کد خبر: 445102
تاریخ انتشار: ۱۹ فروردين ۱۳۹۰ - ۲۰:۴۰
سالگرد شهید آوینی در تالار وزارت کشور
شنبه 20 فروردین (امروز) مصادف است با عروج سید‌شهیدان اهل قلم، سیدمرتضی آوینی، نویسنده، متفکر و هنرمندی که صدای او با تصاویر جنگ و جبهه پیوندی ناگسستنی خورده است. در گرامیداشت هفدهمین سالگرد شهادت او مراسمی تحت عنوان «راه آسمان» برگزار می‌شود.
این برنامه را امروز مؤسسه‌ فرهنگی «روایت فتح» در تالار بزرگ وزارت کشور (میدان فاطمی) برگزار می‌کند و طبق اعلام برگزارکنندگان موضوع آن «انقلاب اسلامی و جهان اسلام» شامل سخنرانی، نمایش فیلم و. . . خواهد بود.
دانایی، تظاهر به دانایی
«تصور نکنید که من با زندگی به سبک و سیاق متظاهران به روشنفکری نا آشنا هستم، خیر من از یک راه طی شده با شما حرف می‌زنم.»
این جمله شهید آوینی را شاید بتوان عصاره زندگی او دانست که در ابتدا دل در گرو شبه‌روشنفکران و به قول خود «تظاهر به دانایی» داشت و سپس راه «دانایی» در پیش گرفت. او از دانشگاه آمده بود، اما درباره دانشگاه می‌گفت:«حقیر هرچه آموخته‌ام از خارج دانشگاه است.» از نگاه آوینی «تخصص حقیقی درسایه تعهد اسلامی به دست می‌آید و لاغیر.»
اما چه شد که آوینی راه دیگری در پیش گرفت؟ برای پاسخ به این پرسش اساسی نیازی نیست دست به دامن حدس و گمان شویم. خوشبختانه خود او علت این تحول را توضیح داده است. طبق گفته‌های آوینی «انقلاب اسلامی» او را از پایه دگرگون کرد، به طوری که «با شروع انقلاب حقیر تمام نوشته‌های خویش را اعم از تراوشات فلسفی، داستان‌های کوتاه، اشعار و. . . در چند گونی ریختم و سوزاندم و تصمیم گرفتم که دیگر چیزی که «حدیث نفس» باشد ننویسم و دیگر از خودم سخنی به میان نیاوردم. هنر امروز متأسفانه حدیث نفس است و هنرمندان گرفتار خودشان هستند.»
نویسنده و دشمنانش
آوینی را عامه مردم با روایت فتح و صدای او می‌شناسند، صدایی آرامش‌بخش و آسمانی که تماشای صحنه‌های تلخ جنگ را آسان‌تر می‌کرد، اما او علاوه بر آن در حوزه اندیشه نیز فعالانه می‌نوشت و به‌خصوص باید از نقدهای تند و آتشین و بی‌تعارف او یاد کرد که هنوز هم برای بسیاری علاقه‌مندان او تازه است.
این جملات او درباره مخملباف را بخوانید که هیچ نشانی از ملاحظه‌های مرسوم عالم سینما در آن دیده نمی‌شود:«آقای مخملباف! شما متعلق به قشری از جامعه ایران هستید که هرگز روشنفکر نخواهید شد. شما اگر بخواهید ادای روشنفکرها را دربیاورید، فیلمی مثل «شب‌های زاینده‌رود» می‌سازید که یک فیلمفارسی است و هر پلان فیلم داد می‌زند که سازنده فیلم از روشنفکری و مراتب و لوازم آن بی‌خبر است و فقط راه گم‏کرده‌ای حیران است.
فیلم روشنفکری «پرده آخر» است با ساختی در کمال مهارت. فیلم روشنفکری، فیلم «نقش عشق» است. فیلم روشنفکری خودش داد می‌زند که فیلمسازش متعلق به بورژوازی اشراف‌منش علم‌زده و غرب‌زده ایرانی است. شما فیلمفارسی می‌سازید و از «دستفروش» به بعد، فقط شعار داده‌اید.» یا این جملات او درباره کیمیایی که کوشیده است جانب احترام را نیز مراعات کند:«کیمیایی خوب فهمیده است که باید به سراغ جنگ برود و باز هم خوب فهمیده که حالا گروهبان باید به خانه بازگردد، اما نه جنگ را می‌شناسد، نه گروهبان را و نه مردمان این روزگار را. کیمیایی باید درباره همان مردمی فیلم بسازد که آنها را می‌شناسد. او اهل روشنفکر بازی نیست و از همان زمان هم فیلم‌هایش مورد حمله جوجه روشنفکرهای علیا حضرت بود.» یا این نقد از هامون، در دورانی که تب هامون بسیاری را گرفته بود و نوشتن آن هزینه‌های فراوانی داشت:« فیلم «هامون» مخاطبی در میان مردم ندارد و جز در میان افرادی که هر یک به نوعی و تا حدی این زبان تفهیم و تفاهم روشنفکری را می‌فهمند، اعتلای عرفان و حتی ادای عشق و ایمان. در وجود این افراد فقط شهوت و حسد و کبر و نخوت و طاووس مسلکی، واقعی است و بقیه چیزها اداست و دل‌شان هم به همین ادا و اطوار خوش است؛ درست مثل «حمید هامون» که در اولین ملاقاتش با «مهشید» در کتابسرای کذایی، هم «آسیا در برابر غرب» را به او می‌دهد و هم «ابراهیم در آتش» و چند کتاب دیگر از جمله کتاب «فرانی و زویی» جی.‌‌‌دی.‌‌سالینجر را که نماینده نسل جدید نویسنده‌های امریکاست. . . و این کتاب‌ها هیچ ربطی به هم ندارند.» همین زبان تند و تیز و بی‌ملاحظه البته در نهایت نیز کار خودش را کرد تا در سال‌های پایانی عمر عده‌ای را دشمن آوینی کند.
برای حسن ختام این گزارش شاید هیچ تعریفی بهتر از این گفته‌های رهبر فرزانه انقلاب نباشد که کمتر از دو هفته پس از عروج این هنرمند در دیدار با خانواده کوچک او بیان شده است:«من با فرزند شما نشست و برخاست زیادی نداشتم. شاید سه جلسه که در آن سه جلسه هم ایشان هیچ صحبتی نکرده بود. من با ایشان خیلی کم همصحبت شدم. منتها آن گفتارهای تلویزیونی را از سال‌ها پیش می‌شنیدم و به آنها علاقه داشتم. هر چند نمی‌دانستم که ایشان آنها را اجرا می‌کند، لکن در ایشان همواره نوری مشاهده می‌کردم.
ایشان دو سه مرتبه آمد اینجا و روبه روی من نشست. من یک نور و یک صفا و یک حالت روحانی در ایشان حس می‌کردم و همین جور هم بود. همین‌ها هم موجب می‌شود که انسان بتواند به این درجه رفیع شهادت برسد.»
نظر شما
جوان آنلاين از انتشار هر گونه پيام حاوي تهمت، افترا، اظهارات غير مرتبط ، فحش، ناسزا و... معذور است
captcha
تعداد کارکتر های مجاز ( 200 )
پربازدید ها
پیشنهاد سردبیر
آخرین اخبار