کد خبر: 448631
تاریخ انتشار: ۰۹ مرداد ۱۳۹۰ - ۱۵:۴۸
نجات یافته‌ای که از مرگ و اعتیاد رهایی یافت
مهرشاد مصدق
مهمان این هفته ضربان زندگی «مراد یوسفی» است. مردی که قبل از رفتن به خدمت سربازی در یک مهمانی دوستانه با مصرف مواد مخدر آشنا شد و پس از آن برای آنکه نشان دهد بزرگ شده هر روز بیشتر جذب آن شد، وقتی به خود آمد که دید یک مصرف‌کننده حرفه‌ای شده است. طی ۳۰ سال مصرف انواع مواد مخدر، کار و خانه‌اش را از دست داد و با تهدید جدی همسرش برای طلاق مواجه شد. پس از آنکه نتوانست با خودکشی از بلای سیاه افیون رهایی یابد، با جمعیت احیای انسانی آشنا شد و سرانجام موفق شد بعد از ۲۵ بار شکست در ترک، غول مصرف را شکست دهد و به درمان و رهایی برسد.

لطفاً خودتان را معرفی کنید و بفرمایید چگونه به دام سیاه افیون افتاده بودید؟

من مراد یوسفی ۵۸ ساله، متأهل و دارای چهار فرزند دختر و پسر هستم و حدود ۳۰ سال درگیر مصرف مواد مخدر بودم. درخصوص چگونگی آشنایی‌ام با مواد مخدر عرض کنم قبل از سربازی در یک مهمانی بودم، همه مشغول مصرف تریاک بودند، من هم وسوسه شدم و چند دود گرفتم. خوشم آمد، احساس می‌کردم دارای نیروی بیشتری شدم. از این رو از آن پس به صورت تفننی شروع به مصرف کردم و وقتی به خودم آمدم که دیدم از استعمال تریاک و حشیش به کراک و شیشه رسیدم.

فکر می‌کنید غیر از احساس انرژی کاذب چه عامل عمده‌ای در به بیراهه‌ کشیده شدن شما یا به عبارت بهتر آلوده شدن به مصرف موادمخدر نقش داشته است؟

غیر از این موضوع آنچه بیشترین نقش را در مصرف‌کننده شدنم داشت این بود که می‌خواستم به دوستانم نشان بدهم که بزرگ شده‌ام.

با اشاره به اثرات منفی مصرف مواد مخدر و احساس خوشی و سرحالی، بفرمایید استعمال مواد افیونی چه آسیب‌هایی به شما و خانواده‌تان وارد کرد؟

مصرف مواد در چند ماه اول به آدم انرژی و احساس خوشی و سرحالی زیادی می‌دهد، اما پس از این مدت چهره زشتش را نشان می‌دهد و با تخریب جسم و روان مصرف‌کننده هر روز بیشتر او را به منجلاب نیستی و تباهی فرو می‌برد. در واقع با مصرف دائمی مخدرها بدن از تعادل طبیعی خارج می‌شود. وقتی این اتفاق افتاد، دروغگویی، خیانت و حسادت که از لشکریان اعتیاد هستند به جان مصرف‌کننده و زندگی‌اش می افتند و ضربات مهلکی وارد می‌کنند. من هم از این قاعده مستثنا نبودم و به علت مصرف انواع موادمخدر ضربات سنگینی در زندگی خوردم و فرصت‌های پیشرفت زیادی را از دست دادم.

تأثیرات مواد روی ادامه تحصیلات و شغل و خدمتتان به چه صورتی بود؟

دوره متوسطه‌ام را که به پایان رساندم، ادامه تحصیل ندادم. یعنی اصلاً مصرف مواد مخدر مجالی به من نداد تا در رابطه با ادامه تحصیل فکر بکنم. از نظر شغلی هم اوایل چون در کار ساخت راه و جاده بودم، وضعیت مالی خوبی داشتم. از امکانات رفاهی از جمله خانه، ماشین و... برخوردار بودم اما نه تنها همه اینها را بلکه حتی کارم را از دست دادم و دیگر برای من کار وجود نداشت.

