کد خبر: 443438
تاریخ انتشار: ۲۵ اسفند ۱۳۸۹ - ۰۷:۰۲
گذری بر طراحی صحنه و لباس و کارگردانی در عرصه تئاتر در گفت‌وگوی «جوان» با سیامک احصایی
به طور معمول اکثر افرادی که از اهالی پروپا قرص سینما، تئاتر و تلویزیون هستند، بیشتر ذهنشان به بازی بازیگران، کارگردانی و قصه داستان معطوف می‌شود و در این بین افرادی که از توجه فوق‌العاده‌ای برخوردارند، با درایتی خاص و البته دقیق به عناصر دیگری که در شکل‌گیری یک اثر هنری نقش بسزایی دارد نیز توجه به خرج می‌دهند. از مهم‌ترین این عناصر یادشده می‌توان به طراحی دکور، صحنه و لباس که در ناخودآگاه مخاطب تأثیر دو چندانی دارد، اشاره کرد. سیامک احصایی که متولد سال 1336 در آبادان و فارغ‌التحصیل رشته نقاشی است از طراحان صحنه و لباس خوش‌سابقه در عرصه تئاتر، سینما و تلویزیون و کارگردان تئاتر است. او که طراحی صحنه فیلم‌هایی نظیر «نوک برج»، «قدمگاه»، «توکیو بدون توقف»، «سیزده گربه روی شیروانی»، «تارزن و تارزان»، «عینک دودی»، «دشمن» و سریال‌هایی چون «کت جادویی»، «گاو صندوق» و... را عهده‌دار بوده، در حال حاضر بیشتر در تئاتر و نمایش، دکورهایی ناب را خلق می‌کند. نمایش‌هایی نظیر «زمزمه مردگان»، «واقعیت این است که خورشید دور ما می‌گردد»، «ترمینال»، «باغ مرگ»، «نامه‌هایی به تب»، «یک دامان ماه و ستاره»، «سنگ و سبو» و... از کارهایی است که احصایی در زمینه نمایش، طراحی دکور و کارگردانی آنها را عهده‌دار بوده است. اگر اشتباه نکنم در جشنواره تئاتر فجر امسال شما برای طراحی صحنه دو نمایش جایزه گرفتید؟ بله، برای نمایش‌های «نامه‌هایی به تب» که ضمن طراحی صحنه، کارگردانی این اثر را نیز عهده‌دار بودم و نمایش «ابرهای پشت حنجره» به کارگردانی رضا توران در جشنواره فجر امسال به عنوان طراح صحنه انتخاب شدم.اینطور که پیداست طراحی صحنه تمامی کارهایی که در عرصه تئاتر کارگردانی کردید، به عهده خودتان است؟بله، در گذشته فقط طراحی صحنه کارهای نمایشی را انجام می‌دادم ولی الان حدود چهار، پنج سالی می‌شود که علاوه بر طراحی صحنه هر از چند گاهی کارگردانی نمایش‌هایی را به عهده می‌گیرم.چطور شد که از سمت طراحی صحنه به کارگردانی تئاتر روی آوردید؟ چون معمولاً و در حال حاضر نیز خیلی از افراد شما را با نام طراح صحنه و لباس بیشتر به خاطر می‌آورند تا کارگردان تئاتر... این مقوله در تئاترهایی که شما کارگردانی آنها را عهده‌دار بودید نیز به شدت به چشم می‌آید. منتقدان معمولاً طراحی‌های شما را بسیار بارز و چشمگیر‌تر می‌دانند.خیلی اوقات برایم پیش می‌آمد که ایده‌های تصویری زیبایی (البته از نظر خودم) داشته باشم ولی خب به همان دلیل که تصمیم‌گیرنده نهایی، کارگردان است و اینکه نمی‌توانستم عقایدم را به زور به آنها تحمیل کنم، نمی‌شد که آنها را کار کنم، بنابراین تصمیم گرفتم که به سمت کارگردانی بیایم، اینطوری تمام و کلیت کار به دست خودم بود و می‌توانستم صحنه‌هایی که همیشه در ذهنم نقش بسته بودند را به تصویر در بیاورم و راحت‌تر تصویرسازی کنم. ضمن اینکه از همان ابتدای کارم، انرژی کارگردانی را در خود دیده بودم و می‌دانستم که می‌توانم