
سیاست/ما ولایتی هستیمروزهای بچگی خود را به یاد میآورم که به همراه بزرگترهای فامیل مینشستیم محل معروف به «چهارراه لشکر» و به خطبههای آقای هاشمی رفسنجانی گوش میدادیم که در لابهلای تحلیلهای منطقی، مستند و مستدل، گاهی سخن به مطایبه میگفت که این غربیها مثل گاو تحلیل میکنند و خنک میکرد دل امت حزب الله. از یاد نمیبرم که تا آقای هاشمی در جایگاه مخصوص آفتابی میشد، همگان شعار میدادند صل علی محمد، یار امام خوش آمد و بعد هم که امام به دیدار یار شتافت، از یاد نمیبرم این شعار ملت را که؛ خامنهای زنده باد، هاشمی پاینده باد. . . و اگرچه دور اول ریاست جمهوری ایشان سنم کفاف رأی نمیداد، اما دور دوم از یاد نمیبرم که به ایشان رأی دادم. این روزها اما هرگز از گذشته سیاسی خود پشیمان نیستم. نه از رأیی که به آقای ناطق نوری دادم، نه از رأیی که به آقای خاتمی ندادم. تا الان 3 بار هم به آقای احمدینژاد رأی دادهام که هرگز از این رأی پشیمان نمیشوم. خواه جناب دکتر یک مشایی داشته باشد، خواه صد مشایی، خواه به عملکرد ناطق در مقطع فتنه 88 اعتراض داشته باشم و خواه نگران آینده سیاسی رئیس مجمع تشخیص مصلحت نظام باشم، پای انتخابم در صندوق رأی ایستادهام. من ولایتی بودم -منظور ولایت فقیه است- که به هاشمی رأی دادم، ولایتی بودم که به ناطق رأی دادم و ولایتی بودم که به احمدینژاد. . . و هنوز هم از آرای خود در آن مقاطع تاریخی دفاع میکنم و هنوز هم با معیار ولایت فقیه رأی میدهم. زیادند مثل من که با وجود این معیار هرگز دچار افراط و تفریط نشده و نخواهند شد. من امروز هم از خدمات دولت دفاع میکنم، همچنان که از خدمات دیگر قوا و دیگر نهادها. نقد فتنهآفرینی برای حکومت، بیبصیرتی خواص و مسئلهسازی در حاشیه دولت اما سر جای خود لازم و ضروری است. اگرچه این قیاس را لااقل در زمان حال درست نمیدانم، اما از آنجا که در مثل مناقشه نیست، میگویم که نه هرگز هاشمیچی بودهام و نه هرگز احمدینژادی. برای من، نه رؤسای جمهور متغیر، که اصل ثابت ولایت فقیه میزان است. با وجود این ترازو، نه آن زمان که به احمدینژاد رأی دادم، احمدینژادی بودم و نه حالا که به مکتب ایرانی و بیداری انسانی انتقاد دارم، ضد دکتر شدهام. من حتی خود را ضد هاشمی و ضد سران فتنه نمیدانم. طرف حساب من اشخاص نیستند و در بحث ضدیت با این و آن شعار من بسی بزرگتر از این حرفهاست و دقیقاً این است: مرگ بر ضد ولایت فقیه. اگر در مواجهه با شخصیتها افراط و تفریط نکنیم، نه دوم خردادی میشویم و نه قصد عبور از خاتمی میکنیم؛ همچنان که نه سوم تیری میشویم و نه نیت عبور از احمدینژاد. ما 22 بهمن پنجاه و هفتی هستیم. ما اهل نهمین روز دی ماه هشتاد و هشتیم. برای ما ملاک ایام نیست، یومالله است. احمدینژاد نیست، حضرت ماه است. بنابراین حمایت از محسنات دولت همچنان بر ما فرض است و نقد معایب نیز. عدهای اصولاً هنوز باران نیامده، آب میرود داخل کفششان و روزی احمدینژادی میشوند و دگر روز پشیمان از احمدینژادی شدن. ما اما چون احمدینژادی نبودیم و نیستیم، تا الیالابد از رأی مان به دکتر پشیمان نمیشویم. ما ولایتی هستیم و از رأی دیروز خودمان که در مقطع خود رأی درستی بود، هرگز برنمی گردیم اما در حال و آینده، همچون گذشته، با ملاک پلاک شهدا، امام خمینی و رهبر حکیم انقلاب حرکت خواهیم کرد و باز هم پشیمان نخواهیم شد.
فرهنگ/ اپوزیسیونهای حکومتی!
به سبب تغییر مکان یکی از 3 روزنامهای که در آن کار میکنم، این روزها پیادهروی از میدان انقلاب تا پل حافظ برایم در آن واحد 2 حکم دارد؛ هم ورزش است و هم پرسه در راسته کتابفروشان. دیروز همین مسیر را با یکی از همکاران که کمی تا قسمتی سبز است، داشتم میرفتم که نکتهای گفت؛ می خواهم اعتراف کنم که حزب اللهیها و بسیجیها از ویترین این همه کتابفروشی، کمترین سهم را دارند و عمده آثار مربوط است به اپوزیسیون سیاسی، هنری و فرهنگی نظام. به او گفتم: با وجود این بیسهمی در بازار فرهنگ که خودت به آن اعتراف میکنی، کتاب دا پرفروشترین کتاب است و اخراجیهای 3 پرفروشترین فیلم. تاملی کرد و درآمد؛ خب دیگر! تو هم لازم نیست از اعتراف من سوءاستفاده کنی!
ورزش/ وقتی عابر بانک هنگ میکند. . .
مدیرعامل استیلآذین این روزها فوتبال را ورزش بیرحمی میخواند و میخواهد باشگاه خود را منحل کند. البته به نظر من مهمترین نماد بیرحمی در فوتبال این است که خیال کنی چون با پول علی کریمی را میشود خرید، پس با پول و یک مشت بازیکن اسم و رسمدار، حتماً باید قهرمان لیگ شوی!. . . وقتی گلر تیم شما در طول یک بازی، صد بار تمارض میکند، از علی دایی نباید توقع فیرپلی داشته باشی. با این همه قبول دارم که بازی جوانمردانه، ارزشش از 3 امتیاز بیشتر است، همچنان که از پول! پول حتی اگر عابربانک هم که باشی، چرک کف دست است؛ علی کریمی با آن مچ بند، قیمتی بیشتر از چرک کف دست نداشت!