شاهد توحیدی | چندی پیش رسانهها از مرگ داریوش همایون، از تئوریپردازان رژیم گذشته و نیز از لیدرهای فكری گروههای مخالف با نظام جمهوری اسلامی خبر دادند. همان فردی كه گفته میشد با نام مستعار «احمدرشیدی مطلق» در 17دی 1356 مقالهای سرتاپا توهین علیه حضرتامام(ره) در روزنامه اطلاعات نوشت و جرقه قیام 19 دی و فراگیرشدن نهضت اسلامی پس از درج این مقاله زده شد. اگرچه كردار سیاسی نامبرده در دوران حیات وی مورد بازبینی و كنكاش عدهای از محققان تاریخ معاصر قرار گرفته است، اما روایت و تحلیل برخی از نزدیكان به كانون قدرت در حكومت شاه در اینباره نیز میتواند شنیدنی باشد. در گفت و شنود حاضر دكتر احسان نراقی از پیشینه آشنایی و داوری خویش در باره كارنامه همایون سخن گفته است.زندگی سیاسی داریوش همایون از احزابی چون سومكا و پان ایرانیست آغاز میشود و بعد از رویداد 28 مرداد با گرایش تدریجی به دولت و دربار و با حمایتهای مادی و معنوی رژیم صهیونیستی، به تأسیس روزنامه آیندگان و همچنین مشاركت فعال در تأسیس حزب رستاخیز و در نهایت تصدی وزارت اطلاعات و جهانگردی منتهی میشود. این فرآیند تا بدانجا پیش میرود كه در مقطع انقلاب كه شاه در صدد بر میآید با دستگیری برخی از چهرهها كه نقش آنان در ایجاد نابسامانیها محرز بود، از ابعاد این خیزش بكاهد، همایون را دستگیر میكند! ارزیابی شما از این مسیر سیاسی چیست و آن را چگونه توصیف میكنید؟جز فرصتطلبی هیچ اسمی روی آن نمیشود گذاشت. معنی ندارد كه كسی آزادیخواه و ملی باشد و بعد برود و در آن مسخره بازی حزب رستاخیز داخل شود، آن هم با آن خبطی كه قبل از آن شاه به خرج داد و گفت هر كس نمیخواهد در این حزب عضو شود، پاسپورتش را میدهیم كه از ایران برود! در زندگی آدمهای پیچیده و كسانی كه سعی میكنند حد وسط و تعادل را نگه دارند، بزنگاهها و مقاطعی پیش میآید كه آنها مافیالضمیر و جاهطلبیهای خودشان را نشان میدهند. برای داریوش همایون، همكاری با حزب رستاخیز و پذیرفتن وزارت و امتثال اوامر شاه، یكی از همین بزنگاهها بود كه واقعیت این فرد را نمایان كرد.
شما از چه مقطعی با او آشنا شدید و چه ویژگیهای شخصیتیای را در او دیدید؟من در دوران نهضت ملی و رفاقت با مرحوم داریوش فروهر، او را شناختم. فروهر حزبی به نام «پانایرانیست» داشت و همایون هم عضو این حزب شده بود. من هم به فروهر و هم به خانمش خیلی علاقه داشتم. بعدها این خانم در دانشگاه شاگرد من بود و وقتی از وزارت فرهنگ بیرونش كردند، من او را به مؤسسه تحقیقات اجتماعی آوردم و در آنجا فعالیت میكرد. از آن مقطع همایون را شناختم و بعدها هم همدیگر را میدیدیم.
در مقطعی كه در جریان نهضت ملی فعالیت میكرد، در او صداقت میدیدید یا نه؟فكر میكنم در آن مقطع آدم صادقی بود؛ یعنی نهضت ملی، فضا و جریانی را در كشور ایجاد كرده بود كه تمام جوانان آزادیخواه و حقطلب را جذب خودش میكرد. همه ما به نهضت و رهبران آن علاقهمند بودیم و همایون هم از این قاعده مستثنی نبود، منتها بعد از 28 مرداد بهمرور رنگ عوض كرد و مرحله به مرحله به دولت نزدیك شد. وقتی روزنامه آیندگان را تأسیس كرد، با افراد زیادی مثل دولتیها و هویدا در تماس قرار گرفت و از همینجا بود كه بهتدریج مزه قدرت زیر زبانش رفت و وقتی پیشنهاد وزارت دادند، سریعاً قبول كرد. هویدا بارها به من گفت بیا وزیر شو، اما من با وجود اینكه با هم دوست صمیمی و دیرینه بودیم و او در موارد زیادی به حرفم گوش میداد و من خیلی از كارها را توسط او انجام میدادم، وزارت را قبول نكردم، چون میدانستم اگر وزیر او بشوم، معنای آن وابستگی به شاه است كه این برایم مطلوب نبود.
