
رهبر فرزانه انقلاب اسلامی در دومین نشست اندیشههای راهبردی جمهوری اسلامی که با موضوع عدالت در حضور ایشان برگزار شد، با خوب ارزیابی کردن کارهای انجام شده برای تحقق عدالت اجتماعی در سه دهه اخیر، به صراحت اعلام فرمودند: وضع فعلی، مطلقاً راضیکننده نیست چراکه نظام اسلامی به دنبال اجرای حداکثر عدالت و تحقق کامل عدالت به مفهوم یک ارزش مطلق و همگانی است.
این انتقاد و اعلام نارضایتی از سوی رهبر معظم انقلاب به جایگاه عدالت در نظام دینی بر میگردد که برخاسته از اندیشه دینی است و با عدالت در مکاتب و اندیشههای بشری متفاوت است که این تفاوت را میتوان در ابعاد ذیل برشمرد:
1 ـ در مکاتب و اندیشههای بشری عدالت به عنوان یک ابزار مطرح است، اما در اندیشه دینی و مکاتب الهی عدالت هدف اصلی است و لذا در نظام دینی نیز فلسفه اصلی تشکیل حکومت و پذیرش حاکمیت به حساب میآید.
2 ـ در نگاه دینی و اندیشه الهی عدالت با حق پیوند خورده و لذا برای دستیابی به آن پیکار و مبارزه با ستمگران و طاغوتهایی که ناقض و دشمن عدالتند، در عمل دنبال شد و جهاد مقدس به حساب میآید، حال آنکه در مکاتب و اندیشههای بشری صرفاً در قالب شعار دنبال شده و مبنای عمل و مبارزه قرار نمیگیرد.
3 ـ همه ادیان الهی سیر تاریخ بشری را به سوی عدالت و تحقق جامعهای مبتنی بر عدل میدانند، همانگونه که مبدأ را نیز برخاسته از عدل الهی برشمرده و هیچ توقفگاهی برای آن قائل نیستند.
بنابراین آنچه موجب شده تا در جامعه پس از انقلاب اسلامی، شاهد فاصله کنونی با عدالت اجتماعی مورد نظر مکتب اسلام باشیم، دور افتادن مسئولان و کارگزاران نظام از آموزههای اسلامی و عدم آشنایی آنان با نظریات ناب و خالص اسلامی بوده که این خلأ را در گرایش ضمنی به مکاتب بشری اعم از سوسیالیسم و لیبرالیسم دنبال میکردهاند.
در مقاطعی ضرورت توسعه و پیشرفت توجیه ناموجه فاصله گرفتن از عدالت بوده که نیل آن را به پس از رسیدن به میزانی از توسعه و سرازیر شدن مواهب آن به نفع اقشار محروم میدانستهاند و پیش از آن هم با اقتباس از آموزههای سوسیالیستی غفلت از عدالت با ضرورت محوریت اختیارات دولت توجیه میشده است. در دورهای دیگر نیز با توهم ضرورت توسعه سیاسی و تلقی اینکه نسخهای برای درمان همه مسائل است، عدالت به محاق فراموشی سپرده شده است.
همانگونه که در سالیان اخیر نیز اقدامات عملی اولیه پا به پای شعارها ادامه نیافته و برخی خبرها حاکی از تکرار همان اشتباهات دوران قبلی یعنی توجیه برخی تبعیضها و ویژهخواریها البته با پوششهای مقدس است.
اما منشأ تمامی این آسیبها ضعف شناخت یا پایبندی عملی به آموزههای مکتب اسلام از یکسو و خلأ نظریه اسلام ناب و خالص در باب عدالت از سوی دیگر بوده است. راهحل و درمان این آسیبها نیز در گام اول تولید نظریه عدالت اسلامی، طراحی روشهای اجرای آن، تهیه شاخصهای ارزیابی و تقویت اعتقاد و باور کارگزاران نظام به ارزش عدالت و این اصل است که عدالتورزی یک وظیفه الهی و پایه مشروعیت در اختیار گرفتن مناصب و پستهای حکومتی است، مهمتر از آن گردن نهادن به عدالت در عمل است که در این صورت هر صاحب منصبی با خضوع و خشوع و به دور از منتگذاری و طلبکاری به اجرا و تحقق عدالت همت گمارده و مسئولیت را فرصتی برای ادای وظیفه الهی میداند.
در این صورت است که حق مسئولیت به عنوان یک امانت در نظام دینی ادا میشود و مسئولان و کارگزاران را از چرخش به سمت بیعدالتی، تبعیض، فساد و رانتخواری باز میدارد.