کد خبر: 443662
تاریخ انتشار: ۰۸ فروردين ۱۳۹۰ - ۱۴:۴۳
صدسال تعامل آیت‌الله طالقانی با تاریخ در گفت‌وگوی «جوان» با سیدمهدی طالقانی
محمدرضا كائینی | در اسفند سالی كه بر ما گذشت، از صدمین سال میلاد آیت‌‌الله سیدمحمودطالقانی عبور كردیم. در این فرصت، بسیاری در فراغت از چالش‌های سالیان نخست انقلاب، از خویش پرسیدند كه طالقانی در این سده حیات و ممات خویش به چه كار بوده است؟ رازمانایی نام و اندیشه او چیست؟ او برای اكنون ما چه سخنی دارد؟ با این پرسش‌ها با فرزندش به گپ وگفت نشستیم. «سید مهدی طالقانی» در دو دهه اخیر در احیای نام و اندیشه پدر سهمی در خور داشته و كنگره نكوداشت صدمین سال میلاد پدر نیز به پایمردی او برگزار گشته است.تاریخ معاصر ایران، 100 سال با طالقانی زندگی كرد، 70 سال با او و 30 سال به یاد او. به نظر شما طالقانی چقدر توانست روی روند عمومی تاریخ سده اخیر ایران، چه از جنبه نظری و چه از جنبه عملی تأثیر بگذارد؟در این 100 سال در تاریخ ایران تحولات عجیب و شگرفی پیش آمده است. ایشان در ابتدای انقلاب مشروطه به دنیا آمد، انقلابی كه بعداً دچار انحراف شد، جنگ‌های جهانی كه اتفاق افتادند و آثار خود را بر كشور ما نهادند، رفتن رضاخان و اشغال ایران كه پس از آن پیش آمد. طالقانی در سال 1316 یا 1317 به تحصیلات حوزوی پایان داد و به تهران آمد. در آن زمان طلبه‌ای كه به‌طور دائم در حوزه‌ای درس بخواند، نداشتیم. هر كسی كه به حوزه می‌رفت، می‌خواست نهایتاً فقیه و مجتهد شود و در جایگاه تدریس سطوح عالیه و خارج فقه و اصول قرار گیرد، ولی ایشان به این نتیجه رسید كه وجودش در تهران و مركز، لازم‌تر است. این تصمیم هم دلایل خاصی داشت.یكی از دلایلش می‌تواند این باشد كه ایشان در جلسات پدرش شركت می‌كرد و در آن جلسات بود كه متوجه شد جوان‌ها و حتی مذهبیون ما نیاز به یك دگرگونی دارند. حتی دیندار‌های بازاری هم نگرششان به دین این بود كه نماز بخوانند و به مجلس ختمی بروند و دو صفحه قرآن بخوانند و فاتحه‌ای و به آموزه‌های اجتماعی و سیاسی دین چندان توجهی نداشتند. آن جلسات برای مرحوم طالقانی حكم یك تلنگر را داشت. علاوه بر این، می‌دید كه پدرش از تعمیر ساعت امرار معاش می‌كند و وابسته به وجوهات شرعی نیست و در نتیجه به این تفكر رسید كه می‌شود مجتهد بود، مردم را به دینداری تشویق كرد، نمونه پیشرفته‌تری از دین را به مردم نشان داد و از این راه هم ارتزاق نكرد. اینها تلنگرهایی بود كه به ذهن طالقانی زده شد. به همین دلیل ایشان فكر كرد بهتر است راه مصلحان دینی معاصر را ادامه بدهد و به تهران بیاید.برخی در جایگاه علمی ایشان خدشه وارد می‌كنند. خود شما در این زمینه چه دیدگاهی دارید و اسناد و مدارك چه می‌گویند؟ایشان علاقه خاصی به مرحوم آیت‌الله آشیخ عبدالكریم حائری داشت و خدمت ایشان تلمذ می‌كرد. آشیخ عبدالكریم حائری در اجازه اجتهاد دادن بسیار سختگیر بود. ما به شكلی تلویحی از برخی گفتارها و نیز مكتوبات ایشان دریافتیم كه اجازه اجتهاد را از حاج شیخ دریافت كرده است. كسانی كه آیت‌الله طالقانی را می‌شناختند، می‌دانند كه ایشان همیشه از اینكه بگوید چه مدارجی را طی كرده یا از چه كسانی اجازه اجتهاد یا روایت گرفته است، كناره می‌گرفت، مگر اینكه مجبور می‌شد اسم بیاورد. مثلاً در بازجویی‌هایی كه در زندان‌ها از ایشان می‌شد، وقتی پرسیدند درجه تحصیلات، می‌نوشته «اجتهاد» یا در قضیه مجلس خبرگان كه كاندید شده بود.قوانین آن زمان این‌طور بود كه یك مجتهد می‌توانست نظر شخصی خود را درباره مسائل سیاسی و اجتماعی و مذهبی بدهد، بدون آنكه مورد مؤاخذه قرار بگیرد. در سال 42، دادگاهی كه ایشان را محاكمه می‌كرد، مدعی بود كه شما اجتهاد ندارید! یادم هست در آن دوره، ما امیریه می‌نشستیم. عموی من به خانه ما آمد و مدركی را كه مرحوم آشیخ عبدالكریم و سایر علما به ایشان داده بودند، برد و به دادگاه ارائه داد. هر چند طالقانی در دادگاه هیچ دفاعی از خود نمی‌كرد و حرفی نمی‌زد، اما بستگان نزدیك، این مدارك را به دادگاه ارائه دادند.آقا اجازه اجتهادی هم از آیت‌الله غروی دارد. از آیت‌الله مرعشی نجفی و مرحوم آشیخ عباس قمی هم اجازه حدیث دارد. به هر حال دو سه تا اجازه داشته، ولی خود ایشان معمولاً وقعی به این مسائل نمی‌گذاشت.نكته مهم‌تر اینكه اساساً ساحت تلاش ایشان فقه و اصول نبود كه بخواهد روی این مسئله تكیه كند. ایشان كار قرآنی و تفسیری می‌كرد.