
ریز نقش بود و جثهای کوچک داشت اما در کار کشاورزی زبانزد همگان بود.یک بار هم به عنوان کشاورز نمونه کشور انتخاب شد و توسط رئیسجمهور وقت،آیت الله خامنهای مورد تشویق کتبی قرار گرفت.عنوان این تقدیرنامه «برادر حسین قمی» بود. شیخ حسین چندین بار به این عنوان افتخار میگفت که آیت الله خامنهای مرا برادر خطاب کرده است.
و اما... حاج شیخ حسین قمی آنقدر آرام و فروتن بود که نگذاشت هیچ کس مگر شمار اندکی از نزدیکانش، او را و شخصیت و مقام راستینش را بشناسند. چه کسی فکر میکرد که این پیرمرد با صفا که آرام همچون نسیم از کوچههای پاکدشت ورامین میگذرد و همواره سر در پایین و ذکر بر لب دارد «عارف گمنامی» است که گوی سبقت را از بسیاری ربوده و مسیر سیرالیالله را با چنان سرعتی درمی نوردد که حضرت امام خمینی در سال 1366 اینگونه پیغام دادند که «سلام مرا به خانواده قمی برسانید». حاج حسین قمی چنان تسلیم درگاه الهی بود و چنان به انقلاب و امام عشق میورزید که چهار فرزند عزیزش را هدیه به اسلام کرد و هرگاه که جنازه یکی از فرزندان شهیدش را برای دفن در قطعه شهدا آماده میکرد، اینگونه میگفت: «خدایا! تو این قربانی را از من حقیر پذیرا باش».
حاج عبدالقائم شوشتری در مورد حاج حسین میگوید: از نظر من مرحوم حاج حسین قمی یکی از اولیای خدا و عارف گمنامی بود که من با او عقد اخوت داشتم. چندماه پیش خواب دیدم که حضرت مهدی(عج) ظهور فرمودهاند و حاج حسین قمی با دو نفر دیگر خدمتگزار ویژه حضرت مهدی (عج) بودنددر مقام ایشان همین بس که مقام معظم رهبری در پیام تسلیت به مناسبت رحلت آن پیر عارف از ایشان با عباراتی مانند، «مؤمن صالح و صبور» یاد کردند.
سخن گفتن از ابوالشهدا، حاج شیخ حسین قمی، پدر شهیدان حسن، علی، ولی الله و وحید به حتم کار دشواری است که در این مقال نمیگنجد اما ذکر خاطراتی از ایشان از زبان خودش، دوستان و فرزندانش میتواند اندکی کمک به شناخت این عارف گمنام داشته باشد:
سجده بر مهر آقاسال1387 بود. حاج حسین اظهار تمایل کرد که برای خواندن نماز جماعت به دیدار مقام معظم رهبری بروند. نماز ظهر و عصر را به امامت معظمله به جای آوردیم و کمکم نوبت احوالپرسی شد. حضرت آقا از دیدن حاج حسین قمی بسیار اظهار خوشحالی کردند و با تفقد کامل از بیماری ایشان سؤال کردند.حاج حسین قمی در این دیدار به دو نکته اشاره کرد: نکته اول این بود که در خواب دیدهام حضرتعالی به من سفارش کردهاید سوره زمر را زیاد بخوانم، میخواستم بدانم سر این سوره چیست؟حضرت آقا مجدداً به ایشان توصیه کردند که اگر هر روز سوره زمر را بخوانید، مناسب است و نکته دوم: حاج حسین قمی از حضرت آقا درخواست کرد که مهر سجده ایشان را برای تبرک همراه خود به منزل برده و بر آن نماز بگذارد. حضرت آقا فوراً فرمودند که همان مهر داخل سجاده خود را به ایشان تحویل دهند.حاج حسین قمی این مهر را در سجاده خود قرار داده بود و تا آخر عمر خود بر آن سجده میکرد. حتی یک بار که آن مهر بر زمین افتاده و از وسط دو نیم شده بود، حاج حسین قمی به اطرافیانش گفت با چسب آن را به گونهای ترمیم کنند که بتواند بر آن سجده کند.این مهر نماز هم اکنون نیز در اتاق مخصوص آن عارف گمنام به عنوان تبرک و یادگاری نگه داشته میشود.