از جنبه شخصیتی، داریوش همایون او را چگونه فردی یافتید؟ ویژگی بارز فكری و رفتاری او چه بود؟اگر یكی از ملاكهای ارزیابی شخصیت هر فردی صداقت او باشد، من و خیلیهایی كه او را میشناختند، در این زمینه، نمره بالایی به او نمیدهند. البته من معمولاً با او ارتباط خصوصی نداشتم و همیشه در جمع دوستان یا اوقاتی كه هویدا دعوتی میكرد، یكدیگر را میدیدیم. آدم در برخورد با او احساس میكرد كه اگر افكار آزادیخواهانهای هم دارد، در كنارش وابستگیهایی هم دارد كه موجب میشوند بخشی از حقایق و واقعیتها را نادیده بگیرد، بنابراین بخشی از نوشتهها و مقالات سیاسیاش كاملاً نامتوازن و یكسویه از آب در میآمدند. آدم رك و راستی نبود و هیچ كس هم با او رك و راست حرف نمیزد، چون میدانست كه او هم صریح و روشن جوابش را نخواهد داد. تكلیف آدم با او معلوم نبود. شما نگاه كنید مثلاً عزت الله سحابی را. ممكن است ما با حرفهایش موافق نباشیم، ولی وقتی با او حرف میزنید، هویت فكری او مشخص است و انسان میداند با چه كسی طرف است. بعد از پیروزی انقلاب هم كه همایون به خارج از كشور رفت و تشكیلاتی به نام «حزب مشروطه» را راه انداخت، نفس انتخاب همین عنوان هم رندانه بود، چون در مشروطه، هم گرایش به آزادی و پارلمانتاریسم هست و هم گرایش به سلطنت. این عنوان را انتخاب كرده بود كه از یك طرف، هم سلطنتطلبها را داشته باشد و هم كسانی را كه به هر دلیل و با هر منطقی طرفدار آزادیخواهی و قانونگرایی و مشروطه هستند. البته در مجموع در اردوگاه سلطنت طلبها قرار میگرفت، اما همین حركت در میانه راه و هویت خاكستری او موجب میشد كه آدمها بیشتر به او به شكل یك سیاستمدار و بازیگر سیاسی نگاه كنند تا یك نظریهپرداز صادق. در این دو سه دهه در كیهان لندن معمولاً مقالاتی از او چاپ میشد، منتها من با شناختی كه از شخصیت او داشتم و میدانستم پشت این حرفها چه نیتهایی هست، معمولاً مقالاتش را نمیخواندم، چندان رغبتی به اینكه ببینم چه گفته است، نداشتم. شناخت انسان از شخصیت هر فردی موجب میشود كه انسان در باره ریشههای فكری او تلقی واقع بینانهای پیدا كند.
عدهای معتقدند به دلیل نفوذی كه صهیونیستها در قالب بهائیت در اركان رژیم شاه داشتند، گرایشات همایون به اسرائیل و نگرش توجیهگرایانه او نسبت به یهود، توانست از نردبام ترقی بهسرعت بالا برود. دیدگاه شما در این مورد چیست؟من در این مورد اطلاعات دقیقی ندارم، اما ظاهر سخنان و مواضع داریوش همایون و همچنین رفتار روزنامه آیندگان این مسئله را نشان میداد. خود همایون هم سعی میكرد با تئوریپردازی، رابطه با اسرائیل را توجیه و در نقطه مقابل، رابطه با اعراب را تقبیح كند. من از اساس با این فكر مخالف بودم و هنوز هم هستم. كسانی كه ما با آنها مرز و فرهنگ و مذهب مشترك داریم، كشورهای عربی هستند. من هم در آن زمان و هم بعد از پیروزی انقلاب معتقد بودم كه ارتباط ما با اینها باید بسیار نزدیك باشد. متأسفانه بعد از انقلاب هم جز در موارد اندك نتوانستیم ارتباط خوبی با كشورهای عربی ایجاد كنیم. ما با اینها مرز مشترك داریم، بخشی از همسایههای ما همین كشورها هستند و طبعاً همكاری با اینها برای ما بسیار مفید است، بر خلاف اسرائیل كه رژیمی است كه از ما دور است و خویشاوندی دینی و فرهنگی چندانی هم با ما ندارد.