در این مورد برایتان خاطره‌ای بگویم. آقا وقتی به طالقان می‌رفت، اگر طلبه‌ای در مسجد حضور داشت، به او می‌گفت كه برود صحبت كند. علاوه بر این، جزو اولین كسانی بود كه اجازه داد مكلاها هم در حضورش سخنرانی كنند. به هر حال یك بار یك روحانی در طالقان در حضور آقا سخنرانی می‌كند و می‌گوید:«حضرت آیت‌الله‌العظمی طالقانی اینجا تشریف دارند.» موقعی كه ایشان از منبر پایین می‌آید، آقا می‌گوید:«صحبت‌هایت خیلی خوب بود، ولی یك اشكال بزرگ داشت». می‌پرسد:«اشكالش چیست؟» می‌گوید:«این القاب را به هر طلبه‌ای نمی‌دهند. آیت‌الله‌العظمی، حضرت امیر(ع) است، نه هر طلبه ساده‌ای.» این برخورد نشان‌دهنده آن است كه ایشان چندان وقعی به این عناوین نمی‌گذاشت؛ برخلاف برخی كه ممكن است از این تمجیدها لذت هم ببرند.آیت‌الله طالقانی پس از برگشتن از قم، در شرایطی كار قرآنی را شروع كرد كه از یك طرف سیستم فرهنگی نظام رضاشاهی و از طرف دیگر نظام‌های فكری حاكم بر دنیا كه از جنبه فرهنگی به سمت ایران هجوم آورده بود، به‌شدت تضاد علم و دین را تبلیغ و وانمود می‌كردند كه عناصر دیندار، یك مشت آدم‌های خرافه‌پرست دور از دنیا و آدم‌های متمدن كسانی هستند كه به علوم، آن هم از نوع تجربی آن گرایش دارند. مرحوم طالقانی، هم به شهادت گفتارهای رادیویی ایشان و هم كتبی كه در آن زمان منتشر كرد، از قبیل اسلام و مالكیت، می‌خواهد برتری اسلام بر این مكاتب را نشان بدهد. به نظر شما طالقانی در آستانه شهریور 20 و پس از آن، در پرورش نسلی از جوانان دانشگاهی و روشنفكر كه حقانیت دین را باور دارند و معتقدند دین و علم با هم تضاد ندارند، چقدر نقش دارد؟سال‌های بعد از شهریور 20، اوج بالا گرفتن این چالش‌ها بود. یعنی بچه مسلمان‌ها به‌شدت در اقلیت بودند و احساس تحقیر می‌كردند. از یك طرف هجوم غربی‌ها بود كه این افكار را تبلیغ می‌كردند كه دین خرافه است و از سوی دیگر همسایه شمالی ما، روس‌ها سخت مرام چپ را تبلیغ می‌كردند و كمونیست بودن یك‌جور ادای روشنفكری بود. اگر قرار بود روشنفكری كسی جا بیفتد، باید حتماً چپ می‌بود و اكثر افراد طالب نام، این ادا و اطوارها را داشتند. وقتی به گذشته نگاه می‌كنیم، بسیاری از شعرا و نویسندگان دنبال همین ژست بودند، از جمله چهره‌هایی مانند جلال ‌آل‌احمد به دنبال همین موج نیرومند، در دام حزب توده و جریان چپ افتادند.یكی از دوستان مرحوم طالقانی در خاطراتش نوشته:«در آن دوران، وقتی كارمان در دانشگاه زیاد بود و مجبور بودیم آنجا بمانیم، دنبال یك سوراخی می‌گشتیم كه برویم و پنهانی در آنجا نماز بخوانیم تا مسخره‌مان نكنند». می‌گفت اقلیت بچه مسلمان، همگی این گرفتاری را داشتند. در چنین فضایی چه می‌شد كرد؟جمع كردن و شكل دادن به بچه مسلمان‌ها را آقا با همكاری دوستی به نام مرحوم مهیاری آغاز كرد. ایشان یك مدرسه داشت. شروع كار ایشان از انجمن اسلامی دانش‌آموزان و نشریه آنها بود. مجله‌ای مذهبی به نام «دانش‌آموز» در می‌آوردند و تشكلی به نام انجمن اسلامی دانش‌آموزان درست كرده بودند. نمای بیرونی انجمن این بود كه كارهای خیر می‌كند و برای كارهای خیریه، وجوهات جمع می‌كند، ولی پشت قضیه این بود كه بعضی از اندیشمندان دینی را برای سخنرانی برای دانش‌آموزان دعوت می‌كردند، از جمله مرحوم آقا. این نشریه ماهانه بود و گمانم قیمتش یك یا دو قران بود. چند سالی این مجله با این وضعیت منتشر و خیلی هم از آن استقبال ‌شد. این مجله توانسته بود بسیاری از نوجوانان و جوانان را حول محور انجمن اسلامی دانش‌آموزان جمع كند. آن روزها باب بود كه هر جا می‌رسیدند، می‌نوشتند خدا، شاه، میهن. اینها بالای مجله آرم زدند:«خدا، قرآن، میهن» و همین باعث شد كه مجله تعطیل و انجمن جمع شد، ولی ایجاد همین انجمن باعث شد كه انجمن‌های دیگری پشت سر این قضیه به وجود آمد، از جمله انجمن اسلامی دانشجویان، مهندسین و پزشكان.فكر می‌كنم اولین نشست انجمن اسلامی دانشجویان در دانشكده پزشكی دانشگاه تهران در سال 1325 بود و دانشجویان هم استقبال بسیار خوبی از آن كردند. به هر حال همین سخنرانی‌ها و صحبت‌های طالقانی باعث شد كه بخشی از تیپ‌های دانشگاهی به سمت او كشیده شدند و با نضج‌گیری جلسات مسجد هدایت، به‌تدریج در آنجا جمع شدند و كسبه و تیپ تحصیلكرده، حرف‌های تازه‌ای را درباره دین شنیدند.