آیدین مهر | پروژه بایكوت كردن اخراجیها 3 و به یك معنا دهنمكی با اتخاذ سیاست سكوت و بیاعتنایی در برابر عرضه كپی غیرقانونی و قاچاق گسترده این فیلم، دروغپراكنی، جوسازیهای تبلیغاتی و تحریم آن از سوی رسانههای بیگانه و برخی محافل داخلی با فروش 3 میلیارد و 100 میلیون تومانی آن در 20 روز اكران عملاً با شكست مواجه شد.آخرین حلقه از سه گانه اخراجیها كه از واپسین روزهای سال 89 در اكران نوروزی سینماهای تهران و شهرستانها قرار گرفت همان طور كه انتظار میرفت با استقبال عمومی چشمگیری مواجه شد، این در حالی بود كه از مدتها پیش كلید شكست این فیلم زده شده بود. از همان روزهای آغازین اكران اخراجیها 3 تحریم این فیلم در دستور كار برخی جریانهای معاند در داخل و خارج كشور قرار گرفت و به تبع آن شایعههایی مبنی بر خالی بودن سالنهای نمایش این فیلم در تهران و شهرستانهای منتشر شد. اخراجیها به خط قرمز این جریانها كه غوغاهای فضای انتخابات و پس از آن بود، نزدیك شده بودند.اما در همان روزهای نخست اكران بودكه محمدرضا صابری، سخنگوی انجمن سینماداران اعلام كرد جوسازیها و شایعهسازیها تأثیری بر فروش این فیلم نداشته است و همان طور كه پیشبینی میشد اخراجیها 3 پدیده اكران نوروزی است.صابری با اشاره به این كه متأسفانه گروهی از شایعهسازان اخبار كذبی مبنی بر استقبال نكردن مردم از این فیلم منتشر میكنند، گفت بر اساس آمار و اطلاعات موجود فروش اخراجیها 3 مثل دو فیلم قبلی مسعود دهنمكی قابل توجه است و همان روزهای نخست اكران، مردم از نمایش این فیلم استقبال كردهاند.اما همزمان خبرگزاری فارس حملات صورت گرفته علیه اخراجیها 3 را متوجه یك كانون مخالفان كه در بدنه سینمای ایران پنهان شده است دانست و نوشت «اطلاعات پیدا و پنهان نشانگر آن است كه یك كانون توطئه در بدنه سینما شكل گرفته تا به هر قیمتی اجازه ندهد یك فیلم دفاع مقدس و از آثار نیروهای ارزشی، ركورددار تاریخ سینمای ایران شود».10 فروردین بود كه خبرگزاریها نه از شكست فیلم بلكه از شكست ركورد فروش روزانه در سینمای ایران كه پیشتر با اخراجیها 1 و 2 به دست آمده بود خبر دادند. دهنمكی ركورد خود را شكسته بود و با وجود انتشار نسخههای قاچاق، فروش خوب اخراجیها 3 همچنان ادامه داشت، به طوری كه فیلم فقط در روز 9 فروردین 250 میلیون تومان فروش داشت.اگر چه محمدرضا عباسیان، دبیر كل ستاد مبارزه با محصولات غیرمجاز سمعی و بصری 14 فروردین از شناسایی سالنی كه آخرین فیلم از سهگانه اخراجیها از روی پرده آن كپی شده خبر داد و اعلام كرد كه با تلاش دستاندركاران این ستاد جلوی عرضه فراگیر نسخه قاچاق فیلم گرفته شده است اما حاشیههای خبری حكایت از آن داشت كه اخراجیها 3 با وجود فروش درخشان خود قربانی سم خزنده قاچاق و كپیهای غیرقانونی شده است. در این میان البته انگشت اتهام برخی از فعالان سینمایی به سمت خانه سینما بود، همان تشكلی كه در قاچاق فیلم سنتوری موضعگیری تندی نشان داد و علاوه بر آن راهكار برونرفت از آن وضعیت را نشان داد. اما این تشكل با وجود محرز بودن قاچاق و كپی غیرقانونی اخراجیها 3 سیاست سكوت و انفعال را در پیش گرفت.