
کریم دهکردی - انقلاب مردم مصرکه متأخر از انقلابهای یک شبه در گرجستان، قرقیزستان، اوکراین و یوگسلاوی است فاقد نماد «رنگین» است. علت آن چیست؟ چرا مردم مصر همانند کشورهای ذکر شده یا تجدیدنظرطلبان ایران از نماد رنگ استفاده نمیکنند. برای بررسی این مهم باید به الگوهای ممکن برای بسیج اجتماعی انقلاب اشاره کرد و اصالت این روشها در بومی بودن یا وارداتی بودن آنها را مشخص کرد. رویکردهای بسیج اجتماعی جهت مشارکت سیاسی یا انقلاب به چهار دسته کلی تقسیم میشود که عبارتند از:
1- رویکرد تودهای: در این رویکرد، انقلاب همه اقشار جامعه را در برمیگیرد یعنی هیچ قشر و صنفی نیست که در انقلاب نقش نداشته باشد. در این رویکرد انقلاب امری فراگیر و فرا قشری و فرا سلیقهای است و مشارکت توده مردم را میطلبد. این رویکرد اکنون مورد اقبال غرب برای انقلاب در کشورهای هدف نیست زیرا نتیجه آن الزاماً به خواسته غرب منتهی نمیشود. این سبک از انقلاب، اصیلترین انقلاب مردمی است که در ایران و اکنون در مصر در جریان است. این انقلاب مردم است و انقلاب مردم فاقد رنگ است.
2- رویکردی نهادی: در برخی از جوامع (مثل انقلاب چین) احزاب قدرت بسیجگری دارند و متولی سازماندهی مردم در انقلاب هستند. در اینگونه انقلابها، اگر اعتماد عمومی به تخریب صورت گرفته باشد، احزاب میتوانند خلأ رهبری کاریزما را پر کنند. بنابراین این رویکرد ساختاری و سلیقهای است و آنچه قرار است پس از انقلاب جایگزین شود خواسته یک حزب یا جمعی از نخبگان حزبی است. در این رویکرد احتمال سازش انقلابیون وجود دارد و معامله بر سر قدرت میتواند انقلاب را به اصلاحات یا انحراف سوق دهد.
3- رویکرد هم افزایی: این رویکرد معمولاً توسط نخبگان غیرحزبی و جناحی اتخاذ میشود که فراتر از گفتمانهای ساختاری به صحنه مینگرند و معتقدند برای تغییر وضع موجود باید روشنفکران و همه نخبگان با هم همسو شوند تا بسیج منابع و بسیج اجتماعی به وقوع بپیوندد.
4- رویکرد شبکهای: این رویکرد، رویکرد جدید و مورد تأیید غرب در جوامع هدف است. این رویکرد به مطالعات کاربردی و علمی آن توسط مراکز مطالعاتی متعدد در امریکا انجام شده است که به سازماندهی بدون ساختار میاندیشد، به طور مثل انقلابهای رنگی که در چند کشور اتفاق افتاد به صورت شبکهای در فضای مجازی و غیر مجازی سازماندهی میشدند. شبکه مذکور از نمادها استفاده میکند که امروزه انتخاب یک رنگ اساس این هویتسازی و شبکهسازی مشترک است. در رویکرد شبکهسازی مهم نیست که مشارکتکنندگان در شبکه، دارای چه هویتهایی هستند، مثلاً مهم نیست که این افراد همگی مذهبی، انقلابی یا ضد انقلاب باشند. هدف همسوکردن آنان بر سر یک هویت مشترک است و افراد حق ندارند از هویتهای همدیگر مطلع شوند. بنابراین نماد نگین آنان را به هم پیوند میدهد بدون اینکه بدانند دیگران چه خواستهای دارند و سطح و عمق مطالبه آنان چقدر است.
این رویکرد که در انتخابات 1388 ایران به کار گرفته شده توانست چهار لشکر را در قالب سازمان گلدکوئیسی با نماد سبزسازماندهی کند که به صورت شبکهای در فردای انتخابات (در هر دو صورت شکست یا پیروزی) به میدان بیایند. در انقلاب مردم مصر این رویکرد مشاهده نمیشود، یعنی نه از نماد رنگین استفاده میشود نه شبکه غیررسمی وجود دارد و نه حرکت مردمی براساس فرمولهای جین شارپ و سوروس و جان کین... بنابراین امروزه انقلابها را باید دو قطبی خواند که یک قطب آن انقلابهای تودهای و اصلی مردمی است که از حقارت ملی و استبداد و وابستگی به تنگ آمدهاند و یک قطب آن انقلابهای شبکهای و رنگین است که با مدال طراحی شده غرب در کشورهای ضد امریکایی اجرا میشود.
به طور مثال در انقلاب غرب در یوگسلاوی سابق، یک کامیون برگه A4 که روی آن نوشته شده بود «او میرود» از غرب وارد یوگسلاوی شده بود. این برگهها توسط یک شبکه دانشجویی که از قبل به صورت شبکهای در کشور سازماندهی شده بودند در سراسر یوگسلاوی توزیع شدند. در ترمینالها، آسانسورها، دستشوییها، مراکز عمومی، پارکها و... این جمله نصب بود و بالاخره با همین تاکتیک «او رفت». انقلاب مردم مصر از این خدعهها مبرا است و امیدواریم تا آخر به همین صورت نقشههای غرب برای به انحراف کشیدن آن خنثی شود. اگر رنگ به عنوان نماد انقلاب مصر استفاده میشد، شاخصی برای انحراف انقلاب آنها و رسوخ غرب در آن است. امروز هوشیاری در مصر باید از زمان شروع مبارزه بیشتر شود.