روی جلد كتاب سخنرانی‌های مرحوم طالقانی در رادیو، جمله جالبی نوشته شده:«روی سخن این كتاب با جوانانی است كه محیط ایمانشان تاریك شده است.» در آنجا ایشان ضمن گفت‌وگوی دو دانشجو، به طرح مسائل دینی می‌پردازد و به شبهات جواب می‌دهد.البته این نوع گفت‌وگوها بعداً از طرف دیگران باب شد.یكی از دوستان ایشان می‌گفت اولین‌بار بود كه می‌دیدم یك روحانی به جای اینكه زینت‌المجالس تجار و بازاری‌ها باشد، زینت‌المجالس دانشجویانی بود كه یك ریال هم توی جیبشان نبود. به نظر شما چه ویژگی‌ای در مرحوم طالقانی بود كه جوانان تحصیلكرده، جذب ایشان می‌شدند؟من این نكته را در جای دیگری هم گفته‌ام. یك وقت هست كه من احساس می‌كنم باید وظیفه دینی‌ام را انجام بدهم و این كار را می‌كنم، خواه به نتیجه برسد خواه نرسد. یك وقت هست كه باید در قبال دریافت وجهی كاری بكنم. طالقانی با دلش سمت دانشجویان و جوانان می‌رفت و من فكر می‌كنم همین با دل به سمت آنها رفتن، باعث می‌شد كه آنها احساس كنند با آدم متفاوتی مواجه هستند. او در گفت‌وگو با همه، از جمله جوانان، بسیار صبورانه می‌نشست و به حرف همه گوش می‌داد، حتی اگر طرف مقابل، عصبانی هم بود، صبر می‌كرد و بعد به او می‌گفت:«ما كه با هم دعوا نداریم. بیا با هم حرف بزنیم و اگر تو هم درست گفتی، من حرفت را قبول می‌كنم». آقا به این شیوه گفت‌وگو اعتقاد داشت. خیلی وقت‌ها، ما اعضای خانواده كه با هم بحث می‌كردیم و صدایمان بالا می‌رفت، آقا می‌گفت:«چرا داد می‌زنید؟ بنشینید با هم حرف بزنیم.» به‌خصوص من كه خیلی زود عصبانی می‌شدم و آقا می‌گفت:«تو اشكال داری بچه، آرام بنشین و حرفت را بزن!»مواقعی كه ایشان در زندان بود، گاهی ما بچه‌ها با هم اختلاف پیدا می‌كردیم. ایشان می‌گفت:«هفته‌ای یك بار دور هم بنشینید و حرف‌هایتان را بزنید، بدون اینكه كسی بخواهد ثابت كند كه حتماً حرف او درست است. حرف دیگران را كاملاً گوش بدهید و اگر واقعاً به شما ثابت شد كه اشتباه می‌كنید، اشتباه خود را بپذیرید.» پذیرفتن اشتباه شهامت زیادی می‌خواهد و او این ویژگی را با رفتارش به جوانانی كه به او مراجعه می‌كردند، نشان می‌داد. آقا می‌گفت:«موقعی كه ما قرآن را در دست گرفتیم دو گروه به ما ایراد می‌گرفتند. یك گروه روحانیون قشری كه اعتقاد داشتند كه ما جزو علما هستیم و نباید با دانشجوها سروكار داشته باشیم. خودشان را اهل دانش روز و آنها را فكلی می‌دانستند. دانشجوها هم خود را اهل علم و آنها را قشری می‌دانستند». این دو طبقه نه‌تنها با هم رفاقت و سنخیت نداشتند، بلكه هر دو هم به مرحوم آقا اعتراض می‌كردند كه چرا قرآن تفسیر می‌كنی؟ مگر قرآن را می‌شود تفسیر كرد؟ایشان نماد و سمبل وحدت حوزه و دانشگاه و در عین حال گشاینده باب ارتباط بسیاری از علما و روحانیون با دانشجویان بود. این ارتباط عمدتاً از طریق سخنرانی در مسجد هدایت و به دعوت ایشان صورت می‌گرفت. مرحوم استاد مطهری در محفلی كه ایشان و دكتر شریعتی را پیشتاز ارتباط روحانی و دانشجو ‌دانستند، گفت:«به هیچ‌وجه این‌طور نیست. قبل از من آقای طالقانی این كار را انجام داده‌اند.» خود آیت‌الله طالقانی تا چه حد موجب شد روحانیونی كه افكار نوین داشتند، به‌خصوص پس از رویدادهای سال 42، با دانشجویان ارتباط پیدا كنند و چه كسانی با وساطت مرحوم طالقانی از طریق حضور در مسجد هدایت و انجمن‌های اسلامی مهندسین و پزشكان و دیگر محافل، با دانشجویان و تحصیلكرده‌ها ارتباط بیشتری پیدا كردند؟بسیاری از چهره‌ها از جمله آقای مطهری، آقای بهشتی، آقای خامنه‌ای، آقای مهدوی‌كنی، آقای هاشمی‌رفسنجانی، آقای امامی كاشانی و از غیر روحانیون هم استاد محمدتقی شریعتی، مهندس بازرگان، دكتر سحابی...... فخرالدین حجازیداستان او مقداری متفاوت بود. خود من رابط آشنایی ایشان با آقا شدم. آقا می‌رفت پای صحبت‌هایش می‌نشست و از او حمایت می‌كرد و به همین دلیل هم برخی از روحانیون به ایشان ایراد گرفتند كه چرا از یك فكلی حمایت می‌كنی؟! آقا خیلی هم ایشان را نمی‌شناخت، ولی وقتی ما به آقا گفتیم كه ایشان در مدرسه، بچه‌ها را به دین دعوت می‌كند، آقا گفت یك روز او را بیاورید تا از نزدیك او را بشناسم. بعد از اینكه حجازی را شناخت، می‌رفت و پای صحبت‌هایش می‌نشست و تشویقش می‌كرد.