
هر یک از مسئولان کشور دارای وظایف مشخص و تعریف شدهای هستند که قانون برای آنها مشخص کرده است. مردم نیز کلیات وظایف را میدانند و همیشه در ذهن و گفتار خویش به دنبال قضاوت درباره ارتباط یک فرد با وظایف و جایگاه حقوقیاش میباشند. از همین رو است که معمولاً فلان مسئول را مناسب برای فلان مسئولیت نمیدانند یا عکس آن، به تناسب بین مسئولیت و نقشآفرینی یک مسئول صحه میگذارند.
در حوزه عمومی و رسانهای کشور،مردم توقع ندارند و عرف هم نیست که مدیری به صورت رسمی درباره مسئلهای اظهار نظر نماید که نه از او توقع هست و نه به عنوان صاحب نظر در آن زمینه شناخته میشود. حتی ممکن است شخصی در خصوص موضوع صاحبنظر یا صاحبتجربه باشد اما به خاطر جایگاه حقوقیاش، نمیتواند به موضوعات بیربط وارد شود، به طور مثال وزیر خارجه یک شخصیت سیاسی است. اما اگر درباره یک شورش داخلی در رسانه ملی صحبت کند همگان متعجب خواهند شد زیرا از وی توقع است که درباره سیاست خارجی کشور سخن بگوید. در مثال دیگر: مردم از وزیر نفت توقع ندارند وی درباره میزان تولید گندم در کشور صحبت کند، حتی اگر وی در این باره تجربهای هم داشته باشد. در کشور ما در بسیاری از موارد این قاعده حتی توسط بعضی از بزرگان رعایت نمیشود. در دوران صدارت خاتمی بر قوه مجریه، یکی از انتقادات جدی به وی این بود که وظیفه شما تئوریپردازی و سخنرانیهای فلسفی و فکری و تئوریک نیست و مردم هم از شما چنین توقعی ندارند. شما مسئول اجرایی کشور هستید. مردم توقع دارند درباره معیشت، امنیت، رفاه، آموزش، بهداشت و ... صحبت نمایید، از خلاقیتهای گرهگشا بگویید و آنان نیز در عمل گفته شما را ببینند.
متأسفانه اکنون نیز مسئولان اجرایی کشور به رغم توفیقات مهم در عرصه اجرایی کشور،به شدت علاقهمند به نظریهپردازی و گندهگویی درحوزه فکری، فلسفی و اعتقادی هستند، گویی ورود به این عرصه از کلاس بیشتری برخوردار است تا پرداختن به اموری که وظیفه ذاتی و عرفی آنان است. مسئله ولایت فقیه یکی از محورهای اساسی است که برخی مدیران اجرایی کشور در صدد تبیین یا قرائت از آن بر میآیند. در حالی که نه توقع از آنان هست و نه آنان در این زمینه صاحب نظر و متخصص شناخته میشوند. در مثالی دیگر دکتر ولایتی را در نظر بگیرید. وی شخصیتی علمی و چند بعدی دارد. یعنی هم در سیاست خارجی،هم در پزشکی و هم در تاریخ معاصر و تاریخ اسلام صاحب نظر است و مردم نیز در این چهار حوزه وی را محترم میشمارند اما اگر ایشان درباره معادن و فلزات ایران در تلویزیون صحبت کند مردم چه واکنشی نشان خواهند داد؟ در روزهای گذشته سخنان زیادی درباره نسبت مسئولان اجرایی و ولایت فقیه طرح شد و چراهای متعددی پیرامون این موضوع شکل گرفت. شاید توقع افکار عمومی این بود که آنان درباره چرایی این رفتار با مردم سخن بگویند و اگر حرف حقی وجود دارد که قابل بازگویی است آن را برای مردم بگویند.
اما نه تنها این چنین نشد، بلکه به جای آن به تبیین چیستی و چرایی ولایت فقیه پرداخته شد. این مسئله نه در صلاحیت علمی این عزیزان است و نه انتظار این است. آنچه توقع بود چگونگی هماهنگی در پیشبرد مسائل کشور بود و پاسخ به سؤالاتی که در ذهن وجود دارد. پاسخی که در جواب سؤال مطرح شده نیست بدتر از سکوت است. در سکوت هر کسی برداشت خود را از صحنه دارد و شاید عدهای سکوت را دارای حکمتی بدانند و ارادت خود را حفظ نمایند. اما وقتی دهان به سخنان غیر مرتبط با نیاز مخاطب باز شود، فضای سوءظن پیچیدهتر خواهد شد و قضاوت و حتی بیتقواییها بیشتر میشود. لذا توقع از مسئولان اجرایی کشور آن است که از منظر جایگاه حقوقی خویش سخن بگویند و بدانند مردم آماده شنیدن چه سخنی از چه جایگاهی هستند. ولایت فقیه در حال حاضر نیاز به تبیین مجدد ندارد. امام (ره) و علمای سلف، این رسالت را به انجام رساندهاند. فقط کافی است مسئولان با عمل خود آن را تقویت نمایند و از شناساندن آن در حوزه مسئولیت خویش «به غیر السنتکم» باشند.