از عهده آن بربیایم. در جایی برای اولین‌بار شاخه کارگردانی را امتحان کردم و برای خودم مشخص شد که می‌توانم و می‌خواهم و دوست دارم که این کار را انجام دهم و توانایی‌اش را در خود می‌دیدم. بهتر است بگویم «کارگردانی، پیشینه تصویرسازی ذهن من است.» من همیشه همه چیز و مخصوصاً کارهایی که طراحی صحنه‌اش را انجام می‌دهم‌پیش از آنکه ساخته شود و به نتیجه برسد، در ذهنم تصویر کاملش را می‌بینم و این تصاویر همیشه با من هستند. من همه چیز را تصویری می‌بینم و شاید به این خاطر باشد که همانطور که در سؤالتان هم اشاره کردید، بخش تصویری کارهایی که در تئاتر حتی کارگردانی آنها را عهده‌دار بودم نیز قوی‌تر و درست‌تر از سایر بخش‌هایش هستند.نمایش «باغ مرگ» از آخرین اثرهای شما در حیطه کارگردانی بوده است که چندی پیش در تماشاخانه ایرانشهر روی صحنه رفت. گویا این نمایش در جشنواره سال گذشته در چند بخش کاندیدای دریافت جایزه شد؟بله، این نمایش که من به عنوان طراح صحنه، لباس و کارگردان در آن حضور داشتم، پس از حدود یک ماه اجرا در تماشاخانه استاد سمندریان چندی پیش به اجرای خود خاتمه داد. «باغ مرگ» در بخش داوری منتقدان جهانی در سه آیتم طراحی صحنه، کارگردانی و بهترین کار کاندیدای دریافت جایزه شد، ولی جایزه‌ای نگرفت!از نقدهای تندی که به این نمایش می‌شود، می‌توان به این اشاره کرد که قصه و کارگردانی و در کل پرداخت به سوژه نمایش زیاد هدفمند صورت نگرفته و به عبارتی داستان خیلی بی‌سروته به اتمام می‌رسد ولی در عین این همه انتقادهای تند، در همه محافل خبری از دکور و طراحی لباسی که فردی مثل شما را پشت خود داشت، بسیار استقبال شده تا جایی که همین منتقدان یکی از عامل‌های خوب بودن این نمایش را دکور و طراحی لباس فوق‌العاده زیبای آن می‌دانند.من تا به حال از میان نقدهایی که به این نمایش می‌شود، این نقد را نشنیده بودم ولی خب منتقدان هم نظرشان نظر یک فرد است نه یک جامعه! و من صرفاً می‌توانم شنونده باشم و در صورتی با نظر آنها موافقم که جز به جز نمایش را نقد کنند، نه اینکه کلی بگویند فلان نمایش خوب نیست! چون معتقدم برای هر خوب یا بد بودن آن هم از نظر افرادی صاحبنظر، حتماً باید دلیل قانع‌کننده‌ای وجود داشته باشد.شما دارای مدرک نقاشی هستید، چطور شد که به سمت طراحی صحنه گرایش پیدا کردید؟از همان ابتدا و پس از اتمام تحصیلم در دانشکده و از آنجایی که خیلی به هنرهای تجسمی علاقه‌مند بودم و اینکه در کل فردی بودم که به شدت به کارهای فنی و البته ساخت و ساز تمایل زیادی داشتم، همین مسائل باعث شد که به طراحی صحنه گرایش پیدا کنم. پس از آن مدتی برای کاری به خارج از کشور سفر کرده بودم و در آنجا خیلی اتفاقی و برحسب علاقه‌ای که به دنیای طراحی داشتم، بخشی از کارهای فنی یک فیلم را عهده‌دار شدم و این اولین کارم در این حیطه بود. پس از آن به ایران بازگشتم و به درخواست یکی از دوستانم که از عوامل فیلم سینمایی «دشمن» بود و اینکه می‌دانست من در زمینه طراحی صحنه و دکور فعالیت کردم، در این پروژه سینمایی شرکت کردم و این فیلم که در سال 74 ساخته شد، اولین تجربه‌ام به صورت حرفه‌ای در زمینه دکور و صحنه شد. پس از آن سال‌ها در سینما در کارهای شاخصی چون قدمگاه و... فعالیت کردم و در ادامه سریال‌های بسیاری را در تلویزیون طراحی صحنه کردم و در آخر، عرصه نمایش و تئاتر را چندین سال است که تجربه می کنم و فکر هم می‌کنم در این حیطه بالاخص در ژانر تئاتر ماندگارتر شدم.