چرا از مردم پذیرایی نمیکنید؟در اوایل مرداد ماه 1367 در ساعات اولیه که خبر شهادت شهید حاج شیخ ولی الله را به ایشان دادیم، انصافاً احساس کردم که تحمل این پیرمرد دیگر به اتمام رسیده است. خیلی گریه کرد چون انس زیادی با ولی الله داشت. صحنه عجیبی بود. مردم دسته دسته برای اظهار همدردی به منزل ایشان میآمدند. ناگهان دیدم که حاج حسین سرش را بلند کرد و با چشمان اشکبارش به جمعیت نگاه کرد و بعد بدون آنکه کسی را مخاطب قرار دهد، گفت: اگر حاج ولی بود، از مردم به خوبی پذیرایی میکرد، او مردم را دوست داشت و به آنان محبت میکرد، چرا به مردم چای نمیدهید؟!و این برای ما درس بزرگی بود که در هیچ شرایطی نباید از احترام به مردم خصوصاً مهمان غفلت کنیم.
قدر شیخ حسین را بدانیدبرای دیدار و کسب فیض از محضر یکی از علمای بزرگ که او را جزو اولیاء الهی میدانم به قم رفتم.ایشان بعد از احوالپرسی و کمی گفتوگو از من پرسید: شما ساکن کجا هستید؟ گفتم: ساکن پاکدشت. وی با نگاهی عمیق و پر از محبت به من فرمود: شما که در پاکدشت هستید چرا خدمت حاج حسین قمی نمیروید؟! قدرش را بدانید.از او میتوانید بهرههای فراوان بگیرید.با وجود این عارف در آنجا چرا شما نزد من آمدهاید؟!
من سجده را دوست دارمیکبار در محضر حاج حسین قمی سخن از نماز شب به میان آمد، پرسیدم چه کنم که همواره موفق به خواندن نماز شب بشوم؟ پاسخ داد: در عالم رؤیا به من گفتند که سوره مزمل را بخوان تا توفیق خواندن نماز شب را بیابی.در همان جلسه از ایشان پرسیدم: اگر روزی به دوران جوانی بازگردید، برای تقویت بعد معنوی خود چه خواهید کرد؟ فرمودند: آنقدر در پیشگاه خداوند سر به سجده خواهم گذاشت و آنقدر گریه خواهم کرد تا خداوند دستم را بگیرد و نظر عنایت نماید.من سجده را بسیار دوست دارم چون یکی از بهترین حالات بنده در مقابل خداوند حالت سجده است. ایشان ذکر یونسیه را در حال سجده همواره مدنظر داشت.
جریان بوسه بر دست حاج آقا!بسیار اهل تواضع و فروتنی بود. اجازه نمیداد کسی دستش را ببوسد. در این اواخر یک بار به زور دستشان را بوسیدم. در این موقع ایشان با صفای خاص خود حکایت حضرت عیسی (ع) را نقل کرد که شخصاً پای حواریون خود را میشست. هنگام خداحافظی متوجه شدم که ایشان در پاسخ آن دستبوسی کفشهای مرا جفت کرده است. بسیار خجالت کشیدم اما این جریان درس بزرگی برایم شد. شاید ایشان با این عمل خود میخواست که اولاً اگر احیانا به جهت بوسیدن دستش گردی از غرور نفس او را فراگرفته،با جفت کردن کفشم آن را از خود دور کند و ثانیاً درس دوست داشتن مردم را به ما بدهد.
