طي چند ماه اخير، شبكه سه سيما با پخش سريالي با مضمون خانوادگي به نام «ستايش» هر شب شنبه (جمعه شب) ميهمان خانههاي ماست. قصهاي تكراري اما با روايتي جديد از سعيد سلطاني. تمامي سريالهاي با مضمون خانوادگي داراي شخصيتي آشنا با عنوان مادر و همسري دلسوز ميباشند. نسل چند سال پيش، اين شخصيت آشنا را در بازي زيبا اما تكراري و هميشگي مرحوم خيرآبادي ميشناخت. مدتي است مخاطبين چهره زهرا سعيدي را در آن قالب تكراري ميبينند. بهرغم بازي زيبا و آرامش خاصي كه زهرا سعيدي دارد، كليشه شدن وي موضوع گفتوگوي جوان را در بر ميگيرد. با ما همراه باشيد.خانم سعيدي به عنوان اولين سؤال، در مورد نحوه ورودتان به عرصه بازيگري كمي صحبت كنيد. چون از آن دسته بازيگراني هستيد كه ما حداقل شما را در تلويزيون از سنين جواني نديديم. يعني حضور شما فكر ميكنم از سنين تقريباً 40 سالگي به بعد بوده است.درست است. بنده قبلاً تئاتر كار ميكردم.با گروه خاصي كار ميكرديد؟بله، يك مدت با گروه آريا تئاتر را دنبال كردم. در سال 1352 و در واقع در 20 سالگي به عنوان بازيگر، استخدام قراردادي فرهنگ و هنر شهر شيراز شدم. ولي بعد از مدتي به تحصيل در رشته زبان انگليسي در دانشگاه پرداختم و به كار معلمي مشغول شدم. به همين دليل مدتي فاصله افتاد بين كارصحنه اما بعد از گذشت 10 سال در سال 1367 و با تشويق همسرم آقاي مجيد افشاري به بازيگري برگشتم. البته نه تئاتر و اينبار با كار تصويري در تلويزيون.پس ابتداي فعاليت شما با تئاتر بوده است؟بله.تئاتر را به صورت آكادميك دنبال نكرديد؟خير، من به صورت تجربي و در دوراني كه دانشآموز بودم به كلاسهاي بازيگري فرهنگ و هنر ميرفتم و بعدها بلافاصله پس از اخذ ديپلم، به عنوان بازيگر استخدام فرهنگ و هنر شدم كه در واقع دو سال نيز در آنجا سابقه كار داشتم اما پس از ادامه تحصيل در دانشگاه از فضاي صحنه فاصله گرفتم و باز 10 سال بعد با تصوير به دنياي بازيگري برگشتم.بعد از 10 سال كه مجدداً شروع به فعاليت كرديد، كار برايتان سخت نبود؟خير، به دليل اينكه همسرم كارگردان تئاتر بود، هيچگاه از فضاي هنر دور نبودم. ضمن اينكه به بازيگري علاقهمند بودم.پس از 10 سال فاصله از فضاي هنر، با چه سريالي وارد تلويزيون شديد؟در سال 67 با يك تله تئاتر كه محصول مركز فارس بود به نام شاهد پنهان و پس از آن با سريال مهر و ماه به كارگرداني آقاي حميد لبخنده در سال 68.خانم سعيدي در حال حاضر نحوه انتخاب نقشهايتان به چه صورت است؟ از همان ابتداي كار وقتي پيشنهادي به شما ميشد را ميپذيرفتيد يا نه، برايتان نوع نقش و باقي فاكتورها داراي اهميت بود؟بله، براي هر بازيگري چند فاكتور در پذيرفتن يك نقش از اهميت بالايي برخوردار است. در مورد من نيز همين قضيه صدق ميكند و برايم خيلي مهم بود كه چه نقشي را ايفا ميكنم چون زماني كه تئاتر كار ميكردم هميشه نقش اول يك كار را بازي ميكردم و بسيار هم موفق بودم. ولي زماني كه يك كار حرفهاي و تصويري را بخواهم بازي كنم كه اينبار نه در سطح استان بلكه در سطح كشور پخش خواهد شد، حساسيتها بالا خواهد رفت. بنابراين نقش پيشنهاد شده گروه كارگرداني، فيلمنامه و خيلي موارد ديگر برايم داراي اهميت هستند. اينطور نيست كه هر نقشي را با هر كارگردان و گروهي كار كنم.