کد خبر: 453097
تاریخ انتشار: ۰۴ آبان ۱۳۹۰ - ۰۸:۵۹
سرشماری نفوس/ سرهای از بدن جدا را هم بشماریم
این سرشماری نفوس، مرا یاد خاطره‌ای انداخت از یک مادر. مادر شهیدان بهرامی که دو جگرگوشه‌اش را از پایین‌ترین نقاط جنوب شهر تقدیم اسلام کرد و در خانه پرستاری می‌کند از سومین فرزندش که در والفجر مقدماتی جانباز شد. القصه! سال‌ها پیش در یکی از همین سرشماری‌ها، خانمی که مأمور سرشماری بود، در خانه محقر، ساده و صمیمی این خانواده شهید را می‌زند و شروع می‌کند به پرسیدن؛ اینکه چند سالتان است و چند تا بچه دارید و چه کار می‌کنید و همسرتان آیا در قید حیات است و از این حرف‌ها. جایی به فراخور سؤال، مادر شهیدان بهرامی جواب می‌دهد که من سه بچه دارم که یکی‌شان جانباز است و دو تای دیگر به شهادت رسیدند. باز به فراخور سؤال جواب می‌دهد که خانه من در این دنیا ویلچر محمد است. شغلم تر و خشک‌کردن این بچه است. هنوز داشتم تر و خشکش می‌کردم که با ۱۳ سال سن دست برد در شناسنامه‌اش و راهی جنگ شد و آن زمان هم که برگشت، دیدم که قطع نخاع شده و باز باید‌ تر و خشکش کنم. در این دنیا همه زندگی‌ام و تمام دار و ندارم، یک پسر بچه ۴۰ ساله است که سال‌هاست از روی ویلچر تکان نخورده، اما در آن دنیا، آغوش حسن و علیرضا خانه من است. چند بار هم بنیاد شهید آمد تا برای محمد، پرستار بیاورد، یا منتقلش کند به آسایشگاه جانبازان که قبول نکردم.
یعنی دلم نیامد. بچه خودم است، خودم هم تر و خشکش می‌کنم. وقتی فرستادمش جنگ، روی دو پا ایستاده بود، اما وقتی برگشت، روی ویلچر نشسته بود. خودم چرخ ویلچرش را تمیز می‌کنم. خودم می‌برمش استحمام. خودم برایش غذا درست می کنم. گاهی که نیاز به کپسول دارد، خودم برایش درست می‌کنم. بنویس شغلم مادری کردن است. مادر بودن. بنویس شغلم مادر دو شهید بودن است و مادر یک جانباز. بنویس ما با خدا معامله کرده‌ایم. بنویس گاهی کمرم می‌شکند، اما پشیمان نیستیم. بنویس اگر سرجداها نبودند، کدام نفوس بود و کدام سرشماری؟! بنویس اتفاقا حسن را با بدن بدون سر آوردند.
کاش تو دخترم! سرهای از بدن جدا را هم سرشماری کنی. کاش بنویسی و سرشماری کنی، تعداد اشک‌هایم را. کاش سرشماری کنی که روی سنگ مزار علیرضا چه تعداد از قطرات اشکم ریخته. چه تعداد روی مزار حسن. چه تعداد روی ویلچر محمد. کاش سرشماری کنی که چند قطره خون از این جوانان رفت تا امروز بتوانی راحت و آسوده تعداد نفوس را سرشماری کنی. ببین دخترم! این خانه من است. بچه‌ها را همین جا بزرگ کردم و از همین جا رفتند جبهه و پیکر بی جان و نیمه جانشان به همین خانه برگشت. الان هم ساکن همین خانه ام. ما خانه نمی‌خواهیم. خودمان خانه داریم. بنویس شغل من عاشقی است، اما خدا کند شغل یک عده، پا گذاشتن روی خون شهدا نباشد. خدا کند شغل یک عده، زخم زبان زدن به ما نباشد. شغل من هنر من است؛ مادر دو شهید بودن، مادر یک جانباز بودن، تر و خشک کردن عشق!
جامعه/ امان از این اطلاع‌رسانی‌ها
در شعاع همین بند بالا نکته‌ای بنویسم و خلاص. دیروز در جراید از قول فلان مسئول مملکت خواندم که تحصیل ایثارگران و فرزندانشان در دانشگاه رایگان است. من که خودم نسبتی با خانواده ایثارگران و شهدا دارم، در دوران تحصیل، دقیقاً نفهمیدم معنای رایگان بودن چیست! و شاید اصلاً معنای رایگان را بلد نیستم، اما نمی‌دانم چه لزومی دارد که این مسائل را آقایان در بوق می‌کنند و رسانه‌ای می‌کنند؟! آیا شهرداری وقتی به پرسنل خود لطفی می‌کند، رسانه‌ای می‌شود؟! آیا وقتی دولت به کارمندان لطفی می‌کند، تا این حد و به این معنی، رسانه‌ای می‌شود؟! آیا تمام تسهیلاتی که نمایندگان مجلس، با دلیل و بی دلیل می‌گیرند، همه‌اش رسانه‌ای می‌شود؟! چرا جوری خبررسانی می‌کنند که لااقل بخشی از ملت گمان کنند خوشی زده زیر دل عباس‌های آژانس شیشه‌ای و کولر و یخچال و چی و چی گرفته‌اند؟! بگذریم که سن جامعه ایثارگر مدت‌هاست که از تحصیل -گیرم که تحصیل رایگان!- در دانشگاه گذشته و به تهذیب در نفس رسیده است. اینقدرش که من می‌دانم، خون دادن‌های حسن و علیرضا و خون دل خوردن‌های محمد و مادرش، با تحصیل رایگان در دانشگاه جبران نمی‌شود. با رسانه‌ای کردن این اخبار که اغلب هم به این درشتی واقعیت ندارد، نیز رایگان، نمک نپاشیم روی زخم ايثارگراني كه پرهزينه دارند درد مي‌كشند! کاش برخی از این حضرات، یک تور اروپایی رایگان بروند به کشورهای غربی تا ببینند در بلاد کفر، به نوه و نتیجه و ندیده بازمانده‌های جنگ جهانی دوم، چگونه خدمت‌رسانی می‌شود و آیا اخبار این خدمت‌رسانی را درست اطلاع‌رسانی می‌کنند یا درشت؟! الان کنارم در صندوقچه داخل کمد، تمامی شهریه‌ای که بابت تحصیل در دانشگاه داده‌ام هست!
البته از حق نگذریم که به ما تخفیف دادند چند درصدی، که حتی یک درصد بدن پدر شهیدم هم نشد! و برای من، «بابااکبر» نشد! شرمنده می‌کنند جامعه ایثارگری را به خدا! گذاشتند سن ۹۹ درصدشان از تحصیل بگذرد، بعد رایگانش کنند! ولش کن! بروم آژانس شیشه‌ای ببینم.
نظر شما
جوان آنلاين از انتشار هر گونه پيام حاوي تهمت، افترا، اظهارات غير مرتبط ، فحش، ناسزا و... معذور است
captcha
تعداد کارکتر های مجاز ( 200 )
پربازدید ها
پیشنهاد سردبیر
آخرین اخبار