آقا واقعاً هر كسی را می‌دید كه درد دین دارد و می‌تواند چهار تا آدم را جذب كند، از او حمایت می‌كرد. همین باعث می‌شد كه دیگران هم تشویق می‌شدند به مسجد هدایت می‌آمدند و صحبت می‌كردند. دانشجوها وقتی می‌دیدند یك مكلا یا روحانی دیگر صحبت می‌كند و آقای طالقانی نشسته و گوش می‌دهد، جذب می‌شدند و آنها هم توجه می‌كردند. با رفتارهای طالقانی بسیاری از تضادها و تقابل‌ها حل یا دست‌كم تعدیل شد.قبل از پیروزی انقلاب، آقا افرادی را از هر دو گروه روحانی و مكلا به خانه دعوت كرد تا شورائی را تشكیل بدهد و گفت باید با هم باشید. هر دو گروه خوش‌فكر هستید و درد دین هم دارید و باید در كنار هم باشید. آقا عملاً در طول آن سال‌ها، این موضوع را با رفتارش نشان می‌داد.تا اینجا ما از جنبه فكری و هدایتگری مرحوم طالقانی صحبت كردیم، یعنی ایجاد یك جریان فكری و فرهنگی، اما طالقانی صرفاً محدود به اندیشه و فرهنگ نیست، بلكه به سیاست و اجتماع هم می‌پرداخت و بسیار هم تأثیر گذاشت. اگر دوران قبل از شهریور 20 و اعتراض به كشف حجاب را نادیده بگیریم، از ویژگی‌های حضور ممتد ایشان در مقطع نهضت ملی، ایجاد نوعی تعادل بین نیروهای موجود بود. به‌رغم علاقه‌ای كه ایشان به دكتر مصدق داشت، با همه جریانات دخیل، ارتباط و دوستی داشت. اطرافیان آیت‌الله كاشانی نقل می‌كنند پس از كودتا كه ملیون رابطه خود را با ایشان قطع كردند و كسی از آنها به منزل آقای كاشانی نمی‌رفت، آیت‌الله طالقانی تا آخر عمر با ایشان ارتباط داشت. البته انتقاد هم داشت، اما در عین حال رابطه‌اش را قطع نكرد. طالقانی چگونه توانست این رابطه را با همه جناح‌های نهضت ملی، از دكتر مصدق گرفته تا آیت‌الله كاشانی و فدائیان اسلام و حتی بعضی از توده‌ای‌ها برقرار كند؟این نوع برخورد طالقانی منحصر به مقطع نهضت ملی نبود. طالقانی تا آخر عمرش عملاً همین كار را كرد. در آن دوره زمانی، به ارتباط ایشان با دو جناح دكتر مصدق و آیت‌الله كاشانی اشاره كردید. علاوه بر این، فدائیان اسلام به‌شدت با دكتر مصدق مسئله داشتند، ولی ایشان با فدائیان اسلام هم رابطه خوبی داشت. ایشان با همه گروه‌ها ارتباط داشت، حرف‌هایش را می‌زد، مطالبش را هم می‌گفت، انتقاد هم می‌كرد، ولی می‌خواست اینها در كنار هم باشند و‌ای كاش گوش می‌دادند و در كنار هم می‌ماندند. طالقانی همیشه یك قدم جلوتر را می‌دید، یعنی می‌دید كه اگر اینها در كنار هم نباشند، این نهضت از هم می‌پاشد كه عملاً همین‌طور هم شد. نظر طالقانی همیشه همین بوده كه همه جناح‌ها را در كنار هم نگه دارد. او بر این باور بود كه بعضی‌ها تكلیفشان معلوم است. نه درد دین دارند و نه درد مردم، ولی كسانی كه چنین آرمان‌هایی دارند، باید بتوانند در كنار هم كار كنند.یكی از عرصه‌هائی كه طالقانی سعی داشت تا تجربه با هم بودن را عملاً به دیگران بیاموزد، عرصه تعاملات اجتماعی بود. از این مقوله چه خاطراتی دارید؟همین‌طور است. یكی از مسائلی كه در آن سال‌ها پیش آمد زلزله بوئین‌ زهرای قزوین بود. در آن زلزله مرحوم تختی هم با محبوبیتی كه داشت، پول و جنس برای كمك به زلزله‌زدگان جمع می‌كرد. مرحوم طالقانی معتقد بود كه ممكن است پول و كالا در درازمدت دردی از كسی دوا نكند، مضافاً بر اینكه سیستم‌های دولتی بخشی از پول را می‌خوردند و به دست نیازمندان نمی‌رسانند و عملاً حیف و میل می‌شود. با دوستانشان نشستند و برنامه‌ریزی كردند كه یك قریه را از پایه بازسازی كنند. رفتند و مبالغی را جمع‌آوری كردند و روستای حسین‌آباد قزوین را بازسازی كردند. آقا علاوه بر فعالیت‌های سیاسی، تلاش‌های اجتماعی را هم همپای آن ادامه می‌داد. حتی در مقاطعی كه به آقا اجازه سخنرانی در مسجد نمی‌دادند، برنامه‌هایی می‌گذاشت كه خاطرات آن كاملاً به یادم هست. برنامه‌هایی را در منزل دوستان خود می‌گذاشت. علی‌الخصوص آقا به‌رغم همه فعالیت‌های سیاسی و اجتماعی، تفسیر قرآن را كنار نمی‌گذاشت و می‌گفت ما هر چه را كه بخواهیم باید از این قرآن الهام بگیریم.در واقع، قرآن سرچشمه همه حركت‌هاست.بحث آقا هم این بود كه اگر اجتماع ما با معضلی روبه‌رو است، چاره آن را می‌توانیم از قرآن بیرون بیاوریم و هنگامی‌كه با مسئله‌ای درگیر می‌شدیم، پاسخ آن را از قرآن استنباط می‌كرد و به همین دلیل برای شنونده بسیار جالب بود كه می‌توانست پاسخ مسئله‌ای را كه در زندگی با آن روبه‌رو بود، از قرآن بیابد. آقا معمولاً در تفاسیری كه از قرآن داشت، این مطلب را رعایت می‌كرد و همین برای خیلی‌ها جاذب بود. اگر اجازه نمی‌دادند آقا در مسجد صحبت كند، به منزل دوستانی كه خانه‌های بزرگ‌تری داشتند، از جمله مرحوم تحریریان می‌رفتند و جلسات را در آنجا تشكیل می‌دادند و تفسیر قرآن می‌گفتند.