
تحولات سیاسی در اکثر کشورهای خاورمیانه به گونهای در حال انجام است که آینده این منطقه راهبردی در جهان بسیار متفاوت از حال خواهد بود.
نظامهای سیاسی کنونی این کشورها پادشاهی، دودمانی و جمهوری شبهسلطنتی با دو ویژگی استبدادی و وابستگی به اجانب است. غیرمردمی بودن رژیمهای سیاسی حاکم در این کشورها سبب گردیده که به دلایل گوناگون اکنون مردم با خواسته سرنگونی حاکمان خود و تغییر قانون اساسی، نظام سیاسی نوینی را شکل بدهند. تلاش قدرتهای غربی و صهیونیستها برای حفظ این حکومتها، نشاندهنده این واقعیت است که دولتهای کنونی در کشورهای اسلامی و عربی طی دهههای اخیر، تا چه اندازه تأمین کننده منافع غربیها و صهیونیستها بودهاند.
ابعاد، دامنه و عمق اعتراضات مردمی که در قالب جنبشهای اجتماعی در حال پیشرفت میباشد، به گونهای است که امکان توقف و پسرفت آن را غیرممکن ساخته و سرنگونی عمده دولتهای عربی قطعی به نظر میرسد. جنبشهای کنونی در کشورهای مصر، تونس، لیبی، بحرین، یمن، الجزایر، اردن و مراکش در حال تأثیریگذاری بر مردمان دیگر کشورهای اسلامی و عربی بوده و این جنبشها به صورت کم و بیش ظرفیت و قابلیت تبدیل شدن به انقلابهای بزرگ را دارند.
نارضایتی نخبگان و تودههای مردم در تمامی این کشورها نسبت به وضع موجود یک واقعیت غیر قابل انکار است. حضور پرهزینه و همراه با خسارتهای مالی و جانی مردم در صحنههای اعتراضات عمومی و مقابله با عوامل حکومتی و دستگاههای سرکوب، نشاندهنده وجود روحیه حماسی و انقلابی در مردم است. خسته نشدن، استمرار اعتراضات و تمرکز بر مطالبات مشخص مانند رفتن مبارک، رفتن بن علی، رفتن عبدالله صالح، رفتن قذافی و برپایی تجمعات چندمیلیونی در میدان التحریر مصر نشان دهنده برخورداری این جنبشها از یک رهبری هوشمند هر چند به صورت شورایی در مقطع مبارزات کنونی میباشد.
اگر برای تمامی جنبشها و انقلابها، چهار عامل نارضایتی عمومی از وضع موجود، روحیه اعتراض به وضع موجود، رهبری برای مدیریت اعتراضات عمومی و ایدئولوژی را یک امر ضروری بدانیم، اکنون این سؤال مطرح است که ایدئولوژی جنبشهای فراگیر کنونی در کشورهای اسلامی و عربی در خاورمیانه و شمال آفریقا کدام ایدئولوژی است؟ پاسخ به این سؤال بسیار مهم بوده و ماهیت نظامهای آینده در این کشورها را مشخص مینماید.
آیا ملیگرایی و ناسیونالیسم عربی ایدئولوژی این جنبشها و خیزشهای عمومی در کشورهای خاورمیانه و شمال آفریقا است؟ آیا سوسیالیسم و اندیشههای چپ موتور محرکه این قیامها میباشد؟ آیا لیبرالیسم و اندیشههای راستگرایانه توانسته مردم را در این کشورها اینگونه به صحنه آورده و آنان را در برابر رژیمهای مستقر در کشورشان قرار دهد؟ همه صاحبنظران بر این باور و اعتقاد هستند که اساساً دوران این ایدئولوژیها سپری شده و نمیتوان قیامها و جنبشهای فعلی در کشورهای مذکور را بر مبنای این ایدئولوژیها تحلیل کرد.
از طرفی عدهای سعی دارند این خیزشهای برق آسا و جنبشهای فراگیر و در آستانه تبدیل شدن به انقلاب را فاقد ایدئولوژی معرفی کرده و این اعتراضات را اعتراض مردم گرسنه و فقیر و کسانی که از بسته بودن جامعه به ستوه آمدهاند، معرفی نمایند؟
اما واقعیت این است که تمام این جنبشها از یک ایدئولوژی واحد برخوردار است و آن ایدئولوژی همان چیزی است که غربیها، صهیونیستها و رسانههای استکباری از بیان آن وحشت داشته و به شدت تلاش میکنند آن را مخفی کرده و انکار نمایند.
بررسی شخصیتهای تأثیرگذار، احزاب و تشکلهای فعال و شعارهای مردم نشان میدهد که ایدئولوژی این جنبشها چیست. وقتی تجمع چند میلیونی مردم مصر در روز جمعه و در میدان التحریر با برپایی نماز جمعه انجام میگیرد و این جمعیت یکپارچه علیه حاکمان طاغوتی و وابسته شعار میدهند و خواهان تغییر وضع موجود هستند، آیا میتوان اسلامی بودن این حرکت و جنبش را پنهان کرد؟ وقتی با فرار بن علی در تونس مردم نمازهای جماعت را در مساجد و خیابانها برپا میدارند و از اینکه حاکمان ضد دین خود را فراری دادهاند خوشحال هستند، آیا میتوان اسلام خواهی این مردم را نادیده گرفت؟ وقتی مردم در بحرین شعار «هیهات من الذله» سر میدهند آیا میتوان اسلام و آموزههای دینی را در به حرکت در آوردن این مردم نادیده انگاشت.
مردم در کشورهای مورد اشاره مسلمان بوده و حرکت آنان برای بر هم زدن وضع موجود ماهیت دینی و اسلامی دارد. این حرکات همانطور که رهبر فرزانه انقلاب اسلامی فرمودند، بازتاب انقلاب اسلامی در کشورهای اسلامی است. ایدئولوژی این جنبشهای در حال تبدیل شدن به انقلاب از خاورمیانه اسلامی در حال شکل گرفتن خبر میدهد.