در ارائه كردن يك نقش چقدر خودتان دخالت داريد. درواقع زماني كه يك فيلمنامه را به شما براي ايفاي نقش ميدهند كه مسلماً متني از پيش نوشته شده است و بازيگر طبق آن متن بايد بازي كند، خودتان براي اينكه بازي بهتري به بار نشيند چه اقداماتي انجام ميدهيد؟درست است. طبق صحبتهاي شما، ما به عنوان يك بازيگر موظفيم طبق متني كه به ما ارائه ميدهند، بازي كنيم البته در اين ميان كارگردانيهايي هستند كه بسيار منعطفند و به اكثر يا تمامي پيشنهادهاي بازيگران توجه ميكنند و بعد با توافق طرفين، ممكن است آن ديالوگ پيشنهادي در بازي لحاظ شود يا نه. اينگونه كارگردانها دست بازيگران يا حتي مابقي عوامل را بازميگذارند كه پيشنهاد بدهند و در اكثر مواقع نتيجه كار هم بسيار خوب از آب در ميآيد ولي برخي ديگر از كارگردانها نه!آنها برعكس گروه اول كه در موردشان صحبت كرديم، اصرار دارند همان متني كه نوشتهاند را بازيگر بيان كند بدون اينكه حتي يك «واو» هم جا بماند! و طبق ديالوگ آن صحنه اتفاق بيفتد. حتي گاهي ما به عنوان بازيگر به كارگردان ميگوييم كه به فرض اين جمله يا صحنه غيرقابل اجراست و خوب از آب در نمياد.بهتر اين است كه فلان جمله يا فلان صحنه جايگزين اين شود اما خب كارگردان يا قبول نميكند يا خلاف نظر ما اتفاق ميافتد! به هر حال اگر كارگردان قبول كرد كه چه بهتر، اما اگر نظر ايشان خلاف نظر من باشد عين همان چيزي را كه كارگردان گفته را انجام ميدهم و از آن دسته بازيگراني نيستم كه از اين قضيه ناراحت شده يا بخواهم لجبازي كنم. (خنده)خانم سعيدي شما در ابتداي فرمايشات خود به اين نكته اشاره داشتيد كه بازيگري را از تئاتر شروع كردهايد. الان چطور؟ هنوز هم تئاتر كار ميكنيد يا نه، فقط كار شما خلاصه شده به سريالها و مجموعههاي تلويزيوني؟طي اين چند سالي كه به عرصه بازيگري بازگشتم تنها يك مورد بازي در تئاتر را مجدداً تجربه كردم كه آن هم برميگردد به دو يا سه سال پيش. كاري به كارگرداني آقاي مسعود دلخواه و همانطور كه خدمتتان عرض كردم بعد از سال 67 كار من در تلويزيون با سريال و مجموعههاي تلويزيوني ادامه پيدا كرد.گرچه بسيار به تئاتر علاقهمند هستم و خيلي دوست دارم باز هم به صحنه تئاتر برگردم اما يكسري مسائل و مشكلات وجود دارد كه در واقع تصميمگيري را براي من و شايد براي خيلي ديگر از بازيگراني كه به تئاتر علاقهمند هستند، سخت كرده چون همانطور كه ميدانيد تئاتر يكسري محدوديتهايي دارد. بازيگر و همه عوامل گروه مدت زيادي را براي يك نمايش وقت ميگذارند و هر روز براي تمرين بايد حضور داشته باشند و با توجه به زمان زيادي كه به تمرين ميگذرد تنها اجرا جزء قرارداد بازيگر حساب ميشود يعني تمرينها و