جلسات گفتار ماهانه هم به همین ترتیب تشكیل شد كه كتاب‌های «مرجعیت و روحانیت» و «گفتار ماه» از آن بیرون آمد و آقای بهشتی، آقای مطهری، امام موسی صدر و دیگران در آنجا سخنرانی می‌كردند. خلاصه به هر بهانه‌ای جلسات و گفت‌وگوهایی می‌گذاشتند و جوان‌ها هم بسیار استقبال می‌كردند.صرف‌نظر از اینكه اندیشه‌ای بود، یك پایگاه اجتماعی هم بود.همین‌طور است. یك آقای نوید بود كه نزدیك میدان بهارستان حیاط بزرگی داشتند. یادم هست هر ماه در آنجا جلسات برقرار می‌شد و مردم هم استقبال خوبی می‌كردند. بعد هم این سخنرانی‌ها چاپ می‌شد.در آن زمان، كتاب‌های مذهبی چندان بردی نداشت، ولی من یادم هست كه این كتاب‌ها مثل نقل و نبات توی دست دانشجوها می‌چرخید. خود من تعدادی از این كتاب‌ها را در اختیار داشتم و بچه‌های دانشجو می‌آمدند و از ما می‌گرفتند و می‌بردند و می‌فروختند و شب پولش را می‌آوردند به ما می‌دادند. من باورم نمی‌شد كه این تعداد كتاب دینی ظرف دو روز فروش رفته باشد! در آن فضا از این كتاب‌ها استقبال می‌شد و این به خاطر آن است كه ایشان توانسته بود با جوانان ارتباط برقرار كند. ایشان غیر از مسئله وحدت حوزه و دانشگاه، به تقریب مذاهب هم خیلی اهمیت می‌داد و به همین خاطر سفری به مصر و كراچی كرد و چقدر هم از ایشان استقبال كرده بودند كه از سید قطب به خاطر به رسمیت شناختن حق ملت فلسطین تقدیر كرده بود.در این روزها كه تحول در مصر به عنوان یكی از پایگاه‌های فرهنگی جهان اسلام مطرح است، برخی از مطبوعات این كشور، نام و ذكری از مرحوم آیت‌الله طالقانی و شهید نواب صفوی كه هر دو در مصر با سخنرانی‌های خود زمینه‌ساز بیداری‌ اسلامی شده بودند، برده‌اند. آیت‌الله طالقانی نسبت به مصر و تحولات آن چقدر عنایت داشتند و اخبار آن را پیگیری می‌كردند؟ آیا علاقه ایشان به عبدالناصر منافاتی با تعلق خاطر ایشان به اخوان‌المسلمین داشت یا نه؟ چون برخی بین این دو تضاد می‌بینند. ایشان اولین‌بار كه به مصر رفت، در بازگشت، جبهه‌گیری سختی علیه اسرائیل كرد. این نكته را ذكر كنم كه مصری‌ها علیه شیعیان موضع داشتند، وقتی ایشان آمد عكس‌هایی را كه با سران فكری جهان اسلام و مسئولان الازهر گرفته بود، آورد و گفت موقعی كه نشستیم و با آنها درباره اصول مذهب خود صحبت كردیم و تشیع را به آنها شناساندیم و گفتیم چگونه است، ما را با خوشرویی پذیرفتند. در هنگام بیان این خاطره، كاملاً خوشحالی از چهره آقا پیدا بود و این سفر را بسیار موفقیت‌آمیز می‌دانستند. می‌گفتند آن چیزی كه آنها تصور می‌كردند كه ما یك مذهب من درآوردی درست كرده‌ایم و قرآن ما با آنها فرق می‌كند، وقتی برایشان توضیح دادیم، متوجه شدیم گروه و كسی نبوده كه برود و موضوعات را برایشان توضیح بدهد، ولی وقتی شنیدند بسیار استقبال كردند و آقا از این بابت بسیار خوشحال بود.ضمن اینكه ایشان در نمازجمعه‌های آنها هم شركت كرده بودند كه تأثیر بسیار مثبتی داشته است.بله، عكس‌هایی كه هست این موضوع را به‌خوبی نشان می‌دهد. یادم هست آقا از مصر برایم یك اسباب‌بازی كوكی آورده بود كه برایم تازگی داشت و كلی بین بچه‌های در و همسایه پز می‌دادم كه پدرم از مصر برایم اسباب‌بازی آورده.نگاه ایشان به آینده مصر چه بود؟در آن موقع جمال عبدالناصر رئیس‌جمهور و انورالسادات معاون او بود. در گفت‌وگویی كه با عبدالناصر داشتند، او هم از هیئتی كه از ایران رفته بود، خیلی استقبال كرده بود. بعد هم در الازهر درباره تشیع، جلسه بحث آزاد گذاشتند و انورالسادات را مأمور كرد كه همرا آقا باشد و جاهایی را كه قرار بود ایشان برود و سخنرانی كند، برنامه‌ریزی می‌كرد. خیلی از آقا استقبال شده بود و بعد از آن مسئله رفتن به اردن و كراچی و فلسطین پیش آمد.ظاهراً ایشان از طریق گوش دادن مداوم به رادیوهای عربی، اوضاع مصر را پیگیری می‌كردند.