
احمد پرهیزی -«ژاک پییر اَمِت» در 60 سالگی بیش از 30 رمان، قصه و نمایشنامه نوشته بود. او سرانجام توانسته بود در هفتهنامه «لوپوئن» مسئولیت صفحات ادبی را بر عهده گیرد و از این راه گذران امور کند. با این همه زندگی او به سختی میگذشت تا اینکه اتفاقی افتاد و ناگهان:«آنقدر مردم به سراغم آمدند و دستم را فشار دادند که خسته شدم. آنقدر کتابهای خودم را برای علاقهمندان امضا کرده بودم که انگشتانم درد میکرد. هر روز مدیر برنامههایم خبر از جلسات ادبی تازهای میداد که برایم برگزار کرده بودند. ناشران برای آثارم سر و دست میشکستند و زندگیام از این رو به آن رو شده بود. میتوانستم هروقت میخواهم با بهترین هواپیماها و قطارها سفر کنم. دوستانم را به رستوران دعوت کنم، بدون آنکه دغدغه آخر ماه را داشته باشم.» هیچ ماجرای پیچیدهای پشت این تغییر ناگهانی نیست، تنها اینکه امت در 60 سالگی سرانجام بابت کتاب «محبوبههای برشت» برنده گنکور مهمترین جایزه ادبی کشورش شده بود! جایزهای که اگر بخواهیم برابری برای آن در کشورمان در نظر بگیریم باید از «جایزه کتاب سال» یاد کنیم.
زندگی این نویسنده نه چندان بزرگ فرانسوی تنها یک نمونه از تأثیر یک جایزه ادبی است که نه متکی به مبلغ جایزه بلکه از اعتبار آن مایه میگیرد. از اینجا مشخص میشود که جوایز را میتوان به دو دسته کلی تقسیم کرد: جایزههایی که مبلغ بالای آنها از جمله دلایل (و نه تنها دلیل!) اهمیت آنهاست مثل جایزه 125 هزار یورویی سروانتس یا 50 هزار یورویی بوکر و جوایزی که مبلغ ناچیزی به برنده میدهند اما اعتبار فراوان آنها تضمینکننده فروش و اقبال مخاطبان است مثل همان گنکور که کتابها را به فروش چند صد هزار نسخهای میرساند. جایزه کتاب سال که در کشور ما به رشتههای مختلف از ادب گرفته تا علم اعطا میشود در کدام دسته این جوایز قرار میگیرد؟ آیا مبلغی افسانهای دارد یا کتاب را به فروشی سرسامآور میرساند؟
سینماییها و ادبیاتیها
همین چند روز پیش بود که در جشنواره فجر شاهد بودیم هنرمندان پس از دریافت سیمرغ سوار خودروی اهدایی چند 10 میلیون تومانی میشدند و میرفتند. قصد ما در اینجا اصلاً مقایسه میان قشر نویسنده و مثلاً بازیگر نیست و نمیخواهیم بگوییم که از مبلغ جایزه سیمرغ بکاهند، اما یک هنرپیشه حرفهای در نهایت چند هفتهای را صرف بازی در یک فیلم میکند، دستمزدی معقول از چند میلیون تا 50 میلیون و بالاتر میگیرد و در میان مردم نیز شهرتی دارد که با گرفتن سیمرغ افزایش نمییابد اما قطعاً سیمرغ میتواند بر میزان دستمزد او تأثیر بگذارد. در مقابل نویسندهای است که با خون دل رمانی را منتشر میکند، دستمزدی که بابت انتشار آن میگیرد اغلب به پای حداقل دستمزد یک هنرپیشه درجه سه هم نمیرسد و اگر جایزه کتاب سال هم بگیرد به نظر نمیرسد تأثیر شگرفی بر فروش آثار او بگذارد. گفتیم اگر، چون چندین دوره است که این جایزه را به هیچ قصهنویسی ندادهاند و از این بابت صدای برخی نویسندگان به اعتراض بلند است.
تنگنظریها و حسادتها
جایزه کتاب سال از نظر قدمت و اعتبار جایگاه مناسبی دارد، تاریخ آن یک دوره به 1334 برمیگردد و پس از انقلاب اسلامی هم از 1362 این جایزه به اهل قلم اعطا میشده است. در نشست خبری دوره اخیر جایزه اعلام شد که هر کتابی که بتواند 80 امتیاز کسب کند، موفق به دریافت جایزه میشود و امتیاز پایینتر، کتاب را به فهرست تقدیریها میفرستد. در حوزه ادبیات امسال همه آثار منتشر شده سال گذشته حد نصاب لازم را کسب نکردند و بنابراین تنها تقدیر شدند. در اتفاق مشابه سال گذشته امیرحسین فردی نویسنده علت عدم انتخاب را «تنگنظری و حسادت» نامیده بود، یعنی اینکه داوران معتقدند فلان نویسنده که در حد و اندازه ماست چرا باید دهها سکه بگیرد و مثلاً سهم ما داوران مبلغی ناچیز باشد؟! امسال ولی جایزهای اعطا نشد اما در اظهارنظری جالب گفته شد که قرار است مبلغ جایزه افزایش یابد! اگر حرف امیرحسین فردی درست باشد باید گفت که ظاهراً دستاندرکاران میخواهند دل نویسندگان را «بیشتر» بسوزانند!
اما از شوخی یا جدی گذشته میپذیریم که قرار نیست جایزه کتاب سال یکشبه اعتباری شبیه امثال گنکور به دست آورد، قرار نیست این جایزه همه مشکلات زندگی نویسندگان کشورمان را حل کند و قرار نیست همه مشکلات حوزه کتاب را بر گردن جایزه کتاب سال بیندازیم، اما میتوان دستکم از برگزارکنندگان جایزه خواست که در بهترین حالت سختگیری و «دلنگرانی برای ادبیات ناب» و در بدترین حالت تنگ نظری را کنار بگذارند و به این بیندیشند که بضاعت کنونی ادبیات ما همین است که هست، هر وقت جایزه کتاب سال فروش اثری را تضمین کرد و زندگی نویسندهای را مانند آن نمونه فرانسوی تغییر داد، شما هم سختگیرانه قضاوت کنید و جایزه را به کسی ندهید که در حد و اندازههای کتاب سال نیست.