با توجه به اینکه از قبل از ازدواج مصرف‌کننده شده بودید، همسرتان چه زمان و چگونه پی به این واقعیت برد و چه واکنشی داشت؟

من این موضوع را از همسرم پنهان کرده بودم. او حتی چندین سال پس از زندگی مشترکمان از این راز تلخ سر درنیاورده بود تا اینکه یک روز به طور کاملاً اتفاقی وسایل مصرفم را درانباری خانه پنهان کرده بودم، پیدا کرد و مثل همه زنانی که همسرانشان درگیر افیون هستند شروع به جاروجنجال کرد، اما سرانجام به خاطر بچه‌هایمان کوتاه آمد.

یعنی فقط با یک مشاجره لفظی کوتاه آمد؟

نه ابتدا نزد خواهرم رفت و واقعیت را به وی گفت، من هم وقتی فهمیدم خانواده‌ام فهمیده‌اند ضمن اعتراف به مصرف‌کننده‌بودنم قول دادم دیگر مصرف نکنم. به آنها قول دادم پس از ۱۰ روز آزمایش بدهم تا مطمئن شوند که مصرف نمی‌کنم. تا یک ماه مصرف نکردم، اما بعد شروع کردم به مصرف. چون چاره‌ای نداشتم. احساس می‌کردم چیزی کم دارم.

برخورداری از نعمت بچه باعث نشده بود تا از راهی که در پیش گرفته بودید، برگردید؟

من نگران بچه‌هایم بودم، می‌دانستم که باید آرامش روحی آنان را فراهم و زندگی و آینده‌شان را تأمین کنم اما واقعیت این است که کسی که مصرف‌کننده شد و مخدرها یقه‌اش را گرفتند دیگر اختیارش دست خودش نیست، چون مصرف نیاز جسمش می‌شود. یعنی او چاره‌ای جز مصرف کردن افیون ندارد مگر اینکه به نقطه عجز و ناتوانی برسد و به فکر درمان خود بیفتد. به هر حال آن موقع بیشتر به فکر مصرف بودم تا بچه‌هایم.

شده بود که همسرتان برای اینکه وادار به درمان شوید، شما را تهدید به طلاق کرده باشد.

بله، حداقل دوبار تهدیدم کرده بود که اگر مصرف موادمخدر را ترک نکنم از من جدا خواهد شد، اما من نیز مثل همه بیماران مصرف‌کننده که توجیه‌کنند‌ه‌های خوبی هستند هر بار همسرم را مجاب می‌کردم که بپذیرد دیگر مواد مصرف نمی‌کنم. توجیهاتی که تا ۳۰ سال ادامه داشت.

با توجه به اینکه مدت طولانی درگیر مصرف بودید، آیا این موضوع باعث نشده بود تا بچه‌های شما آلوده به مصرف شوند؟

من جلوی آنها مصرف نمی‌کردم. معمولاً در اتاق مخصوص خودم یا در بیرون از خانه و با دوستانم مواد استعمال می‌کردم. شاید به این دلیل یا مشاهده ناملایمات زندگی‌ام باعث شده فرزندانم تجربه تلخ مرا تکرار نکنند و آلوده به مصرف نشوند.

با اشاره به تعداد دفعاتی که توسط پلیس دستگیر شدید، بفرمایید آیا هیچ وقت دست به زورگیری زده بودید؟

پنج بار به خاطر حمل مواد مخدر از سوی پلیس دستگیر و دوبار و هر بار به مدت سه ماه زندانی شدم که در زندان وضعیتم بدتر شد، چون در آنجا با مصرف مواد دیگر آشنا شدم. در خصوص بخش دوم پرسشتان عرض کنم که هیچ وقت دست به زورگیری نزدم حتی وقتی هیچ پولی برای خرید مواد نداشتم، سعی می‌کردم با قرض کردن از دوستان و اطرافیان نیازم را تأمین کنم.

از جایگاه خودتان در بین خانواده و فامیل پس از آنکه چهره‌تان به شدت دچار تخریب شده بود، بگویید.

در ابتدا و قبل از تابلو شدنم، به‌عنوان پسر بزرگ خانواده مورد تأیید همه بودم و به قول معروف حرفم ارزش داشت و همه قبول می‌کردند. حتی در بین فامیل از احترام خاصی برخوردار بودم، اما بعد از آلوده شدن کامل به مواد مخدر وضع دگرگون شد، دیگر نه احترام خبری بود و نه از ارزش داشتن. دیگر کسی برایم تره خرد نمی‌کرد.