بله، به دلیل نقش عبدالناصر در رهبری جهان عرب، آقا خیلی به او علاقه داشت، مضافاً بر اینكه ایشان با گروه اخوان‌المسلمین هم ارتباط داشت و سعی می‌كرد بین آنها نزدیكی و الفت ایجاد كند. آنها در مورد مسائل داخلی با هم اختلاف داشتند، ولی مرحوم طالقانی آنها را مخالف هم نمی‌دید و همان روشی را كه در داخل به آن پایبند بود، در آنجا هم به كار می‌گرفت. مرحوم آیت‌الله بروجردی هم كه از آقا خواسته بود به این سفر برود، بسیار از نتایجی كه به دست آمده بود، راضی بود. یادم هست نشریاتی بود كه هم برای آقا می‌آمد و هم برای آیت‌الله بروجردی و در آن روزنامه‌ها می‌نوشتند كه آمدن این هیئت چه نتایج و آثار مثبتی داشته است. آقا بعد از فوت عبدالناصر برای او مراسمی هم گرفت و دفتری را كه در سفارت مصر گذاشته بودند، امضا كرد. خیلی‌ها آن زمان آمدند و ایراد گرفتند كه چرا برای یك فرد سنّی مجلس ترحیم گرفته‌اید؟ ولی طالقانی گوشش به این حرف‌ها بدهكار نبود. اگر قرار بود به این حرف‌ها گوش بدهد، باید مثل خیلی‌ها خود را از بسیاری از عرصه‌های سیاسی و اجتماعی كنار می‌كشید و به مسجد رفتن و نماز خواندن و برگشتن به خانه اكتفا می‌كرد.از جمله ایراداتی كه منتقدین طالقانی به او می‌گیرند، منحرف شدن برخی از كسانی است كه خود را شاگرد مكتب او می‌دانستند، البته خود طالقانی هم بعد از كودتای درونی در سازمان مجاهدین خلق، نوعی سرخوردگی در خود احساس می‌كرد. این نكته‌ای است كه دوستان و نزدیكان او در زندان نقل می‌كنند، اما آیا واقعاً می‌شود این تغییر ایدئولوژی را به عنوان نتیجه فكر و عمل طالقانی گرفت؟ با توجه به اینكه هر كسی در ادامه راه خود آزاد است و افراد تنها نقش هدایتگری دارند.به هر حال همان گونه كه اشاره كردید هر فردی در انتخاب و ادامه راه زندگی‌اش مختار است، مضافاً بر اینكه بسیاری از علما می‌توانستند كنار اینها باشند و نگذارند به این راه كشیده شوند. این ضعف دستگاه تبلیغی ما بود. ذكر این نكته را ضروری می‌دانم كه گروه اولیه مجاهدین، بچه‌های مسلمان و معتقدی بودند. بعد از رفتن آنها، داستان و نقل زیاد است. آقا هم بیشتر روی همان گروه اولیه تكیه داشت و واقعاً گروه‌های بعدی را خیلی نمی‌شناخت. بعضی از دوستان آقا، آنها را بیشتر می‌شناختند. خیلی‌ها می‌خواهند این را القا كنند كه گروهی كه در سازمان مجاهدین تغییر ایدئولوژی دادند شاگردان طالقانی بودند، در حالی كه این‌طور نیست و شاگردان ایشان، چند نفر بنیان‌گزاران اولیه سازمان بودند كه تا پای جان هم پای عقیده‌شان ایستادند. بعد از آن نسل، طالقانی شناخت زیادی از گروه‌های بعدی آنها نداشت.مضافاً بر اینكه نسلی كه تغییر ایدئولوژی داد، آیت‌الله طالقانی را به مرگ تهدید كرد!خداوند حفظ كند آقای غیوران را كه هستند و ماجرا را بارها به‌دقت نقل كرده‌اند. آقا بعضی از وجوهات را از طریق آقای غیوران در اختیار آنها (سازمان مجاهدین) قرار می‌داد. زمانی كه شنید قضیه تغییر ایدئولوژی پیش آمده، گفت كه جلوی پرداخت این وجوهات گرفته شود و دیگر نه حمایت مادی كرد، نه حمایت معنوی. آنها توسط غیوران برای آقا پیغام می‌‌فرستند كه می‌خواهیم با شما صحبت كنیم. آقا می‌گوید:«بیایید خانه ما یا جایی قرار می‌گذاریم»، آنها می‌گویند:«نه! جا را ما تعیین می‌كنیم.» آنها حتی آقای غیوران را هم نمی‌گذارند همراه آقا برود. ایشان را تحویل می‌گیرند و می‌برند و طوری رفتار می‌كنند كه انگار آقا را برای بازجوئی بردند! می‌گویند:«باید از ما حمایت و ما را تأیید كنید». آقا می‌گوید:«وقتی شما انحراف پیدا كرده‌اید، نمی‌توانیم شما را تأیید كنیم» و آنها همان‌جا آقا را تهدید می‌كنند كه اگر ما را حمایت نكنید، شما را می‌كشیم و شهیدنمایی می‌كنیم! یعنی به گردن دستگاه می‌اندازیم. افرادی كه شاهد این قضیه هستند، حیّ و حاضرند، زدن این حرف‌ها كه آقای طالقانی با اینها ارتباط داشته و اینها شاگردانش بوده‌اند، از روی ناآگاهی است. آنها وقتی خود آقا را تهدید می‌كنند، تكلیف ماجرا مشخص است.در سال‌های اخیر به بهانه‌های مختلف، سخن از گرایش (یكی از پسران آیت‌الله طالقانی) مجتبی به جریان چپ به میان می‌آید و روایت‌های متنوعی در این مورد بیان می‌شود. این درحالی است كه بسیاری از نزدیكان به او معتقدند مجتبی اساساً تا زمانی كه در ایران بود، این گرایش را نداشت و وقتی به خارج رفت، این گروه‌ها توانستند او را جذب كنند، درحالی كه فرزندان بسیاری از چهره‌های شاخص، در ایران و در خانه آنها این گرایش را پیدا كردند. خاطرات شخصی شما از این ماجرا چیست؟