دنيا حيدري | زندگي همه گويي فقط شده فوتبال و فوتبال و فوتبال! و ديگر هيچ! از من و شما و حتي مردم فوتبالزده امروز گرفته تا تكتك مسئولان ورزش و صدا و سيما و...! اما حتي در اين روزهايي كه مردم فوتبالزده شدهاند، بس كه شاهد ناكاميهاي اين ورزش بودند، نيز اين معما حل نشده كه چرا اين همه به فوتبالي كه كمترين بازدهي را ندارد، توجه شده و براي آن خرج ميشود و هزينههاي هنگفت! در حالي كه در كنار فوتبال، ساير رشتههاي ورزشي در انزوا و بيتوجهي كامل، با كمترين هزينه ممكن بيشترين بازدهي را دارند و مرتب با كسب مدالها و عنوانهاي قهرماني مختلف در رقابتهاي معتبر و جهاني براي ايران افتخارآفريني ميكنند! اما تمام سوتها و كفها به افتخار همين فوتبال بيبازده زده ميشود و كمتر پيش ميآيد هورايي صادقانه و از تهدل براي افتخارآفريني ساير رشتههاي ورزشي كشيده شود! با اين وجود، رشتههاي ورزشي غيرفوتبال، در تمام طول اين سالها، برخلاف فوتبال، روندي رو به رشد را در پيش گرفتهاند و هر چند فوتبالمان درجا زده و پسرفت كرده، در ساير رشتههاي ورزشي شاهد پيشرفت بوده و هستيم! اما افسوس كه چشمهايمان نميبيند اين همه افتخارآفريني را !در فوتبال هم مثل ساير رشتههاي ورزشي، عشق و علاقه حرف اول را ميزد؛ دو صفتي كه در كنار تعصب، باعث پيشرفت فوتبال در ايران شد و كشورمان را به مقام آقايي در قاره كهن رساند. اما درست از همان زماني كه استارت حرفهاي شدن فوتبال زده شد، درجا زدن اين رشته نيز آغاز شد! قرار بود فوتبال ايران كه در آسيا آقايي ميكرد، با رعايت اصول حرفهاي خود را به سطح فوتبال اروپا و دنيا برساند، اما اين كلمه تنها دو چيز براي فوتبال داشت، اول ورود بيحساب و كتاب پول و دوم، توجه به حد و حصر مسئولان ورزش به اين رشته! توجهي كه معطوف فوتبال شد، ميتوانست مفيد فايده باشد، اما به شرط آنكه از سهم ساير رشتهها خرج نميشد!توجه بيش از حد مسئولان به فوتبال و هزينههاي هنگفتي كه براي آن ميشد، باعث شد رشتههاي ديگر كمكم در سايه و حاشيه فوتبال قرار گرفته و گاه حتي فراموش شوند! به طوري كه اگرچه بازدهي رشتههاي ديگر دهها مرتبه بيشتر از فوتبال بود، اما در حساب و كتاب هزينهها هم بودجهاي كه براي فوتبال در نظر گرفته ميشد، دهها برابر بيشتر از هزينهاي شد كه براي ساير رشتههاي ورزشي ميشد!براي مثال، قهرمان نامي و مدالآور يك رشته ورزشي، قرارداد و دريافتياش از رشته تخصصياش به مراتب كمتر از يك بازيكن درجه 3- 4 فوتبال شد و اين ماجرا، تبعيضي واضح را بين فوتبال و منهاي فوتبال ايجاد كرد! تبعيضي كه هديه و ارمغان اضافه كردن كلمه حرفهاي به فوتبال بود قبل از آنكه بسترسازي مناسب در اين زمينه انجام شود و توجه بيش از حد مسئولان به اين رشته، از آن جهت كه بيش از ساير رشتهها در چشم بود!قراردادهاي كلان، هزينههاي هنگفت، جذب بازيكنان و مربيان پرخرج و برگزاري تورنمنتها و اردوهاي خارجي و پرزرق و برق، همه و همه باعث دور شدن فوتبال از اصل خود شد! و حاشيه جاي اصل را گرفت و باعث سقوط اين رشته شد! به طوري كه بعد از جامجهاني 98 فرانسه و 2006 آلمان، ديگر نتوانستيم در اين تورنمنت بزرگ جهاني حضور پيدا كنيم و صد البته كه حقي هم در اين بين از ما ضايع نشد! چراكه به راستي از لحاظ فني و تاكتيكي! بسيار پايينتر از تيمهاي صعودكننده بوديم و نه تنها حضور در جامجهاني برايمان آرزو شد كه در جام ملتهاي آسيا هم نتوانستيم از پس كشورهاي قاره كهن كه روزي برابرمان زانو ميزدند، برآييم و اين اتفاق نه تنها براي تيمملي كه براي تيمهاي باشگاهيمان هم رخ داد! و خيلي زود از جمع كشورهاي مدعي و قدرتمند آسيا دور شديم! هرچند كه هنوز هم خود را آقاي آسيا ميبينيم!