ساعتي كه بازيگر وقت ميگذارد به هيچ عنوان جزء قرارداد به شمار نميآيد كه اين خود يك معضل است. جدا از اين مسئله كه خود به تنهايي موضوع مهمي است، مشكلات ديگري نيز وجود دارد در فاصله تمرينها، مسئولان مربوطه يكبار در ابتداي تمرين، يكبار در اواسط مراحل تمرين و در آخر قبل از اجرا بايد تئاتر شما را تأييد كنند. حالا اين را در نظر بگيريد كه ممكن است در يكي از اين سه مرحله كار تأييد نشود! در نتيجه گويي شما چندين ماه را بيهوده وقت گذاشتهايد بدون دريافت حقوق و دستمزدي! از اين جنبهها اگر بخواهيم كار در تئاتر را بررسي كنيم شرايط بسيار سخت ميشود.از يك جنبه ديگر اگر بخواهيم بررسي كنيم براي شخصي كه ميخواهد به هر دو مقوله بپردازد يعني هم بازي در تئاتر را دنبال كند و هم در تلويزيون فعاليت داشته باشد، كار كمي سخت ميشود. زيرا كار تصوير محدوديتهاي خود را دارد و بازيگر بايد وقتش كاملاً آزاد باشد. ساعتهاي كاري محدود و مشخص نيست چه زماني سرصحنه هستي! و از آن سو تئاتر يك برنامه روتين دارد هم براي تمرين و هم براي اجرا. به همين دليل بايد طبق برنامه و سرموقع، سر تمرين حاضر باشيم. از اين جنبه فعاليت در هر دو مقوله كمي سخت ميشود بالاخص براي من كه به شدت آدم حساسي هستم و بايد حتماً سروقت، سرتمرين و كار حاضر شوم و كارم را به نحواحسن انجام دهم.پس آدم خونسردي نيستيد؟نه، به هيچ وجه (خنده) تعهد كاريم مثل پتك ميماند و مرا وادار ميكند حتماً طبق برنامهاي كه برايم در نظر گرفتهاند و سروقت به تمرين برسم. بعضيها بسيار خونسرد هستند و به هيچ عنوان برايشان اهميتي ندارد كه گروهي منتظر آن شخص هستند و به خاطر نبود آن فرد يا دير حاضر شدن وي سر تمرين و اجرا اساساً كار تعطيل ميشود! ولي براي شخص بنده اگر چنين اتفاقي بيفتد، بسيار اذيت ميشوم.موضوع ديگري كه براي من جالب بود اين است كه اكثر فعاليت شما در سريالهاي تلويزيوني بوده، كمي در مورد كارهاي سينمايي خود صحبت كنيد.درست ميفرماييد، اكثر كارهاي من در سريالهاي تلويزيوني بوده است.چند كار سينمايي در پرونده كاري خود داريد؟حدود 12 فيلم سينمايي در پرونده كاري من وجود دارد كه از بهترين و مشهورترينشان ميتوان به «مريم مقدس» و «ملك سليمان» اشاره كنم كه براي خود من نيز بسيار زيبا و جزء ماندگارترينها بودند.در واقع جزء كارهاي تاريخي- مذهبي شما محسوب ميشود؟بلهشما در سريال يوسف پيامبر نيز حضور داشتيد؟بله، در يوسف پيامبر نقش عمه يوسف را بازي ميكردم كه همانطور كه در سريال ديديد علاقه فراواني به يوسف داشت و براي داشتن او دست به هر كاري ميزد.نظرتان در مورد اين قبيل آثار چيست؟خب ميدانيد سريالهاي تاريخي- مذهبي جزء كارهايي هستند كه اگر به دست كارگردانهاي قوي و گروه كارگرداني خوبي ساخته شود، هيچگاه از ذهن مخاطب پاك نخواهد شد. من خودم به شخصه به اين قبيل كارها بسيار علاقهمندم. كار تاريخي ديگري كه من در آن به ايفاي نقش پرداختم، مجموعه صنوبر بود كه به زندگي امام خميني(ره) ميپرداخت. حضرت امام خميني(ره) فرد شناخته شدهاي در تمام دنياست. پرداختن به زندگي افراد مهم و اثرگذار تاريخ ايران مثل ايشان مستلزم مطالعه، پژوهش و سپردن سوژه به گروه و عوامل قوي است. در صنوبر من نقش مادر حضرت امام(ره) را ايفا ميكردم كه خاطره زيبايي را براي من به يادگار گذاشت.