مجتبی موقعی كه از ایران رفت، سن و سالی نداشت كه یك فكر سیاسی تثبیت شده داشته باشد، به خاطر كپی كردن یك اعلامیه كه متأسفانه به دست ساواك افتاد و ساواك دنبال نویسنده این اعلامیه می‌گشت، تحت تعقیب قرار گرفت. او اصلاً نمی‌دانست قضیه از چه قرار است و به او گفته بودند اعلامیه را بنویس و او هم نوشته بود!سر همین ماجرا مرا هم گرفتند، گفتند دو خط بنویس كه وقتی مشخص شد خط من نیست، خیلی به من كاری نداشتند، اما دنبال مجتبی بودند كه به قول خودشان سر نخ‌هایی گیر بیاورند. بعد از اینكه مجتبی به پاكستان رفت، در برخی از گروه‌های مذهبی داخل شد و مشكلی هم نداشت. او تقریباً چند سالی آواره بود تا به سازمان فتح رسید. آنها توانستند روی مجتبی كار كنند و مرام كمونیستی خود را به او القا كنند. بعد از اینكه مجتبی به ایران برگشت و با آقا صحبت كرد، قضیه تقریباً داشت فراموش می‌شد...شما شاهد مناظره‌های مجتبی و پدرتان بودید؟آقا بعد از انقلاب فرصت زیادی برای بحث و گفت‌وگو نداشت. فقط در همان مسافرت معروفی كه ما رفتیم، فرصتی شد تا آقا بتواند با مجتبی بحث كند كه خیلی هم تأثیر داشت. مجتبی واقعاً بعد از آمدن به ایران فعالیتی نداشت. گاهی در كارهای دفتر به ما كمك می‌كرد. بعد هم آقا پیشنهاد كرد در جایی در كرج باشد و كارهای كشاورزی كند، اما بعضی از دشمنان دوست‌نما، نه به خاطر مجتبی، بلكه دقیقاً به خاطر صدمه زدن به آیت‌الله طالقانی، داستان مجتبی را علم كردند، در حالی كه آن ‌قدر درك ضعیفی داشتند كه تشخیص نمی‌دادند طالقانی جایگاه خودش را دارد و هیچ ربطی نه به من دارد، نه به دیگری و نه به همه بستگانش. یك شخصیت مستقل دارد و مردم ایران هم این شخصیت مستقل را می‌شناسند و می‌دانند طالقانی چه كسی بوده و با علم كردن بنده و مجتبی و دیگری نمی‌توانند به طالقانی صدمه بزنند، كما اینكه آن دستگیری را هم در مورد مجتبی انجام دادند و عكس‌العمل مردم و امام را هم دیدند. البته بعد از آن عكس‌العمل باز هم راحت ننشستند و هر كاری كه توانستند در دشمنی با طالقانی كردند. اینها كسانی هستند كه راه طالقانی را نمی‌پسندیدند، رفاقت با مردم را نمی‌پسندیدند، جذب نیروهای مستعد مردمی و بچه مسلمان‌ها را نمی‌پسندیدند. گرفتاری‌شان این بود كه از جذب حداكثری خوششان نمی‌آمد. امیدوارم كه آنها پس از سال‌ها خودشان به وجدانشان مراجعه و رفتارشان را بازنگری كنند، چون بالاخره فردا در جای دیگری هم باید جوابگو باشند، اگر می‌دانند كه اشتباه كرده‌اند، قبل از پایان حیات بیایند و اذعان كنند.شخصیت فكری و عملی طالقانی پس از پیروزی انقلاب و تا زمان رحلت هم به همان شیوه و سیاق همیشگی نمایان شد، یعنی همان تعامل و دوستی با همه گروه‌ها در عین انتقاد دلسوزانه. ما در شهریور سال 58 طالقانی را از دست دادیم و اینك 31 سال از درگذشت او می‌گذرد و امسال هم صدمین سال تولد او را برگزار می‌كنیم. تأثیر طالقانی را در جغرافیای فكر و فرهنگ و تاریخ این مرز و بوم در طی این 31 سال چگونه می‌بینید و علت این تأثیر- چه كم چه زیاد- چیست؟به نظر من این تأثیر كم بوده. دلیلش هم این است كه همین گروه‌های جاه‌طلب و دگمی كه تصور می‌كردند اگر طالقانی را كنار بزنند، به پست و مقام می‌رسند، سعی كردند او را مسكوت بگذارند. ان‌شاءالله روزی برسد كه بشود به داستان اینها رسید، ولی همین افكار باعث شد رسانه‌ها و گروه‌های تبلیغی از طالقانی كم صحبت كنند. البته درباره برخی مسائل از جمله مسئله مجتبی، زیاد حرف زدند و تبلیغات گسترده كردند، اما جرئت نمی‌كردند درباره شخص طالقانی حرفی بزنند یا چیزی بگویند، ولی حقیقتاً او را مسكوت گذاشتند كه ظلم بسیار بزرگی به جامعه ما بود.با این همه اغلب كسانی كه طالقانی را می‌شناختند و دوران او را درك كرده بودند و حتی بعضی از بچه‌های آنها كه اسم طالقانی را از پدر و مادرشان شنیده‌اند. همه با خاطره خوب از او یاد می‌كنند. من ندیده‌ام كه در جایی در میان مردم، اسم طالقانی بیاید و كسی حرف درشتی بزند. این بالا‌‌ترین میراثی است كه طالقانی برای فرزندانش گذاشته است، یعنی یك نام بسیار نیك و این شاخص‌‌‌ترین پیامی است كه می‌توان به مخالفان داد كه به‌رغم همه سمپاشی‌هایی كه كردند یا سعی كردند او را به وادی فراموشی رهنمون كنند، او در دل‌ها مانده و همه با نام نیك از او یاد می‌كنند. ای كاش كسانی كه سیاست‌های تبلیغی و رسانه‌ای را مدیریت كنند، بیشتر درباره افكار و اندیشه‌های طالقانی می‌گفتند، چون منش طالقانی بیشتر به درد مردم ما می‌خورد تا مسكوت گذاشتن او.