خودتان فکر می‌کنید در کدامیک از این سه حیطه سینما، تلویزیون و تئاتر موفق‌تر عمل کردید؟کارهای شاخص و خوبی که در هر سه این حیطه‌ها انجام داده‌ام، جزو موفق‌ترین کارهایم بودند و به کل نمی‌توانم اینها را از هم متمایز کنم، چون در هر سه‌شان کارهای خوب و موفق بسیاری داشته‌ام. در سینما یکی از بهترین کارهایم «قدمگاه» بود که طراحی صحنه و لباس آن را برعهده داشتم و در تلویزیون «کت جادویی»، «گاو صندوق» و «مرده متحرک» از کارهای شاخصم بودند که خودم به شخصه خیلی دوستشان دارم، ولی همانطور که گفتم در حال حاضر لذتبخش‌ترین بخشی که در آن کار می‌کنم، نمایش و عرصه تئاتر است.در حال حاضر فکر می‌کنید صحنه نمایش چه فاکتورهایی دارد که به حیطه سینما و تلویزیون ترجیحش می‌دهید و علاقه بسیاری به آن پیدا کردید؟نمایش و تئاتر از لحاظ اینکه به نسبت آن دوی دیگر، خیلی واقعی، ملموس و عینی‌تر است، بهتر می‌توانم با آن ارتباط برقرار کنم. ضمن اینکه در کل فردی هستم که هرچه حیطه‌ای که روبه‌رویم قرار می‌گیرد، محدودتر و مشکل‌تر باشد، بهتر می‌توانم در آن مانور دهم و ذهنم بهتر و بیشتر برای پرداخت به مقوله‌های مشکل و محدود یاری‌ام می‌کند و در مقابل مسئله‌های ساده خیلی راحت‌تر عمل می‌کنم و از کنارشان می‌گذرم. تئاتر هم حیطه‌ای است که برای بخش طراحی بسیار محدودتر از سینما و تلویزیون است و به همین خاطر، در آن قدرت مانور و پرداخت ذهنی بیشتری دارم و فکرم در این شرایط بیشتر کار می‌کند، کارهای محدود و سختی مثل تئاتر، هر فردی را وادار می‌کند به فکر کردن و ذهن را بازتر خواهد کرد و طبیعتاً در این شرایط جواب و نتیجه بهتری دریافت خواهم کرد.تا به حال با پروژه‌های عظیم تاریخی همکاری کرده‌اید؟خیر، نه خیلی پیش آمده و نه اینکه زیاد به آن فکر می‌کنم. ولی یادم است یکبار پیشنهادی برای کاری تاریخی شد ولی خب به دلیل زمان زیادی که من برای تحقیق و مطالعه نیاز داشتم و زمان کوتاهی که آنها برای جمع‌ کردن کار داشتند، موفق به همکاری نشدیم، ولی در کل بدم نمی‌آید در این قبیل کارها نیز حضور داشته باشم، آن هم به این شرط که برای تحقیقاتی که درباره آن دوره از تاریخ باید صورت بگیرد، زمان لازم را در اختیار داشته باشم و اینکه در بخش اقتصادی مشکلی وجود نداشته باشد و ایده‌ها به خاطر کمبود هزینه مصرفی رد نشوند و توانایی مالی کار آنقدر بالا باشد که طرح مورد نظر طراح کاملاً اجرا شود.تفاوت بارز و اساسی دکورهای فیلم‌های اجتماعی و تاریخی را در چه می‌بینید؟در فیلم‌هایی که تم اجتماعی دارند و قصه آنها در شهرها می‌گذرند، بخش اعظم کار را سلیقه طراح تشکیل می‌دهد و درست و غلط بودن چیدمان دکورها زیاد مهم نیست ولی در کارهای تاریخی، همانقدر که سلیقه مهم است، آگاهی و توانایی و درست و غلط بودن نیز به همان میزان اهمیت دارد. چون ممکن است اشتباه کوچک یک طرح در کلیت قصه به چشم بیاید. مثلاً بخشی را که مربوط به سال‌ها پیش می‌شود و باید بناهای آن دوره از تاریخ را به تصویر بکشد را همانند واقعیت بناهای آن زمان در نیاورد.