بعد از نسل 98 فرانسه، فوتبال ايران ديگر بازيكناني كه با جان و دل بازي ميكردند و در راه فوتبال سر و پا ميدادند، به خود نديد و بعد از آن هر كه آمد به عشق پول آمد و شهرت و رسيدن به جايي!فوتبال خيلي زود به دليلي براي آه و افسوس و حسرت تبديل شد و صنعتي كه قرار بود باعث رشد و شكوفايي شود، جز ناكامي چيزي برايمان به ارمغان نياورد!در مقابل، رشتههايي كه زير سايه فوتبال مانده بودند و مورد بيتوجهي قرار ميگرفتند، براي آنكه خودي نشان دهند، بر ميزان تلاش خود افزودند؛ تلاشي كه نه توجهي در پي داشت و نه برق سكههايي كه در فوتبال ديده ميشد!رشتههاي غيرفوتبالي مظلومانه و با كمترين هزينه، بيشترين بازدهي را براي ايران به ارمغان آوردند، به طوري كه شاهد بوديم براي مثال يك دوچرخهسوار كه به دليل مشكلات مالي توانايي تجهيز كردن دوچرخهاش را نداشت، چه برسد به تعويض آن يا خريد دوچرخهاي جديد، براي كسب عنوان و مدال، از جان مايه ميگذاشت تا با اندك پاداشي كه ميگرفت يا حتي گاه با فروش مدالهايش تجهيزات لازم را فراهم كند! در حالي كه در بين فوتباليستها تعويض ماهانه اتومبيلها و خريد آخرين مدل روز بازار به يك مد واگيردار تبديل شده است! مدي كه آنها را از مسير اصلي دور كرده و باعث ورود حاشيههاي نامتعارف به اين رشته ورزشي شده! در حالي كه در ساير رشتهها، ورزشكاران براي آنكه به چشم بيايند، آنقدر شبانهروز تلاش ميكنند كه ديگر فرصتي براي بُر خوردن با حواشي فوتباليها را ندارند! البته اصحاب رسانه و تلويزيون به عنوان رسانه ملي و همچنين راديو نيز در اين راه (بزرگ كردن بيش از حد فوتبال و بيتوجهي به رشتههاي غيرفوتبالي) مسئولان ورزش را تنها نگذاشتهاند.امروزه بازيهاي تيمملي فوتبال جز اعصاب خرد كردن و حسرت برايمان چيزي در پي ندارد و در مورد بازيهاي باشگاهي هم سكوهاي خالي تماشاگران بهترين گواه است. اگر از لجبازيهاي صدا و سيما در برخي موارد كه ماجراها و دلايل خاص خود را دارند، چشمپوشي كنيم، ساعاتي كه شبكههاي تلويزيوني به اين ورزش اختصاص ميدهند كم نيست، حال چه تحت عنوان برنامههايي در زمينه فوتبال يا پخش زنده مسابقات.اين در حالي است كه ورزشهاي ديگر از فوتسال (برادر كوچكتر فوتبال) گرفته تا كشتي، بسكتبال، واليبال و... بايد مدتها سماق بمكند تا بلكه دري به تختهاي بخورد و اتفاقي بيفتد، شايد تلويزيون براي پر كردن ساعاتش به مشكل برخورد و برنامه تكراري نداشته باشد تا براي صدمينبار پخش كند، آن وقت آنها فرصتي چند دقيقهاي براي عرض اندام پيدا كنند! جامجهاني بسكتبال و واليبال و تكواندو و كاراته و ... ميآيند و ميروند و كمتر كسي از آن باخبر ميشود، چراكه نه در صفحات روزنامهها ميتوان خطي از آن خواند و نه خبري از آن را ميتوان لابهلاي صفحات رنگي تلويزيون ديد با اين وجود خدا نكند نوبت فوتبال برسد. اسم فوتبال كه ميآيد تمام شبكههاي تلويزيوني وقت ميگذارند تا رنگ كفش فلان بازيكن يا شماره پاي او و آخرين باري كه به گردش رفته را براي مردم بازگو كنند. بگذرد كه روزنامهها گاهي يك صفحه كامل خود را به يك فوتباليست اختصاص ميدهند تا بنويسند كه فلاني صبحش را چگونه آغاز ميكند و شب هم بعد از خوردن چه غذايي چگونه به خواب ميرود، اين در حالي است كه مدالآوران رشتههاي ديگر ورزشي حتي اگر در مسابقات جهاني و معتبرترين تورنمنتها شگفتيساز شوند باز هم سهمي در لابهلاي خطوط روزنامهها ندارند!