برای این مسكوت ماندن نام طالقانی عللی چند را بر می‌شمرند. یكی مصادره به مطلوب طالقانی توسط برخی از جریانات از قبیل مجاهدین و ملی‌ـ‌مذهبی‌ها. برخی برای اینكه می‌‌خواستند نقصان و ضعف فكری و تشكیلاتی خود را با تمسّك به یك منبع محترم و عزیز و ارجمند برای مردم، جبران كنند، از نام طالقانی وام گرفتند. به نظر شما نفس این مصادره به مطلوب‌ها چقدر در این اتفاق تأثیر داشت؟اول ما طالقانی را رها كردیم، بعد این مصادره به مطلوب‌ها شروع شد...در زمان خود ایشان این مصادره به مطلوب‌ها شروع شد.بله، ولی آقا با این جریانات برخورد كرد. در این اواخر به‌قدری روی این قضیه حساس بود كه حتی اجازه نمی‌داد كسی با او عكس بگیرد. آقا حتی بعد از انقلاب به دوستانش در نهضت آزادی گفت:«من دیگر وابسته به هیچ گروه و حزب و دسته‌ای نیستم، چون می‌خواهم نقش فراگیر من حفظ شود»، بنابراین آقا با این قضایا برخورد می‌كرد، ولی وقتی ما جواهری را در معبر رها می‌كنیم، هركسی طمع می‌كند آن را برای خودش بردارد، بنابراین هر گروه و دسته‌ای كه از راه رسید، حتی آنهایی كه تابلو و نشانی هم نداشتند، خواستند طالقانی را برای خودشان بردارند، چون هر كسی می‌خواهد بگوید یك آدم خوشنام از ماست. از همین جا مشخص می‌شود كه او در جامعه چهره بسیار مثبتی بوده كه هر كسی می‌خواست بگوید مال من است. كم‌كاری دوستان ما باعث شد كه این وضع پیش بیاید.یعنی شما معتقدید كه اگر دستگاه‌های فرهنگی ما به وظیفه خودشان درست عمل می‌كردند، زمینه برای این سوءاستفاده‌ها از بین می‌رفت.دقیقاً. حتی می‌خواهم بگویم كه این بسیار نابخردانه است كه ما طالقانی را منحصر به یك خانواده كنیم، آن هم خانه‌ای كه ده، پانزده نفر در آن هستند! تازه طالقانی را به دو سه نفرشان محدود كنیم! آقا متعلق به كل جامعه و جهان اسلام و همه كسانی است كه او را دوست دارند. همه كسانی كه افكار و روش اعتقادی ایشان را می‌پسندند و دوست دارند‌. تلاش بیهوده‌ای است كه با بی‌خردی بخواهیم طالقانی را در چارچوب یك خانواده، آن هم با افكار و متفاوت و حتی متضاد محبوس كنیم. آن موقع كه در زندان زمان شاه محبوس بود، حرف‌هایش را می‌توانست بزند، حالا او را در یك جمع چند نفره منحصر كنیم.در صدمین سال میلاد ایشان كنگره‌ای برگزار شد و تقریباً همه نهادهای فرهنگی كشور هم حضور داشتند. با اینكه همه می‌دانستند كه بانی این كنگره شما هستید، عده‌ای سعی كردند این كنگره را به جریان‌ها یا گروه‌های سیاسی خاصی نسبت بدهند و در این مورد حتی تا آنجا پیش رفتند كه گفتند در این زمینه اجماع خانوادگی وجود ندارد و سال گذشته، صدمین سالگرد تولد ایشان بوده یا این نهادها برای خودشان این كار را انجام داده‌اند! شما كه در واقع بانی این رویداد فرهنگی بودید، برای این سخنان چه پاسخی دارید؟اینها سخنان تازه‌ای نیست. ما هر سال مراسم مختصر و مفیدی در مسجد هدایت برگزار می‌كنیم و هر سال هم همین داستان‌ها را درباره مسجد هدایت می‌گویند. من نمی‌دانم چه چیزی عایدشان می‌شود. آیا خانواده طالقانی همان دو سه نفر هستند؟ آقا 10 تا فرزند داشته، ضمن اینكه در مورد ادعای نظر منفی اعضای خانواده، من از اخوی و همشیره‌های دیگرمان پرسیدم و گفتند اصلاً ایشان با ما تماسی ندارد! من نمی‌دانم از این صحبت‌ها چه چیزی گیر ایشان می‌آید. آیا مثلاً تجدید چاپ كتاب‌های آقا و جمع‌آوری آثار ایشان و یادی از ایشان در كنگره كار غلطی است؟ داریم سعی می‌كنیم اندیشه قرآنی و تاریخچه زندگی فكری و عملی ایشان بیشتر و بازگو شود. اشكال این قضیه چیست؟ دردسرش برای كیست؟ می‌گوید به ما ربطی ندارد. آیا كسی از شما پرسیده ربط دارد یا ندارد كه خودت را وسط می‌اندازی؟ فكر می‌كنم اینها همان تنگ‌نظری‌های خاصی است كه مدعی است باید طالقانی را در یك چهارچوب ضیق حبس كرد و اگر كس دیگری می‌خواست آقا را از این حبس در بیاورد و اندیشه‌ها و افكار ایشان را مطرح كند، باید به ایشان بربخورد! من تا وقتی زنده‌ام به این اقداماتم ادامه می‌دهم. تا به حال هم نخواسته‌ام به این سخنان پاسخ جدی بدهم، اما اگر از این به بعد صحبتی بشود، من هم سخنان زیادی برای گفتن دارم.
نظر شما
جوان آنلاين از انتشار هر گونه پيام حاوي تهمت، افترا، اظهارات غير مرتبط ، فحش، ناسزا و... معذور است
captcha
تعداد کارکتر های مجاز ( 200 )
پربازدید ها
پیشنهاد سردبیر
آخرین اخبار