یعنی افتادنتان در دام افیون باعث شده بود حتی از سوی خانواده و فامیل هم احساس حقارت کنید؟

بله، شاید به این دلیل که از سوی دیگران تحقیر نشوم، بیشتر سعی می‌کردم در جمع و مهمانی‌ها حاضر نشوم. یادم می‌آید یک‌بار وقتی عقدکنان یکی از بستگانم بود به سراغ دخترم که برای امتحان به مدرسه رفته بود، رفتم اما او حاضر نشد همراه من بیاید. مصرف موادمخدر و تخریبات ناشی از آن بین نزدیک‌ترین اعضای خانواده هم فاصله می‌اندازد.

به نظر شما بیشترین آسیب را در دورانی که مصرف‌کننده مواد مخدر بودید به چه کسی زده‌اید؟

به همه آسیب زده بودم، اما به خانواده و به ویژه همسرم که بیشتر به من نزدیک بوده‌اند، بیشتر آسیب زده‌ام.

چرا وقتی به یک مصرف‌کننده می‌گویند «مصرف‌کننده» ناراحت می‌شود؟

چون می‌داند شما دارید یک واقعیت را به او گوشزد می‌کنید، اما او از دانستن این واقعیت هراس دارد بنابراین ناراحت می‌شود.

چه زمانی به فکر درمان افتادید و چند بار برای رهایی از دام افیون سیاه اقدام کرده بودید؟

بعد از پنج سال از مصرفم به فکر درمان افتاده بودم اما به علت ناآگاهی در انتخاب روش، هر بار پس از ترک به ماده مخدر دیگر آلوده می‌شدم. در مجموع ۲۵ بار اقدام به ترک کردم، اما هیچ کدام فایده‌ای نداشت تا اینکه با کنگره۶۰ آشنا شدم و نجات پیدا کردم.

پس به نقطه عجز و ناتوانی رسیده بودید؟

بله، کاملاً درست است. من به جایی رسیده بودم که وقتی دیدم دیگر نمی‌توانم از مصرف موادمخدر رهایی پیدا کنم دست به خودکشی زدم اما به کمک همسرم نجات پیدا کردم.

در اینباره توضیح دهید.

حدود دو سال قبل از رهایی‌ام وقتی به این نتیجه رسیدم که فقط مرگ می‌تواند مرا از بلایی که گرفتار شدم، نجات دهد خودم را در داخل اتاقم حلق آویز کردم، اما وقتی ۲۰ لیتری فلزی زیر پایم افتاد همسرم از صدای آن متوجه شد و با بریدن طناب نجاتم داد. وقتی به هوش آمدم، فهمیدم زندگی حتی با این شرایط هم ارزش دارد. پس باید برای آن بجنگم.

با توجه به تجربه‌ای که دارید، بفرمایید مردانی که در شرایط گذشته شما هستند، چگونه می‌توانند از آلوده شدن فرزندشان به مصرف موادمخدر جلوگیری یا حداقل ضریب و درصد آن را کاهش دهند؟

کنترل مصرف کننده سخت است با این حال با آموزش صحیح آسیب اعتیاد می‌توان فرزندان را بهتر کنترل کرد. آموزش این نیست از بدی‌های تریاک و هروئین بگوییم بلکه با بردن بچه‌ها در جلسات، از ویژگی‌های آثار مصرف روی سیستم مغز و بدن و... بگوییم.

در پایان، اگر خاطره تلخ یا شیرینی دارید، برای خوانندگان ضربان تعریف کنید.

چهار سال قبل یعنی دقیقاً پس از گذشت چهار سال از درمانم وقتی با برادرم در جاده سیاه بیشه به طرف چالوس می‌رفتیم، برای تهیه چای کنار خیابان ایستادیم. لحظاتی بعد و در حالی که برادرم برای پر کردن فلاسک به طرف مغازه می‌رفت من مشغول بازی با زیپ گرمکن خودم شدم، این را برادرم دید و با سرعت خودش را به من رساند و گفت چه چیزی در دست داری؟ زیپ را به او نشان دادم و گفتم دیگر نگرانم نباشید، چون هرگز حاضر نیستم به آن روزهای تلخ برگردم.
نظر شما
جوان آنلاين از انتشار هر گونه پيام حاوي تهمت، افترا، اظهارات غير مرتبط ، فحش، ناسزا و... معذور است
captcha
تعداد کارکتر های مجاز ( 200 )
پربازدید ها
پیشنهاد سردبیر
آخرین اخبار