۴/۸/۷۴
۱۵-حق و باطل، ص ۸۶
۱۶-ضميمه روزنامه جمهوري اسلامي ۳/۸/۶۰
۱۷-مهرخوبان كتاب همشهري شماره ۴۳ ص ۲۵- ۱۸