اینطور که پیداست، شما فعالیتتان را به طور تجربی آغاز کردید و در ادامه با خلاقیت خودتان در هم آمیخته شده است؟بله، بالطبع کارهای هنری بخصوص فعالیت‌هایی که خلاقیت در آنها حرف اول را می‌زنند، به شدت به تجربه فرد آن هم طی سال‌ها برمی‌گردد. ضمن اینکه همانطور که در پیش گفتم، علاقه هم جزو لاینفک اینگونه کارهاست.فکر می‌کنید حیطه طراحی تا چه میزان متکی به تحصیلات و تا چه میزان متکی به تجربه است و چقدر احتیاج به تخصص دارد و به نظر شما افرادی که پا به این حیطه می‌گذارند، باید دوره‌های کامل طراحی صحنه را ببینند و آیا بدون گذراندن این دوره‌ها هم می‌شود یک طراح صحنه موفق بود؟به هر حال انسان‌ها در هر هنری به صورت تجربی هم می‌توانند به نتیجه برسند و این مقوله هم از این قاعده مستثنا نیست و اینطور نیست که انسان‌ها فقط و فقط با خواندن و تحصیلات آکادمیک بتوانند کار هنری انجام دهند. چون گاهی اوقات ممکن است بعضی مسائل در وجود انسان‌ها ذاتی باشد و ریشه در درونیات آنها داشته باشد، ولی طبیعتاً خواندن یکی از شاخه‌های هنری مثل رشته‌های معماری و هنرهای تجسمی می‌تواند تا حدودی ذهنیت افراد را برای ورود به این حیطه آماده کند.افرادی که تجربی وارد این حیطه می‌شوند، موفق‌ترند یا افرادی که با تحصیلات آکادمیک پا به این حیطه می‌گذارند؟در این باره نمی‌توان نظر قطعی داد. چون بستگی دارد به اینکه افرادی که به طور تجربی وارد این عرصه می‌شوند با چه پتانسیل و انرژی در ذات هنری پا به این حیطه می‌گذارند و همانطور که در جواب سؤال قبل گفتم، خلاقیت از مهم‌ترین عناصر در این حیطه است. ممکن است خیلی افراد به طور آکادمیک این رشته را بخوانند ولی بازدهی‌شان به اندازه افرادی نباشد که به طور تجربی و بدون تحصیلات به این عرصه وارد می‌شوند و حالتی دیگر هم گاهی اوقات پیش می‌آید که افرادی خلاقیت‌های لازم را دارند و از طرفی هم برای بالا بردن سطح معلومات خود به سراغ تحصیلات و گذراندن دوره‌های آموزشی نیز می‌روند که معتقدم اینگونه افراد بسیار بسیار موفق‌ترند. خلاقیت جزو اصلی اکثر رشته‌های هنری است.از ابتدای شروع فعالیتتان فکر می‌کردید، روزی به این نقطه برسید؟نمی‌دانم منظورتان از رسیدن به این نقطه چه نقطه‌ای است. چون معتقدم که کسب جایزه و مقام گرفتن در جشنواره فجر و سایر جشنواره‌ها نقطه‌ای نیست که مدنظرم باشد. بهتر است بگویم من از همان ابتدا که شروع به کار کردم، به نقطه‌ای که مدنظرم بود، رسیده بودم و آن نقطه پیدا کردن مقوله‌ای بود برای فکر کردن، خلاقیت و اجرا کردن.درست است که ارجحیتتان برای حضور در سینما و تلویزیون کمتر از تئاتر است، ولی در کل اگر از بین این سه قرار باشد که یک حیطه را برای ادامه کارتان برگزینید، کدام را انتخاب می‌کنید؟