تاريخ ايران و تاريخ مذهبي ما بسيار جاي كار دارد و معتقدم آنقدر موضوعات و داستانهاي ناب در آن وجود دارد كه ميتواند آثار ماندگاري را دربرگيرد.امروزه نحوه انتخاب بازيگران بالاخص بازيگران زن سينماي ايران برخلاف كار دنياست، انتخاب بازيگران بيشتر براساس تكنيكهاي بازي آن شخص است نه صرفاً چشمان رنگي و چهره زيبا يا چشمان مشكي آن فرد. اما اساساً نقش اول تمامي سريالها و فيلمهاي سينمايي ما يك چهره خاص و زيباست. نظر شما چيست؟با قسمتي از صحبتهاي شما موافقم. درست است. در انتخاب بازيگر چگونگي بازي او و ارتباط ملموس او با ديگر بازيگران و باقي فاكتورهايي كه براي پياده شدن يك نقش مدنظر است از مسائل مهم و ضروري است، اما نميتوان حس زيباييشناسي را از آن حذف كرد! بدون هيچ تعارفي همه ميدانيم چهره زيبا براي جذب بيننده فاكتور مهمي است. اگر فرضاً نقش اول يك سريال داراي چهرهاي معمولي يا معمولي رو به پايين باشد، ميل مخاطب براي دنبال كردن داستان بالطبع كمتر خواهد شد.برگرديم به سؤال قبلي و حضور شما در كارهاي تلويزيوني و سريالها. شما در تمامي سريالهايي كه به ايفاي نقش پرداختهايد هميشه كاراكتر يك مادر و همسر آرام و مهربان را داشتهايد. در واقع به گونهاي شما در اين گونه نقشها كليشه شدهايد. هيچگاه سعي كردهايد از اين تكراري بودن و يكنواختي خارج شويد؟ تا به حال به اين فكر كردهايد كه طيف كاريتان را عوض كنيد؟خيلي مسائل اصلاً نميتواند عوض شود. مثلاً همين آرامشي كه زهرا سعيدي دارد. هيچگاه اين آرامش و طمأنينه از من جدا نميشود و به همين دليل آنچنان نميتوانم تغيير خاصي را در بازيام لحاظ كنم. البته من چند نقش متفاوت هم در كارنامه كاريم دارم ولي خب اكثراً در نقشهايم به ايفاي نقش يك كاراكتر آرام پرداختهام ولي تا جايي كه بتوانم سعي ميكنم به هر يك از شخصيتها يك رنگ و بويي بدهم و خصوصيات خاصي را براي هر كدام در نظر ميگيرم كه با قبلي تفاوت داشته باشد.اين تفاوتي را كه شما از آن سخن ميگوييد، چطور در نظر ميگيريد؟ مخاطب چطور ميتواند آن را حس كند؟ در واقع در چه جنبهاي اين تفاوت مشهود است؟من سعي ميكنم براي آن نقش يك پرونده درست كنم. اين پرونده شامل فاكتورهايي از قبيل ميزان تحصيلات، ميزان اطلاعات آن شخص در مورد مسائل گوناگون، گذشته آن فرد، فشارهاي زندگي و تأثيرات آن روي زندگي است كه من تمامي اينها را بررسي ميكنم و با توجه به اين موارد نقش را ايفا ميكنم و اميدوار هستم كه خوب از آب دربيايد. نميدانم شايد هم موفق نبودهام. (خنده)فكر ميكنيد مخاطب اين تغيير را در قاب دوربين چگونه حس ميكند؟ اين تغييرات به چه صورت است؟ اين را به اين دليل ميپرسم چون هنوز هم فكر ميكنم شما در اكثر كارها يك كاراكتر را ايفا كردهايد. يك زن دلسوز، آرام و مهربان!من يكسري خصوصيات اخلاقي دارم كه از من هيچگاه جدا نخواهد شد. قبلاً هم به آن اشاره كردم. مثلاً همين آرام حرف زدن من، اين ويژگي را نميتوانم تغيير دهم و تا انتها نيز به همين صورت زهرا سعيدي بازي خواهد كرد. اگر بخواهم تند صحبت كنم اصلاً نميشود. ممكن است اصلاً نتوانم از پس نقش به خوبي بربيايم. نميدانم شايد هم بشود.البته من فكر ميكنم زهرا سعيدي با همين ويژگي در بين مخاطبان شناخته شده و انتظار ديگري از او ندارند!بله، همينطور است. در بين مخاطبان گاهي جا ميافتد كه به فرض يك شخص كار طنز انجام دهد و اگر آن شخص در يك كار اجتماعي يا تاريخي به ايفاي نقش بپردازد، تمام مدت بيننده در انتظار اين است كه كجاي فيلم او يك حركت طنز انجام ميدهد و صحنه خندهدار ميشود!شايد همين توقع تماشاچي و مخاطب باعث ميشود كه آن تفاوتهايي كه بازيگر در نقشش لحاظ ميكند را مخاطب اصلاً متوجه نشود. چون او را همانگونه شناختهاند و انتظار ديگري ندارند مثل من كه مخاطب توقع دارد و شما نيز به آن اشاره كرديد كه هميشه آرام باشد و دلسوز! در صورتي كه هميشه تلاش كردهام كه در نقشهايم تكراري نباشم، اما توقع مخاطب بسيار اثرگذار است، البته من منكر اين نيستم كه نقشهايم اكثراً به هم نزديكند. مسئله ديگر اين است كه نميتوان تفاوت زيادي را در فيلمهاي مختلف براي يك مادر آرام و دلسوز در نظر گرفت و همين كار را سخت ميكند چون تم همه شخصيتهاي آرام بسيار به هم شبيه است، اما در مقابل كاراكتر زن يا مادر عصبي و بيحوصله جاي كار بيشتري دارد و متفاوتند، البته وقتي يك نفر براي اولينبار نقشي را خوب ايفا ميكند، بعضاً مابقي كارگردانها نيز به اين فكر ميافتند كه چه بهتر براي ايفاي نقشي مشابه، اين فرد مناسبترين گزينه خواهد بود. به همين دليل است كه نقشهاي مشابه را نيز به همان بازيگر ميدهند. در صورتي كه اين آدم خودش يك شخصيت دارد و ميتواند از عهده نقشها و كاراكترهاي ديگر نيز برآيد.خانم سعيدي! مرحوم خيرآبادي در يكي از مصاحبههايشان گفته بودند كه «من در تمامي سريالها نقش زني آرام و مهربان را بازي ميكردم و در مواقع اضطرار نيز شوهر خانواده و نيز خود فرزندان نيز از آرامش من بهرهميبردند. هيچگاه كارگردانها و عوامل فيلم نقش متفاوتي را به من ندادند و هميشه نقش يك كاراكتر ثابت را ايفا ميكردم» دقيقاً مثل صحبتي كه شما نيز در جواب چند سؤال قبلي فرموديد. پس بنابر اين شرايط، اگر كار متفاوتي از شما خواسته شود به ايفاي نقش ميپردازيد؟من نيز الان متفاوت از آن چيزي كه هستم را بازي ميكنم و اصلاً قبول ندارم كه كليشه شدم و اين كم لطفي روزنامهنگارها و خبرنگارهاست كه معتقدند من كليشه شدهام (خنده) چون همانطور كه گفتم چند كار متفاوت در كارنامه كاريام داشتهام.در مورد اين كارهاي متفاوت كمي صحبت كنيد؟در فيلم بيتابي، نقش رئيس يك گروه و باند قاچاق را بازي ميكردم كه كارگردان آن پسرم، ايمان افشاري بود.