و اميدوارند ليگهاي دنيا تعطيل باشد يا جايي در دورافتادهترين نقاط جهان مسابقه فوتبالي برگزار نشده باشد تا شايد اسمي از آنها برده شود.*** دهن كجي صدا و سيما به عدم پخش بازيها و مسابقاتي غير از رشته فوتبال جاي خود را دارد كه از آن جمله ميتوان به عدم پخش رقابتهاي بينالمللي فوتسال، پخش عاريهاي بازيهاي تيم ملي بسكتبال در رقابتهاي جهاني، پخش با تأخير، قهرماني سوريان و علي اكبري در رقابتهاي آسيايي گوانگژو و... اشاره كرد.گلايه بنا سرمربي تيم ملي كشتي از صدا و سيما بابت اجحافي كه در حق كشتي و ساير رشتههاي ورزشي به استثناي فوتبال ميشود كاملاً بحق و بجاست. همينطور از كوره در رفتن شمس سرمربي تيم ملي فوتسال و انتقادي كه بسكتباليها و ساير رشتههاي ورزشي به صدا و سيما روا داشتهاند جاي بسي تأمل دارد. ظاهراً داستان اصطكاك صدا و سيما با رشتههاي غيرفوتبالي سر درازي دارد به طوري كه باعث ميشود نياز به تأسيس شبكه ورزشي بيش از پيش احساس شود؛ شبكهاي كه بدون تبعيض به تمام رشتههاي ورزشي بپردازد نه تنها به فوتبال!شاگردان بنا براي شركت در جامجهاني راهي بلاروس شدند. در تمام صفحات روزنامهها خطي در اين خصوص ديده نشد و رسانه ملي (راديو و تلويزيون) هم آنقدر وقت نداشتند كه در كار نشان دادن حواشي بيخاصيت فوتبال، گريزي حتي اندك به سفر كاروان تيم ملي كشتي داشته باشند. شاگردان بنا در كمال بيتوجهي اهالي ورزش و در غربت با كولهباري از مدالهاي رنگارنگ بازگشته و نشاني ديگر از افتخار بر سينه كشتي نصب كردند اما از شاگردان پرافتخار بنا همانطور كه هنگام رفتن بدرقه در خور توجهي نشده بود در زمان بازگشت نيز استقبالي به عمل نيامد؛ استقبالي كه در خور يك كاروان قهرمان باشد!درست از لحظهاي كه برگزاري ديدار دوستانه تيم ملي ايران و برزيل در حد حرف و گمانهزني مطرح شد، اصحاب رسانه تا سر حد امكان بدان پرداختند و تا مدتها بعد از برگزاري آن ديدار (البته منكر وجهه بينالمللي آن مسابقه نيستيم) نيز اين بازي سوژه اصلي حاشيهپردازي رسانهها بود، اما وقتي تيم ملي فوتسال ايران (تيم چهارم جهان) با تيم ملي فوتسال برزيل (تيم دوم جهان) در اصفهان بازي داشت( و نه مثل بازي تيم ملي فوتبال در امارات) صدا و سيما از عدم پخش اين مسابقه خبر داد و رسانههاي نوشتاري نيز تنها در حد يك بازي دوستانه معمولي بدان پرداختند.جام باشگاههاي تكواندوي آسيا در تبريز برگزار شد، اما علاقهمندان به اين رشته تنها موفق به تماشاي فينال اين بازيها شدند و اخبار آن در حد باكس كوچكي از صفحات پر تعداد روزنامهها(چه ورزشي و چه ...) بود.در حالي كه از مدتها قبل از آغاز جام باشگاههاي آسيا(فوتبال) مسئولان ورزش و اصحاب رسانه در حال تهيه و تدارك آن هستند و اين در حالي است كه بعيد نيست مثل سال قبل و سالهاي قبل بيشتر نمايندگان كشورمان در اين رقابتها حتي از مرحله گروهي هم صعود نكنند.وقتي نميتوانيم از فوتبال به عنوان، مدال يا قهرماني دست يابيم ميتوانيم با كمي هزينه و البته توجه به رشتههايي چون شنا و دووميداني به حداقل 20 مدال دست يابيم، اما بيتوجهي به اين رشته مادر باعث شده است جاي مدالهاي زيادي در ويترين افتخارات سازمان تربيت بدني ورزش خالي باشد. بيآنكه هيچ يك از مسئولان توجهي به آن داشته باشند.