محمد قهرمانی، مدیر عامل مؤسسه شهید آوینی در گفتوگویی به این موضوع اشاره كرد و گفت: چرا خانه سینما در برابر عرضه نسخه قاچاق سنتوری كار را به جایی رساند كه شماره حساب اعلام كرد تا هواداران و دستاندركاران این ضرر را جبران كنند اما وقتی نوبت اخراجیها شد سكوت پیشه كردند؟! از قیاست خنده آمد خلق را «هر كس كه به تماشای فیلم اخراجیها 3 برود، بدون هیچ گونه بحثی خودش را از جنبش سبز و جنبش عدالتخواهی مردم ایران اخراج كرده است» این عبارات تنها بخشی از نمونه كامنتها و اعلام نظرهایی بود كه همزمان با اكران اخراجیها در برخی از سایتهایی كه از سوی بیگانگان و نیروهای به اصطلاح جنبش سبز هدایت میشوند منتشر شد.این جریان كه میكوشید با جبههبندی و طیفسازی تصنعی دم تازهای به كالبد مرده خود بدمد صورت مسئله را به گونهای طرح میكرد كه انگار اخراجیها 3 فیلم له نظام و «جدایی نادر از سیمین» فیلمی علیه نظام و طرفدار جنبش سبز است.البته آنها به هیچ عنوان به این پرسش جواب نمیدادند كه اصولاً درونمایه فیلم اصغر فرهادی كه موضوعی خانوادگی است و به چالش به وجود آمده در زندگی مشترك یك زن و شوهر میپردازد چگونه یك شبه قابلیت تبدیل شدن به مانیفست و بیانیه سیاسی جنبش سبز را یافته است. از طرف دیگر آنقدر شكاف جدی در این تقابلآفرینی سطحی وجود دارد كه نمیتوان بر آنها چشم بست، از جمله آن كه هر دو فیلم «اخراجیها 3» و «جدایی نادر از سیمین» در ایران تولید شدهاند، هر دو از وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی كه متولی سیاستگذاری و نظارت بر تولیدات سینمایی كشور است پروانه ساخت و نمایش گرفتهاند و جالبتر این كه اتفاقاً فیلم «جدایی نادر از سیمین» كه از سوی رسانههای معاند و طرفداران داخلی آنها به عنوان فیلم جنبش سبز قلمداد میشد، بیشترین جوایز سینمایی را از آخرین دوره جشنواره فیلم فجر گرفته است.به عبارت دیگر اگر فرض بگیریم كه جشنواره فیلم فجر شاخصترین رخداد سینمایی كشور است و داوران آن هم براساس سیاستگذاری این جشنواره آثار برتر را انتخاب میكنند، پس بیراه نیست كه نتیجه بگیریم قاعدتاً فیلمی كه در بخش مسابقه جشنواره پذیرفته میشود و از غربال آرای داوران بیرون میآید، نمیتواند فیلمی علیه نظام باشد، گو آنكه در جشنوارههای خارجی جوایزی را كسب كرده باشد.وقتی جنبش سبز فتوا میدهد «دیدن اخراجیها حرام است»شاید هنوز كسی در این هیاهوها و جنجالآفرینیها به درستی نداند كه چرا فیلم «اخراجیها 3» و «جدایی نادر از سیمین» در یك قیاس معالفارق نمایندگان حكومتیها و مخالفان حكومت تلقی میشوند.از سوی دیگر طرفداران غوغاسالار «جدایی نادر از سیمین» كه احتمالاً پیشتر نه نامی از اصغر فرهادی شنیده و نه آثار پیشین این فیلمساز را دنبال كرده بودند یكشبه به طرفداران دوآتشه هنر به اصطلاح سبز تبدیل شدند و به واقع بیشترین جفا را در حق این فیلم و كارگردانش كردند.