درست است که الان به شدت به تئاتر علاقه‌مندم ولی در کل برایم فرقی نمی‌کند و همیشه موفقیت یک پروژه بیشتر و مهم‌تر است حال این موفقیت در تئاتر باشد، در سینما باشد یا در تلویزیون. یعنی اگر کار موفق را در تئاتر انجام دهم هیچ تفاوتی برایم ندارد که کار موفقی را در سینما و تلویزیون انجام داده باشم.موفقیت یک کار خوب را در چه فاکتورهایی می‌دانید؟موفقیت یک کار خوب در فیلمنامه، کارگردانی و تهیه کنندگی آن است؛ فیلمنامه از آن جهت که با محتوا باشد و قصه‌ای مشخص و هدفمند را در پیش بگیرد، کارگردان فردی کار بلد و حرفه‌ای باشد و تهیه کننده هم که بخش اقتصادی کار را تکمیل می‌کند. فردی نباشد که دست و دلش برای صرف هزینه‌های بالاخص صحنه و دکور بلرزد.همانطور که اشاره کردید، معمولاً بخش طراحی صحنه و لباس ارتباط مستقیمی با وضعیت اقتصادی تهیه کننده‌ها دارد. به عنوان طراح صحنه و لباس که سال‌ها در این حیطه فعالیت می‌کنید، چه موانعی در این حیطه، کارتان را با مشکل مواجه می‌کند؟نمی‌توان گفت که این موانع در کارم، خللی ایجاد می‌کنند ولی در هر صورت مسائلی که گاهی اوقات با آنها مواجه هستیم، ضعف در تکنیک و بخش اقتصادی است. بدین ترتیب که معمولاً وقتی در بخش اجرایی دکوری از مواد اولیه یا ابزاری گرانقیمت، آنهم برای بالا بردن سطح کیفی کارها بخواهیم استفاده کنیم، تهیه کننده کار با این مقوله مخالفت می‌کند و این به کرات دیده شده و خود من بارها با این مسئله روبه‌رو بودم. در مورد ضعف در تکنیک هم باید بگویم که بعضی اوقات پیش می‌آید که به دلیل نبود امکانات کافی در ایران نمی‌توانیم دکوری که مد نظرمان است را به اجرا در آوریم. خیلی از ابزار برای ساخت و ساز وجود دارند که متأسفانه ما تکنیک آن را در ایران نداریم و خود این مسأله مساوی است با انجام نگرفتن آن کار. از دیگر موانع ایده‌های کارگردان است، طوری که گاهی اوقات طراح صحنه بنا به نظر و خواست کارگردان، طراحی کاری را به عهده می‌گیرد و ایده هم می‌دهد ولی چون همه چیز در گروه نظر کارگردان می‌باشد و در نهایت او است که تصمیم گیرنده است، ممکن است ایده او دستخوش تغییراتی شود ولی نمی‌توان گفت که چون کارگردان با اینگونه طراحی مخالفت کرده در نتیجه حاصل کار بد خواهد شد. ممکن است مانعی وجود داشته باشد ولی در راستای اثر نیز باشد که این بهترین شکل قضیه است.این مقوله که به آن اشاره کردید و مخالفت‌های کارگردان و تهیه کننده در عدم تأیید طرح‌ها حال از هزینه گرفته تا ... تا به حال شامل حال خودتان نیز شده است؟بله، خیلی زیاد مخصوصاً در سینما و تلویزیون که معمولاً ایده‌های خوب با هزینه‌های بالا همراه می‌شوند. معمولاً در سینما و تلویزیون اکثر هزینه‌‌ها متعلق به بازیگر است ولی در بخش تئاتر، هزینه‌ها آنقدر بالا نیست که کسی قصد مخالفت داشته باشد.در تئاترهایی که خودتان کارگردانی آنها را برعهده دارید، بالطبع بیشتر مانور هزینه روی دکور است؟بله، در نمایش‌های خودم حتی دستمزد کارگردانی و سایر عوامل را صرف دکوری می‌کنم که مد نظرم است و به هیچ وجه از هزینه دکور بهتر برای سایر عوامل نخواهم زد.زیبایی و چشمنوازی یک دکور و صحنه را در چه فاکتورهایی می‌دانید؟