به گزارش خبرنگار «جوان» سيدرضايي، نماينده دادستان تهران ديروز در جايگاه ويژه شعبه ۷۱ دادگاه كيفري استان تهران ايستاد و در توضيح كيفرخواست گفت:۱۴ خردادماه سال ۸۶ مردي به مأموران پليس در شهرستان كرج مراجعه كرد وآنان را در جريان ناپديد شدن ناگهاني برادرش به نام نيما قرار داد. مأموران پليس يك روز بعد جسد سوختهاي را در حاشيه شهر كشف كردند كه مشخصات آن با نشانيهايي كه شاكي به مأموران داده بود، مطابقت داشت، بنابراين اعضاي خانواده نيما بعد از حضور در پزشكي قانوني هويت او را تأييد كردند.
زماني كه رسيدگي به جريان پرونده در اختيار مأموران پليس آگاهي قرار گرفت، مأموران در جريان بررسيهاي خود متوجه شدند نيما روز حادثه با دومرد جوان به نام وحيد و سعيد قرار ملاقات داشت. زماني كه وحيد و سعيد مورد تحقيق قرار گرفتند آنان گفتند: روز حادثه به همراه مقتول و دو نفر از دوستانمان - بابك و شريف- براي گردش بيرون رفته بوديم كه ناگهان بابك و شريف نيما را با انگيزه ناموسي به قتل رسانده و جسدش را آتش زدند.
مأموران پليس بلافاصله بابك وشريف را بازداشت كردند. زماني كه بابك مورد تحقيق قرار گرفت گفت: من به تازگي ازدواج كردهام. شب عروسيام همسرم با گريه به من گفت كه چند سال قبل يكي از بستگانش به نام نيما او را مورد آزار قرار داده است. من هم با ناراحتي ماجرا را براي برادر همسرم - شريف- بازگو كردم و به او گفتم كه قصد انتقام از نيما را دارم. شريف نيز قبول كرد، مرا در اجراي نقشهام همراهي كند، بنابراين روز حادثه بعد از اينكه نيما را براي رفتن به گردش فريب دادم سوار بر خودروي سواري شديم و به همراه شريف، وحيد و سعيد به يك گاوداري كه از قبل در نظر گرفته بوديم رفتيم. وقتي به آنجا رسيديم نيما متوجه نقشه ما شد، اما او را به قتل رسانده و جسدش را آتش زديم.
نماينده دادستان گفت: متهم اما در جريان تحقيقات بيشتر ادعاي خود را تغيير داد و گفت: من شنيده بودم كه نيما به يك دختر بچه تجاوز كرده است، بنابراين ناراحت شدم و او را به قتل رساندم. نماينده دادستان متهمان را گناهكار دانست و برايشان درخواست مجازات كرد.
بعد از اينكه اولياي دم درخواست قصاص كردند، قاضي عزيزمحمدي بابك را به جايگاه دعوت كرد. او ارتكاب قتل را انكاركرد و گفت دوستانش به شيشه اعتياد دارند و با همدستي هم نيما را به قتل رساندهاند.
زماني كه شريف در جايگاه حاضر شد، به دادگاه گفت: بعد از اينكه بابك با خواهرم ازدواج كرد به من گفت، نيما به خواهرم تجاوز كرده است و از من خواست نيما را با همدستي هم به قتل برسانيم. من هم قبول كردم كه در اجراي نقشهاش او را همراهي كنم. مطابق نقشهاي كه از پيش طراحي كرده بوديم ابتدا نيما را به بهانه گردش به گاوداري كشانديم. من و بابك او را خفه كرده و جسدش را به بيابان منتقل كرديم ومن آن را آتش زدم.
در ادامه جلسه وحيد و سعيد نيز در جايگاه حاضر شده و حرفهاي شريف را تأييد كردند. هيئت قضايي بعد از شنيدن اظهارات متهمان اعلام كرد كه پرونده داراي نواقصي است كه بايد رفع شود، بنابراين پرونده را به دادسرا ارجاع داد.