آنها به نام طرفداری از فرهادی و «جدایی نادر از سیمین» هتاكی به كارگردان و عوامل فیلم «اخراجیها 3» را در دستور كار خود قرار دادند و در ادامه خبرهای دروغی را منتشر كردند كه محور آنها مبتنی بر استقبال نكردن مخاطبان از فیلم دهنمكی بود.از آن جمله بود كه عنوان كردند وزارت ارشاد اجازه نداده است «اخراجیها» در سینماهای شمال شهر تهران اكران شود، چرا كه شمال تهران زیر سیطره سبزها قرار دارد و در صورت نمایش فیلم با شكست كامل مواجه میشود، یا اینكه بلیت رایگان اخراجیها در میان اعضای بسیج و خانوادههایشان توزیع شده است تا رقم فروش این فیلم بالاتر برود.اما مهمترین جزء این پروژه به عنوان ناقض بدیهیترین اصول شهروندی كوبیدن بر طبل تحریم فیلم اخراجیها بود. روشنفكرنماها و آزادیخواهان كه تا دیروز هواخواه «دانستن حق مردم است» بودند با یك چرخش عجیب و براساس یك قیاس توهمی از شهروندان میخواستند كه شعور و حق انتخاب خود را تا اطلاع ثانوی خاموش كنند و نادیدهاش بگیرند چرا كه آنها براساس مكاشفهای كه صورت دادهاند به یكباره در مقام یك مفتی به این نتیجه رسیدهاند كه «دیدن اخراجیها حرام است» یا «دیدن اخراجیها خوب نیست». هرج و مرج میوه مسموم این بدعت استاما یكی از میوههای مسموم فضای دو قطبی و غالب آمدن حواشی بر متن، بسته شدن راه نقد علمی و كارشناسی است. وقتی تكههای پازل به گونهای چیده شود كه نه محتوای فیلم بلكه بیربطترین حواشی مبتنی بر وهم مبنای قضاوت و داوری درباره آن فیلم باشد در آن صورت دیگر نمیتوان انتظار داشت كه مثلاً اشكالات و ایرادات یك اثر سینمایی خواه «اخراجیها 3» باشد یا «جدایی نادر از سیمین» فارغ از غوغاسالاریها در فضایی عالمانه طرح شود.آیا به صرف اینكه یك فیلم درباره انتخابات درست یا غلط موضعگیری كرده است و موضعگیری این فیلم با دیدگاه و نظر ما همخوانی ندارد باید آن اثر را تحریم كرد؟اگر در عالم هنر در بخشهای مختلف آن از سینما و ادبیات و تئاتر بدآیند و خوشایند ما از محتوای یك اثر فارغ از همه مراحل قانونی كه یك اثر طی میكند تا امكان نمایش عمومی را داشته باشد مبنای تحریم قرار گیرد و دیگران نیز حق داشته باشند كه مثل ما فكر كنند و همین فكر مبنای رفتار و عمل باشد آیا در آن صورت هرج و مرجی فراگیر كشور را دربرنمیگیرد؟روسو پیشوای ماست اما فقط روی كاغذاتفاقی كه در چند هفته گذشته همزمان با اكران فیلم «اخراجیها 3» افتاد، اگرچه انتظارش میرفت اما به یك معنا امر بیسابقهای بود، چرا كه همه شگردها برای به شكست كشاندن این فیلم آزموده شد.