از آن گذشته، نفس همكاری با اسرائیل كه نزد بسیاری از كشورهای عربی منفور بود، برای شاه بسیار گران تمام شد و یكی از عوامل بدبینی به رژیم شاه كه مخالفین، آن را بزرگ میكردند، همین همكاری با اسرائیل بود، بنابراین من هم در آن و هم الان معتقدم باید رابطه بهتری با كشورهای عربی میداشتیم كه متأسفانه بعد از انقلاب هم این اتفاق نیفتاد. البته وقایع اخیر كشورهای عربی نشان داد كه سیاست جمهوری اسلامی در حفظ فاصله با دولتهای وابسته حاكم بر این كشورها كاملاً درست بوده است. اینكه این كشورها به شكل غیردموكراتیك اداره میشوند و مردم نارضایتی دارند و باید تحولاتی در آنها صورت بگیرد، به عهده آن ملتهاست. وقتی در آنجا دولتی مستقر شده، ما نمیتوانیم با این بهانه با آنها قطع ارتباط كنیم. مصلحت ما در شرایط كنونی این است كه با همسایگان ارتباط داشته باشیم. اگر تحولاتی هم قرار است در آن كشورها اتفاق بیفتد، به عهده خودشان است. این مسئله نباید موجب شود كه ما رابطهمان را با آنها تحكیم نكنیم. اگر رابطه ما با آنها قطع شود، مشكلات زیادی برایمان پیش میآید كه البته در سالهای بعد از انقلاب، مخصوصاً دهه اول هم پیش آمد.
از این مطلب بگذریم. به اذعان بسیاری از تحلیلگران، داریوش همایون كسی بود كه وزر و وبال چاپ مقاله توهینآمیز نسبت به امام خمینی را در تاریخ 17 دی 1356 روی دست شاه گذاشت و از همانجا روند سقوط رژیم را كلید زد. در این اواخر، خود او منكر بود كه در این مسئله نقش اساسی داشته و عمده تقصیر را به گردن شاه میانداخت. خیلیها معتقدند كه او در این جریان نقش اساسی داشت. هر چند كه این نقش، نافی نقش شاه به عنوان منشأ این رویداد نیست. خاطرات شخصی شما از این واقعه چیست؟زمانی كه این مقاله چاپ شد، من در سازمان تحقیقات اجتماعی بودم. وقتی مقاله را خواندم، فوراً به جمشید آموزگار تلفن كردم و از او وقت گرفتم و به سراغش رفتم. از او پرسیدم: «این چه مطلبی است كه چاپ شده؟» گفت: «میدانم چه میخواهی بگوئی.» بعد با تأسف سری تكان داد و به عكس شاه كه بالای سرش روی دیوار نصب شده بود، نگاه كرد. با این حركت میخواست بگوید كه كار شاه است؛ اما خودش را كنترل كرد و گفت كار هویداست! توی دفتر اینها معمولاً دستگاه شنود كار میگذاشتند و اینها نمیتوانستند هر حرفی را بزنند و جرأت نمیكردند اسم شاه را ببرند. بعد از خداحافظی با آموزگار، بهسرعت به سراغ هویدا رفتم. او در اتاق كارش در منزل در جمع بعضی از دوستانش بود. همین كه فهمید با او كار خصوصی دارم، از جای خود بلند شد و با او به كتابخانهاش رفتیم. بدون مقدمه گفتم: «آموزگار میگوید چاپ این مقاله در روزنامه اطلاعات كار توست و تو این مطلب را دادی.» هویدا گفت: «این طور نیست. شاه و سازمان امنیت این طرح را ریختهاند.» این گذشت و مسئله همچنان برای من مبهم بود تا یكی دو سال بعد كه به زندان رفتم و در آنجا با یكی از مأموران باسواد ساواك كه دستی هم در نویسندگی داشت، آشنا شدم. آن طور كه او میگفت وقتی كه آقا مصطفی خمینی، فرزند آیتالله خمینی در آبان 1356 فوت كرد، افراد و شخصیتهای مختلف در داخل و خارج كشور، طی نامههای متعددی به آقای خمینی تسلیت گفتند. یاسر عرفات هم نامه تسلیتی برای آقای خمینی فرستاد. ایشان هم در دو سه صفحه، در عین پاسخ به عرفات، مطالب تندی را نسبت به شاه و رژیم او نوشته بودند. پاسخ آقای