من اصلاً به دکور زیبا فکر نمی‌کنم، چونکه دکوری را زیبا می‌دانم که مکمل زیبایی و موفقیت اثر شود؛ یعنی در راستای کار پیش رود. اگر دکور و فضای کار زیبا هم نباشد، مهم نیست، مهم این است که در کار جواب دهد و به آن فیلم و سریال و تئاتر جلوه بخشد. مهم این است که دکور نیاز فیلم و سریال و تئاتر را برآورده کند و در غیر این صورت من می‌توانم دکوری کاملاً زیبا و فانتزی را طراحی کنم ولی اگر در راستای کار نباشد و همراه با اثر پیش نرود یک خودخواهی محض است که به کلیت کار نیز لطمه خواهد زد.تلفیق رنگ‌ها در شکل‌گیری یک دکور و صحنه چطور در ذهن یک طراح شکل می‌گیرد؟این یکی از اصول طراحی است که حین کار به شکل‌گیری و چیدمان رنگ‌های اثر کمک می‌کند. طوری که خود قصه داستان به یک طراح می‌گوید که چه رنگی را برای چیدمان صحنه نیاز دارد و شاید برای من که سالیان سال است کار طراحی می‌کنم، این مقوله به طور تجربی یک عادت شده باشد. وقتی فیلمنامه‌ای حال در سینما، تئاتر یا تلویزیون به دستم می‌رسد، به سرعت رنگ هر سکانس در ذهنم مجسم می‌شود.در ادامه اگر اطلاعاتی در زمینه هنرهای تجسمی یا نقاشی داشته باشیم، بابت هر مفهومی، حال مفهوم داستان باشد یا مفهوم هر چیز دیگری رنگ مربوط به آن کاملاً قابل تشخیص است.شما در نمایش «باغ مرگ» طراحی صحنه و لباس را با هم برعهده داشتید. نکته جالبی که در این نمایش به چشم می‌‌خورد در طراحی لباس‌های سه خانمی بود که نقش‌های اصلی داستان را عهده‌دار بودند و لباس‌های آنها با اینکه یکدست لباس به نظر می‌رسید، ولی طراحی‌‌اش به گونه‌ای بودکه از همان یکدست لباس، می‌توانستند سه دست لباس را برای سه نقش متفاوت به نمایش بگذارند طوری که هر کدام با دیگری تفاوت داشت. ایده این طرح چگونه به ذهنتان رسید؟بله، این مقوله‌ای است که در پیش به آن اشاره کردم، همان که هر چقدر و آنهم بیشتر در تئاتر، محدودتر باشم، خلاقیتم بیشتر می‌شود. من سه کاراکتر را در قالب هر کدام از آدم‌هایم در نمایش دارم. زن‌های بازیگری که در تئاتر کار می‌کنند، جادوگرهایی که در نمایش مکبث حضور دارند و لیلی مکبث‌‌ها و تمامی این سه کاراکتر باید در جای خودشان و توسط چند المانی تغییر شکل پیدا می‌کردند. این المان‌ها شامل: ایستا، حرکت، راه رفتن در کل و شرایط فیزیکی بازیگر، لباس، نوع بیان بازیگر می‌باشند. غیر از مورد لباس که به طراح لباس مربوط می‌شود، دو فاکتور دیگر به عهده بازیگر نمایش می‌باشد. حال و در شرایطی مثل نمایش «باغ مرگ» که ما کمتر بازیگران را به پشت صحنه اجرا می‌فرستیم و بیشتر و در تمامی صحنه‌ها این سه بازیگر اصلی جلوی چشم مخاطب حضور دارند، باید لباس‌هایشان را طوری طراحی می‌کردم که با همان یکدست لباس، بتوانند سه نقش متفاوت را به اجرا در بیاورند و بتوانند این تغییرات که به آنها اشاره کردم را روی صحنه ایفا کنند. در صحنه عزاداری، لباس و دامن مشکی و تورهایی که روی صورت این سه خانم قرار می‌گرفت را در نظر گرفتم، در بخش جادوگران، این سه خانم توسط تورهایی که روی سرشان را می‌پوشاند، توانستند کاراکتر جادوگر را به اجرا بکشند و در بخش نمایش تئاتر توسط رنگ‌های بنفش، قرمز و آبی که هر سه از رنگ‌های کلاسیک و سلطنتی نیز هستند در دامن‌های این سه شخصیت، این تفاوت را ایجاد کردم.