در شرايطي كه مدتهاست سكوهاي لخت و عور ورزشگاهها تو ذوق ميزند و نه حساسيت بازيها و نه حتي مجاني اعلام شدن مسابقات نتوانسته اندك تماشاگري را به ورزشگاهها بكشاند، ديديم دوستداران كشتي و تيم شهداي جويبار چطور شور و حرارتي را در سالن هفت تير به نمايش گذاشتند و بعد از قهرماني اين تيم شهرستاني، به خيابانها ريخته و تا صبح به شادي و پايكوبي پرداختند! اما مسئولان به جاي آنكه در روزهاي سوت و كور فوتبال، از پتانسيل رشتههاي ورزشي ديگر و شور و حرارت تماشاگران آنها بهره ببرند، همچنان بر رفتن به بيراهه اصرار ميورزند!هنوز فراموش نكردهايم شادي هواداران تيم شهداي جويبار را كه شاهد برگزاري مسابقات كشتي در كيش هستيم؛ مسابقاتي كه به رغم فيلمبرداريهاي زاويهدار، به خوبي مشخص بود استقبال چنداني از سوي تماشاگران نشده(به دليل محل برگزاري مسابقه) در شرايطي كه اگر اين رقابتها در يكي از شهرهاي شمالي برگزار ميشد، بيشك آنقدر تماشاگر جذب ميكرد كه سالن برگزاري مسابقات به مرز انفجار برسد! اما شايد از نظر آقايان تنها پر شدن ورزشگاههاي فوتبال اهميت دارد و استقبال اندك يا پرشور از ساير رشتههاي ورزشي، مثل خود آن رشتهها، اهميت چنداني ندارد!اين بيتوجهيها زماني دردناكتر ميشود كه ميبينيم فلان قهرمان مدالآور فلان رشته ورزشي، براي امرار معاش به عنوان پيك موتوري مشغول كار است تا لقمهاي نان حلال به دست آورد يا فلان ورزشكار قهرمان ومدالآور كه براي هر كشوري ميتواند مايه افتخار باشد، براي گذراندن زندگي مجبور است از وقت تمرين خود زده و در كارگاه شيشهبري و به بدترين شكل ممكن براي امرار معاش كار كند و زماني هم كه واقعيت زندگي يكي از اين قهرمانان غيرفوتبالي به رشته تحرير درميآيد در قالب چند خط مختصر و كادري كوچك از صفحات يك روزنامه را به خود اختصاص ميدهد، مسئولان محترم به هر دري ميزنند براي توجيه، ماست مالي و حتي تكذيب آن! و چه بسا آن قهرمان بخت برگشته توبيخها هم ميشود كه گلهاي هر چند كوچك از شرايط زندگي كار و تمريناش داشته!اين مسئله البته تنها مختص ورزشكاران نيست! در شرايطي كه در فوتبال به كرات شاهد آن هستيم كه مربيان ناكارآمد با قراردادهاي هنگفت استخدام ميشوند و بعد از كلي ناكامي باز هم بر سر كار ميمانند، در رشتههاي ديگر شاهد آن هستيم كه مربيان كارآمد داخلي، بعد از كسب عنوانهاي مختلف قهرماني و افتخارآفريني كنار گذاشته ميشوند تا آقايان يك مربي درجه چندم خارجي را جايگزين آنها كنند! حال چرا، الله اعلم!در اين بين مظلوميت ورزشكاران جانباز و معلول، از ورزشكاران منهاي فوتبال نيز به مراتب بيشتر است! به طوري كه حتي كمتر كسي را ميتواني بيابي كه از ورزش اين عزيزان اطلاعاتي داشته باشد يا زمان برگزاري مسابقات داخلي و برونمرزي آنها را بداند و اين نتيجه بيتوجهيها و عدم اطلاعرساني هر چند اندك است در اين زمينه!اما شايد امروز كه فوتبال تقريباً به طور كامل نااميدمان كرده، وقت آن رسيده باشد كه با توجهي هر چند اندك به رشتههاي غيرفوتبالي و ورزش جانبازان و معلولان، راه آنها را اندكي هموار كنيم تا زمينه شكوفاسازي هر چه بيشتر استعدادهاي آنها فراهم شود و در مقابل ناكاميهاي پي در پي اين ورزش سوگلي(فوتبال)، شاهد قهرمانيها، مدالآوريها و افتخارآفرينيهاي هر چه بيشتر رشتههاي غير فوتبالي باشيم.و بيشك هزينهاي كه در اين ورزشها ميكنيم اگرچه دهها برابر كمتر از هزينهاي است كه براي فوتبال كردهايم، اما بازدهي آن به مراتب بيشتر از فوتبالي است كه مدتهاست جز ناكامي از آن شاهد نبودهايم!