پس خانوادگي به هنر علاقهمنديد!بله (خنده)، در سريال بانو به كارگرداني حسن هدايت و نيز در مجموعه ناريگل نقش يك مادر شوهر بسيار متعصب و بدجنس را ايفا ميكردم!البته نوع ميميك چهره شما نيز در انتخاب شما قطعاً تأثير دارد.بله، اين هم يك فاكتور براي انتخاب من براي يك نقش ميباشد.نظرتان در مورد كار طنز چيست؟ ما تا به حال شما را در قالب يك كار طنز و حتي طنز موقعيت نيز نديدهايم!در حال حاضر در مجموعهاي طنز به ايفاي نقش ميپردازم كه محتوايي طنز دارد و انشاءالله براي ماه مبارك رمضان امسال آماده پخش ميشود. اما در حالت كلي كار طنز، ريسك بالايي را ميطلبد. در كار طنز نتيجه كار بسيار مهم است و من اين ريسك را نميپذيرم.از ستايش كمي صحبت كنيد. از سرانجام آن راضي هستيد؟سوژه مجموعه ستايش براي من بسيار جالب بود. نگاه متفاوتي كه سعيد سلطاني به جنگ داشت، برايم جالب بود. هيچ كس تا به حال از اين زاويه به اين موضوع نپرداخته بود. در كنار آن نقش نرگس، مادر محمد و ستايش و آرامش و مرگ جالب او به كار زيبايي خاصي بخشيده بود.از كار با گروه آقاي سلطاني راضي بوديد؟بله خوشبختانه گروه و عوامل سازنده سريال «ستايش» بسيار قوي بودند و انتخاب بازيگران بسيار بجا بود. بازي زيباي آقاي ارجمند، خانم خنياگر، خانم تيرانداز، آقاي پاكدل عوامل پشت صحنه نيز همگي در هر چه بهتر شدن كار تلاش وافري از خود نشان دادند. جمع، جمعي صميمي بود و خدا را شكر از همكاري با اين گروه و پروژه بسيار لذت بردم.رابطه شما با ديگر بازيگران چگونه بود؟همانطور كه خدمتتان عرض كردم گروه و عوامل فيلم همگي خوب و جوي صميمي بين ما حاكم بود. در اين سريال من با خانم نرگس محمدي بيشتر در ارتباط بودم براي من فرقي نداشت كه چقدر اختلاف سني بين ما وجود دارد. از نظرات بازيگران جوان نيز استفاده ميكردم.سؤالي به ذهنم رسيد و آن در مورد علاقه شما به فعاليت در عرصه كارگرداني است.با توجه به اينكه همسرم كارگردان تئاتر است با اين كار آشنا هستم. به كارگرداني بيعلاقه نيستم، اما هيچگاه نگاه جدي به اين مقوله نداشتهام. نميدانم شايد در آينده اگر عمري باقي باشد گام كوچكي نيز در اين عرصه خواهم برداشت.شما به عنوان يك بازيگر، وضعيت فضاي كنوني سينما و تلويزيون را چطور ارزيابي ميكنيد؟در ابتداي گفتوگويمان در مورد نحوه آشناييام با اين هنر صحبت كردهام. در آن زمان مانند اكنون بازيگري بين جوانان يك تب داغ نبود. اكثر افراد و جوانهايي كه وارد اين حرفه ميشدند بيشتر به عنوان هنر به آن نگاه ميكردند نه يك منبع شهرت. متأسفانه وضعيت كنوني با آنچه ما در گذشته با آن روبهرو بوديم، كاملاً متفاوت است. بنده معتقدم يكي از مهمترين اقدامات پيشكسوتان و بازيگراني كه در اين زمينه كلاسهاي بازيگري را مديريت ميكنند، فرهنگسازي و آموزش نگاه كردن به اين هنر است. دريچه نگاه جوانهاي مشتاق به اين حرفه بايد كمي شفاف شود تا هدف اصلي بتواند خود را نشان دهد.