خمینی در تهران منتشر نشد، ولی به دست مأمورین ساواك افتاد و نصیری آن را به شاه اطلاع داد. وقتی شاه از متن این پاسخ مطلع شد، در صدد برآمد كه ایشان را مورد حمله شدید قرار بدهد این مقاله نوشته شد. شاه میخواست با این مقاله برای حكومت كارتر این پیام را بفرستد كه فضای باز سیاسی و آزادی بیشتر، به رشد ارتجاع سرخ و سیاه خواهد انجامید! من تصور میكنم داریوش همایون حتماً از محتوای این مقاله باخبر بوده و چون خودش رئیس روزنامه آیندگان بود و با روزنامه اطلاعات هم غرض شخصی داشت، تصمیم گرفت افتضاح چاپ این مطلب را بیش از هر كسی متوجه مسعودی و روزنامه اطلاعات كند. شاهد این ادعا هم این است كه چند سال پس از انقلاب كه به لندن رفتم، فرهاد مسعودی را در یك مهمانی دیدم و از او خواستم كمی با هم قدم بزنیم. در خیابان به او گفتم: «فكر نمیكنی اصرار همایون به چاپ آن مقاله در روزنامه اطلاعات به سبب كینه شخصی او از مسعودی و روزنامه بود؟ چطور می شود كه او به عنوان وزیر اطلاعات، مقالهای با این اهمیت را نخوانده باشد و بعد هم اصرار بر چاپ سریع آن داشته باشد؟» مسعودی خنده تلخی كرد و تلویحاً این نظر را تأیید كرد. به هر حال چیزی كه من در باره این مقاله میدانم در همین حد است. قطعاً همایون در این ماجرا نقش داشت، هر چند كه نقش اصلی متعلق به شاه بود.
عدهای فرار همایون پس از پیروزی انقلاب را به همراه برخی از همقطارانش، مشكوك قلمداد میكنند و آن را به برخی از ارتباطاتش با گروههای به ظاهر انقلابی مرتبط میدانند. این افراد استشهاد میكنند به اینكه مردم نفوذ و احاطه زیادی بر مراكز قدرت رژیم پیدا كرده بودند و فرار از دست این طیف گسترده، خشمگین و مترصد، بسیار كار سختی بود و به همین دلیل مثلاً هویدا نتوانست فرار كند. نظر شما در این مورد چیست؟ نه من این طور فكر نمیكنم. فرار آنها به دلیل بیانضباطی انقلابیون بود فقط همایون هم فرار نكرد. هوشنگ نهاوندی و مجیدی و دیگران هم توانستند فرار كنند. اینكه هویدا فرار نكرد به خاطر این بود كه در جایی مخصوص و به صورت تنها نگهداری میشد، اما دیگران همه با هم بودند، ضمن اینكه همایون و دوستانش در زندان ریش هم گذاشته بودند. اگر عكسهای مصاحبه نوریزاده را در دوران دستگیری همایون با او ببینید، متوجه میشوید كه از نظر ظاهری به انقلابیون شبیه شده بودند، بنابراین فرارشان در آن شرایط چندان كار مشكلی نبود.
همان طور كه اشاره كردید، پس از پیروزی انقلاب، همایون در خارج از كشور در مجموع به نفع جریان سلطنتطلب فعالیت میكرد و شعارش هم این بود كه هدف ما اعاده سلطنت مشروطه است. با توجه به رابطه خویشاوندی كه با فرح پهلوی دارید، آیا داریوش همایون با خانواده پهلوی ارتباط نزدیك داشت یا نه؟من واقعاً از این مسئله اطلاعی ندارم. با توجه به فعالیتهای همایون، قاعدتاً باید ارتباطاتی با آنها داشته باشد. من چه قبل و چه بعد از انقلاب در محافل عمومی با فرح دیدار نداشتم. قبل از انقلاب ساواك علیه من گزارشاتی به شاه داده بود و او با من ملاقات خصوصی نمیكرد و من سعی میكردم از طریق فرح پیغامهایی را برایش بفرستم و تذكراتی بدهم.من چه قبل و چه بعد از انقلاب، به بساط سلطنت اعتقادی نداشتم و مقالات همایون در نشریات سلطنت طلب را هم نمیخواندم، چون همه آنها یكسویه و گرایشات ملی در آنها بهشدت كمرنگ بود.