
اکنون ۱۰ سال از آن زمان ميگذرد، در حالي که هنوز اسناد و مدارک ادعاي امريكا مبني بر آنکه گروه القاعده با مركزيت در افغانستان مقصر اين حادثه است، به اثبات نرسيده و هر روز اسنادي جديد از نقش دولتمردان امريكا در اين حادثه برملا ميگردد به گونهاي که حتي مردم امريكا نيز ديگر ۱۱ سپتامبر را فريب بزرگ دولتمردانشان براي اشغال افغانستان ميدانند.
در همين حال پس از ۱۰ سال هنوز غرب دستاوردي در اين حوزه نداشته است و همچنان تهديدات امنيتي از جمله در کشورهاي اروپايي امريكا مشاهده ميشود. نکته اساسي آنکه آنها حتي در برقراري امنيت و ثبات در افغانستان نيز به نتيجهاي نرسيدهاند. استمرار حملات طالبان به نيروهاي خارجي، عدم برقراري ثبات و امنيت به گونهاي که بسياري تأكيد دارند صرفاً ۳۰ درصد افغانستان در دستان دولت مرکزي و اشغالگران است و ساير نقاط به صورت مستقل هستند، فقر و گرسنگي و شرايط سختي زندگي براي افغانها به ويژه براي زنان و کودکان، کشتارهاي دسته جمعي و عدم تحقق وعدههاي جهاني براي بازسازي افغانستان و. . . تنها گوشهاي از شرايط حاکم بر اين کشور است، البته اموري همچون کشتارهاي دستهجمعي غيرنظاميان و يورشهاي شبانه اشغالگران به خانههاي افغانها، جنايات صورت گرفته در زندانهايي مانند زندان بگرام عليه افغانها که بسياري از آنها هرگز جرمشان اثبات نشده را نيز بايد به اين پرونده افزود. افغانستان اکنون به سرزمين سوختهاي ميماند که گويا از يادها رفته و هر روز ابعاد گستردهتري از نابودي آن را فراميگيرد. نکته مهم در اين فرآيند آنكه کشورهاي غربي به ويژه امريكا که در اجراي امور ادعايي نظير مبارزه با تروريسم و برقراري ثبات و امنيت در کنار کمک به مردم افغانستان براي خروج از بحران و رسيدن به ثبات و آرامش، ناکام ماندهاند و اکنون حربههاي جديدي را براي سرپوش نهادن به اين ناکاميها و توجيه استمرار سياستهاي گذشته در پيش گرفتهاند. اولاً آنها طرح برجستهسازي چالشهاي اقتصادي و به اصطلاح متهم کرده دولت افغانستان در مديريت کشور به ويژه در حوزه اقتصاد را مطرح کردهاند، در حالي که تأكيد دارند که عدم رويکرد دولت به مذاکره با طالبان عامل ادامه بحرانهاي امنيتي ميباشد. غربيها چنان وانمود ميسازند که در افغانستان هيچ نقشي نداشته و اين سياستها و عملکردهاي دولت افغانستان است که موجب مشکلات و چالشهاي گسترده اين کشور و حتي ناکامي غرب در مبارزه با تروريسم است.
ثانياً غربيها به ويژه امريكا متهم بعدي ناکاميهاي خود را پاکستان قرار دادهاند. مواضع غرب در قبال اين کشور نشان ميدهد که آنها با لابيهاي مکرر مبني بر حضور گروههاي تروريستي در خاک پاکستان و حمايت اسلامآباد از آنها برآنند تا اين کشور را متهم ناکاميهاي خود و بيثبات افغانستان معرفي کنند. آنان زمان حضور بنلادن سرکرده گروه تروريستي القاعده را بهانه قرار دادند و براي اثبات ادعاي خود طرح ترور آن در خاک پاکستان را اجرايي ساختند. تروري که همچنان ابهامات بسياري درباره آن وجود دارد. اکنون نيز امريكا محور جنگ تبليغاتي خود را به حمايت اسلامآباد از گروه تروريستي «حقاني» به عنوان عامل بحران در افغانستان استوار ساخته است. روند تحولات نشان ميدهد که غربيها برآنند تا فضاي تبليغاتي و رسانهاي را تا به آنجا سوق دهند که حتي اگر امريكا و ناتو حمله نظامي به خاک پاکستان داشته باشند افکار عمومي جهان از آن حمايت و به نوعي آن را عامل ثبات و امنيت بدانند. با توجه به اين شرايط ميتوان گفت که غرب سناريوي جديد خود را براي ادامه اشغال افغانستان و گسترش دامنه آن، اتهامزني و برجستهسازي نقش دولت افغانستان و پاکستان در ناآراميهاي منطقه تعريف كرده است. با اين وجود آنچه مسلم است آنکه غرب در گرداب ناکامي در افغانستان گرفتار شده و دست و پا زدنهاي آن نيز صرفاً به فرورفتن بيشتر آن در اين باتلاق منجر ميشود هر چند که غرب تلاش دارد تا تمام جهان را با خود در اين باتلاق به نابودي بکشاند.