وقتی یك رخداد اجتماعی یا سیاسی به وقوع میپیوندد مؤلفهها و عناصر بسیاری با تأثیرات متفاوت از هم نقشآفرینی میكنند، بنابراین تحلیل آنچه درباره اخراجیها 3 اتفاق افتاد نیازمند شناسایی این عوامل و دقیق شدن در میزان تأثیرگذاری آنهاست اما در این میان نمیتوان از نقش داعیهداران روشنفكری و تناقضهای رفتاری آنها با آنچه كه وانمود میكنند به سادگی گذشت. آنها كه احتمالاً در تألیفات، موضعگیریها و بیانیههای خود همواره دم از به رسمیت شناختن حقوق مخالف و زندهباد مخالف من سر میدهند و سخن ژان ژاك روسو را كه گفته بود «من دشمن تو و عقاید تو هستم اما حاضرم جانم را برای آزادی تو و عقاید تو فدا كنم» مثل توتم یك قبیله میپرستند اما در میدان تنگ عمل پایشان لنگ میزند.یادداشت وحید جلیلی كه در عكسالعمل به فضای پس از اكران «اخراجیها 3» منتشر شد میكوشد از این زاویه به بحث نگاه كند. جلیلی مینویسد:« به نظر میرسد این اتفاقی كه برای فیلم اخراجیها رخ داده فراتر از ضربه زدن به یك فیلم است و با اینكار نقطه عطف دیگری در تاریخچه حقیر روشنفكری ایران شكل گرفته است.سابقه اتفاقاتی مشابه آنچه كه برای اخراجیها اتفاق افتاد در تاریخ روشنفكری قابل پیگیری و تبیین است كه نزدیكترین نمونهاش هم همین انتخابات 88 است. یعنی در انتخابات 88 هم اینها وقتی دیدند در میدان واقع توان مقابله را ندارند و واقعیتها توهمات آنها را تأیید نمیكند نتوانستند به ساز و كارهای دموكراتیك پایبند باشند و قاعده بازی را بر هم زدند.هنگامی كه دیدند پای صندوقهای رأی كم آوردند سعی كردند با دوپینگ تبلیغاتی و توسل به دروغ و ادعای تقلب قاعده بازی را بر هم زنند، در حالی كه كاندیدای آنها یكی از اولین ادعاهایش این بود كه من آمدهام قاعدهها را رعایت كنم و نگذارم یك عده قاعده بازی را برهم بزنند.اگر شما مجموعهای از ادعاهایی كه جریان روشنفكری در 20 سال گذشته راجع به هنر، نسبت سیاست با هنر و نسبت تعهد با هنر داشته را مرور كنید، میبینید كه در ماجرای اخیر تقریباً تمام آنها را زیر پا گذاشتند، یعنی نقاب از روی چهره اینها كنار رفته و نشان داده شد كه اینها چه عناصر فاشیستی هستند و چه نگاه سیاسی غلیظی دارند و اینها به مراتب از هر جریان فكری دیگری در ایران نگاه سیاسیتر و ایدئولوژیكتری به هنر و سینما دارند، در حالی كه همواره مخالفان خود را متهم به سیاستزدگی میكردند.»جلیلی در بخش دیگری از یادداشت خود آورده است: «در همین ماجرا هم نخبگان این جریان ابتدا آمدند این نوع خشونتورزی با یك اثر سینمایی را تئوریزه كردند. یعنی حتی قبل از اینكه این فیلم ساخته شود، مجموعه تیم نخبگان و تیم رسانهای اینها متحد شدند برای تحریم یك اثر سینمایی كه مورد پسند اینها نبود. اینها به جمهوری اسلامی فحش میدهند و مدیریت فرهنگی جمهوری اسلامی را تحت فشار قرار میدهند كه تو حتی حق نداری براساس مبانی قانونی خودت و با روشهای قانونی هیچكدام از آثار ما را حتی اصلاحیه بزنی ولی خودشان برای حذف یك اثر سینمایی مخالف نظرشان روشهای غیرقانونی و غیراخلاقی را به كار میگیرند. نكته جالبتر در این ماجرا كه خیلی قابل توجه است، این است كه این جریان فیلمی را در مقابل اخراجیها قرار داد كه از موضع روشنفكری برای از دست دادن اخلاق در ایران سوگواری میكند. ولی شما ببینید كه این جریان برای حمایت از این فیلم چقدر بیاخلاقانه رفتار میكند كه این مسئله خود نشانگر ریاكاری عمیق روشنفكری و رفتارهای فاشیستی این جریان در ایران است.»