
یکی از آسیبهای دموکراسی آن است که نخبگان جامعه با توده مردم در تغییر دولتها نقش علیالسویه دارند اما در نظام جمهوری اسلامی ایران نقش نخبگان صرفاً در پای صندوق رأی ایفا نمیشود. دولت خاتمی همه همتش صرف توجه به بخشی از نخبگان فکری، اساتید و رسانهای میشد اما دولت احمدینژاد تمرکز خود را بر توده مردم قرار داد. باور دولت فعلی بر این است که باید به «مردم» توجه کرد. مردم به عنوان یک «کل» اما وقتی مردم جزء، جزء میشوند و هویت مصداقی مییابند، بسیاری از آنان نیز جزء مردم محسوب نمیشوند. به هر حال دولت فعلی در افکار عمومی نخبگان به بیتوجهی یا کمتوجهی به آنان متهم است. دولت نیز با نگاه به صندوقهای رأی، تأثیری برای نخبگان نمیبیند اما حقیقت این است که نخبگان در جامعه ایران دارای مرجعیت محلی، قشری، دینی و تخصصی هستند و بعضاً به عنوان قدرت نرم، شناخت و عواطف را شکل میدهند. بیمهری به نخبگان از یک سو و آلوده نشان دادن آنان از سوی دیگر منجر به تشکیل جبههای شد که به زعم دولت از سازماندهی هم برخوردار است. اگرچه اینگونه نیست اما نخبگان برای تأثیرگذاری مثبت و منفی بر قضاوت عمومی یا چوب لای چرخ گذاشتن بسیار مؤثر هستند. در این میان آنچه بسیار حائز اهمیت است، پشتیبانی بسیاری از نخبگان از دولت فعلی بود. کسانی که به نداشتن هرگونه چشمداشتی هم معروف هستند، بعضاً آنقدر از دولت دفاع کردندکه مورد حملات بیوقفه تجدیدنظرطلبان قرار گرفتند اما سؤال اساسی این است که چطور میشود طی مدت کوتاه این نخبگان 180 درجه تغییر موضع میدهند. چرخشهای سریع نخبگان کشور در هیچ دورهای از تاریخ به این سرعت اتفاق نیفتاده است. حتی برخی از نخبگان بدون اینکه توسط هسته مرکزی دولت تحویل گرفته شوند، با تشخیص خود و با ملاحظات مقتضیات زمان برای پیروزی دکتر احمدینژاد تلاشهای فراوان کردند اما در عین حال میدانستند که وی برای آنان جایگاهی قائل نیست.
هرگونه نقد این نخبگان(چه نقد کارشناسی و تخصصی چه نقد عمومی و سیاسی) به مثابه زدن دولت تلقی شد و هرگونه نقد به اطرافیان رئیسجمهور به مثابه زدن رئیسجمهور تلقی شد و این فضا رفته رفته به مرز بریدگی انجامید. در چهار هفته گذشته مشخص شد جریان انحرافی جایگاهی در بین نخبگان ندارد. به صورتی که هیچ نخبه فکری، دانشگاهی، فرهنگی، سیاسی و حوزوی یافت نشدکه بتواند در دفاع از این جریان دو کلمه بگوید و بنویسد. بنابراین اثبات شد که نخبگان فقط در سر صندوق اثرگذار نیستند که فرآیند قدرت از این صندوق تا صندوق بعدی توسط نخبگان متأثر میشود و افکار عمومی مراجع اجتماعی تغییر موضع مییابد. اگرچه حق دولت احمدینژاد این نیست که نخبگان کشور، به رغم تفرق در آرا نسبت به دولت وی حساسیت منفی و همسو داشته باشند، اما کاش برخی اطرافیان وی نه برای احمدینژاد بلکه برای خدا و برای معامله با خود (به زعم خودشان) قدری از او فاصله میگرفتند تا هم فضای بعد از آن را تست کنند و هم دولت بتواند با دوری از گرفتار شدن در حواشی به خدمت مضاعف ادامه دهد. گویی هیچ مصلحتی برای این مسئله وجود ندارد و قرار است به خاطر حفظ یک دستمال، سوختن قیصریه را به نظاره نشینند. بر خلاف آنچه رئیسجمهور محترم در جلسه هیئت دولت فرمودند، هیچ کس اداره کشور را به جن و رمال نسبت نداده است، چه کسی بیش از 20 وزیر کابینه و حوزه کاری آنان را به رمال و جن منتسب کرده است؟ کدام کار مصداقی دولت به جن نسبت داده شده است. موضوع اتهامها فکری است نه کاری. لذا این پاسخ نیز برای نخبگان پاسخ انحرافی است. اتفاقاً آنچه نخبگان نمیتوانند بین آن جمع ببندند، کارآمدی دولت و حواشی زائد است.
آنچه دولت محترم نیاز جدی بدان دارد، همسویی گفتار و رفتار است. این زیبنده دولت نیست که نخبگان، شاخص رشد افراد یا خروج از دولت را نوع نگاه آنان به یک شخص بدانند. این تقلیل جایگاه دولت است حتی اگر آن فرد از همه عیوب پیراسته باشد. حوادث اخیر نشان داد دولت باید تعامل بیشتری با نخبگان بنماید.