قبل از «باغ مرگ» طراحی صحنه نمایش «یک دامان ماه و ستاره» را عهده‌دار بودید. ایده‌های کلی توسط خودتان مطرح شد؟نوع ایده اولیه توسط آقای دژاکام (کارگردان) مطرح می‌شد ولی اینکه چطور آن ایده را به کار بندیم و برای آن ایده چه استفاده‌هایی کنیم توسط من مطرح می‌شد. «یک دامان ماه و ستاره» غیر از اینکه یک کار نمایشی بود، کاری بود که شاید درصد بسیاری از آن را تصویر به عهده داشت و من و آقای دژاکام برای هر چه بهتر درآوردن این تصاویر با یکدیگر به تعامل می‌رسیدیم.نکته جالبی که در این نمایش به چشم مخاطب می‌آمد، استفاده از صحنه‌ها و واگن‌هایی متحرک بود. ایده این کار نیز توسط شما مطرح شد؟خیر، استفاده از این واگن‌های متحرک توسط آقای دژاکام بود. من بنابر شرایط حرکتی هر صحنه باید تصمیم می‌گرفتم که کدام وسیله را در کدام مکان موجود در صحنه قرار دهم. چون بازیگران و این واگن‌ها دائماً در حال حرکت بودند و ما باید طوری صحنه را طراحی می‌کردیم که نه مانع حرکت بازیگران شویم و نه مانع حرکت واگن‌ها.پس از نمایش «یک دامان ماه و ستاره»‌ شما طراحی صحنه نمایش «سنگ و سبو» را انجام دادید. معمولاً نمایش‌هایی از این قبیل شما را در طراحی صحنه، محدود نمی‌‌کند؟خب این کارها هم به دلیل داشتن شرایط و قصه مشخص‌شان، حدود مشخصی را برای طراح صحنه تعیین می‌‌کنند که از این حدود مشخص می‌توانم به استفاده از المان‌ها و نمادهای مشخص و ثابت اشاره کنم که نمی‌توان فراتر از آن عمل کرد و دست طراح برای چیدمان اینگونه نمایش‌ها زیاد باز نیست و قدرت مانور زیادی نیز ندارد. حتی ایده‌های زیادی نیز در این نمایش‌ها نمی‌توانیم بدهیم که باز هم به همان چیدمان مشخص قصه آن بر می‌گردد.نمایشی که اخیراً دکور آن بر دوش شما بوده است «ابرهای پشت حنجره» نام دارد. فضای حاکم بر داستان نمایش به گونه‌ای بود که شما برای طراحی دکور آن از میله‌های سرد و آهنی استفاده کردید؟بله، وقتی فیلمنامه را خواندم و از فضای سرد آن مطلع شدم، به این نتیجه رسیدم که توسط آهن که ماده اولیه‌اش خشک، سرد، محکم و سنگین است می‌توانم سنگینی قصه را در ذهن مخاطب حک کنم و تقریباً می‌توانم بگویم این دکور، دکوری بی‌هویت بی‌شناسنامه و سنگین بود، چون چیزی به عنوان در و پنجره، میله‌های زندان، درخت و ... نداشت که در کل پاسخگوی آن فضای سرد باشد.نکته بارزی که در طراحی صحنه باغ مرگ و ابرهای پشت حنجره به ذهن مخاطب می‌رسید، درگیر بودن بازیگران با دکور در «ابرهای پشت حنجره» و عدم این درگیری با دکور در«باغ مرگ» بود.بله، ایده تمامی اینها به عهده کارگردان است و من چون خودم کارگردانی باغ مرگ را به عهده داشتم این طور ترجیح دادم و در ابرهای پشت حنجره، سلیقه آقای گوران مد نظر بود و چون در این دو کار، دو کارگردان را با هم مقایسه می‌کنید باید بگویم که ذهنیت‌های اجرایی و تفکری با هم فرق می‌کند.
نظر شما
جوان آنلاين از انتشار هر گونه پيام حاوي تهمت، افترا، اظهارات غير مرتبط ، فحش، ناسزا و... معذور است
captcha
تعداد کارکتر های مجاز ( 200 )
پربازدید ها
پیشنهاد سردبیر
آخرین اخبار