درود بر اردوگاه روباهان، سلام بر ماكیاولمسعود دهنمكی پیش از آنكه یك فیلمساز باشد، یك ژورنالیست است، او با فضای هیاهوهای مطبوعاتی چندان بیگانه نیست، بنابراین طبیعی بود پیش از آنكه رسانه دیگری بخواهد فرصتی برای او در نقد حاشیههایی كه در اكران اثر او به وجود آمده بود، فراهم آورد با انتشار یادداشتی دیدگاهش را در اینباره علنی كند.كارگردان سهگانه اخراجیها در یادداشت خود نوشت:« اینكه روشنفكرنماها تنها یك هفته پس از اكران اخراجیها نسخه قاچاق آن را روی وبسایت گذاشتهاند، همان حس زمان تعطیل شدن «شلمچه» را دارم، نشریهای كه مظلومانه و به حكم یك آقازاده در پشت پرده و برای دلخوشی عالیجناب... تعطیل شد، آن هم به دست كسانی كه شعارشان تحمل مخالف و زنده باد مخالف من بود!خواستم به این حضرات مثلاً مخالف فیلم كه از نقد به رنگپاشی و از رنگپاشی به تحریم و از تحریم به قاچاق فیلم رسیدهاند، بگویم اگر دین ندارید، لااقل آزاد مرد باشید، اما با خود گفتم اینها اگر مرد بودند كه مخنثوار به میدان نمیآمدند. اینها كه حاضرند برای حذف رقیب اقتصاد بیمار سینما را نابود كنند مگر مروت میشناسند»دهنمكی با نقل قول از ماكیاول كه «برای بقا در محیط سیاسی یا باید در اردوگاه شیران باشی یا در اردوگاه روباهان، اگر این وسط باشی خورده میشوی» به مدعیان روشنفكری تاخت و نوشت:« امروز همان مدعیان روشنفكری وقتی دیدند اخراجیها در هر قسمتی كه ساخته میشود گفتمان جدیدی برای مردم به همراه میآورد و قواعد سیاستبازی حضرات را به هم میزند و برای ایجاد تقابل بین مردم آنها را به همدلی میخواند و چون نان این عقدهایها در دعوای مردم و اخراجی بودن گروهی از آنهاست، به تقابل جدی با سومین قسمت از اخراجیها برخاستند و تمام توان رسانهای خود را در این چند ماه به ایجاد فضای تحریم اخراجیها3 معطوف كردند و در كمال ناباوری و حیرت وقتی دیدند كه مردم از هر قشر و گروه و عقیده و قومی در سالنهای سینماهای كشور به فریبكاری حاجی گرینفهای امروزی و دغلكاری دباغهای مدرن میخندند و در لحظات غمگین آن به مظلومیت جانبازانشان گریه میكنند تاب نیاورده و برای جلوگیری از یك تفاهم ملی و ثبت ركوردی تاریخی در حوزه فرهنگ ناجوانمردانه دست به قاچاق اخراجیها زدند.» كارگردان اخراجیها در شكوائیه خود گریزی به سابقه روشنفكری بیمار كشور و تقابل موجود میان رهیافت روشنفكران و مردم هم زد و نوشت:«با اعلام آمار استقبال مردم عوامل این جریان یك رقابت دو قطبی خودساخته را باختند، آنها بیشتر از آنكه از افزایش صفرهای فروش اخراجیها ناراحت باشند از واقعیتهای تاریخی دیگری وحشت دارند، از اینكه مجبور بودند هر سال در گفتهها و مطالب و سخنرانیهایشان بگویند این فیلم خوب نیست و مردم آنها را به حساب نیاورده و راه خود را بروند.»