روزی حلالدر زمان رضا شاه درصد کسانی که میتوانستند به مدرسه بروند، خیلی کم بود. وضع اقتصادی مردم مخصوصاً در جنوب شهر و روستاها نامناسب بود و لذا مجبور بودند که بچههای خود را به جای مدرسه به کار در مزرعه بفرستند. حاج حسین قمی هم که یتیم بود، نتوانست به مدرسه برود. از سویی چون استعداد فراوان و علاقه وافری به درس داشت به طور متفرقه و بیرون از مدرسه شروع به درس خواندن کرد و بالاخره توانست در امتحان متفرقه ششم ابتدایی قبول شود. در آن زمان فارغ التحصیلان ششم ابتدایی میتوانستند به عنوان آموزگار استخدام آموزش و پرورش شوند. از حاج حسین هم دعوت شد تا استخدام شود که این پیشنهاد فرصت مناسبی برای او بود، اما شیخ نپذیرفت.بعدها چندین مرتبه تأکید میکرد که از این عدم پذیرش خوشحال هستم چراکه حقوق حرام نگرفتم و هزینه خانه و فرزندانم را از طریق کار پر مشقت کشاورزی تأمین کردم و بهره و آثار کسب حلال را به وضوح در زندگی دیدم.
رعایت حق الناسسهم آب کشاورزی از آب رودخانه به سختی کفاف زراعت ما را میداد. من و شیخ حسین در گرفتن آب رودخانه همکار بودیم.او همیشه سفارش میکرد چند دقیقه صبر کنید تا از ساعت مقرر بگذرد و سپس آب را وارد مزرعه کنید تا مبادا حق کشاورز قبلی به اندازه حتی یک دقیقه ضایع شود.
شربت گوارای صبرروزی از حاج حسین پرسیدم در میان چهار شهیدی که تقدیم خدای متعال و حضرت امام خمینی (ره) کردید تحمل کدام یک برایتان مشکل تر بود؟ فرمود: تحمل شهادت همه شهدا برایم سخت بود، مخصوصاً وحید، اما خداوند خودش لطف میکرد و توفیق شکرگزاری میداد. وقتی حسن در سال 59 شهید شد، سه بچه داشت که تربیت این سه بچه مرا سخت متأثر کرده بود. اما سختتر از همه شهادت حاج ولیاله بود که از او نیز دو بچه خردسال باقی مانده بود که شرایط را برایم خیلی سخت کرده بود. بیش از اندازه از درون بی تاب شده بودم. با خودم فکر میکردم که دیگر انگار صبرم تمام شده است. داخل اتاق رفتم. تنها بودم. احساس میکردم که روحم در آستانه خارج شدن از بدنم میباشد. لحظاتی خلوت کردم ناگهان بدون آنکه کسی را ببینم احساس کردم کسی آمد و مایعی بسیار شیرین و خنک بر لبانم ریخت که هر قدر این مایع در درون وجودم پایینتر میرفت بیشتر به وجودم شیرینی و خنکی میبخشید و آرامش عجیبی در خود احساس میکردم. اینگونه بود که من با آنکه از همه اهل خانواده بیتابتر بودم به سایر اتاقها رفتم و سایر اهل خانواده را به آرامش دعوت کردم.
14 روز در بستراز خصوصیات پدرم این بود که فرصتها را برای نصیحت کردن بچهها و اطرافیان مغتنم میشمرد و من نیز از نصایح او فراوان بهرهمند شدم. ایشان از گذشتههای دور همواره درباره مرگ و مسائل مربوط به آن سخن میگفت. چندین بار برایم گفته بود که در روایات آمده است برای مؤمن خوب است که قبل از مرگ 14 روز در بستر بیماری بیفتد تا از گناهان احتمالی پاک شده و تعلقات او به دنیا زائل شود.پدرم بهرغم بیماری چندین سالهاش همچنان سرپا بود و کارهایش را خودش انجام میداد و برای هیچ کس زحمتی نداشت. اما این اواخر ضعف او مفرط شد و به طور کامل در بستر افتاد.یک روز مرا صدا زد و گفت: دخترم چندروز است که من در بستر افتادهام؟ گفتم: حدود چهار روز. چند روز بعد مجدداً سؤال کرد.گفتم هفت روز و روزهای بعد هم مرتب سوال میکرد.تا اینکه روز چهاردهم به لقاءالله پیوست.عاش سعیدا و مات سعیدا...
بخشی از وصیتنامه حاج شیخ حسین قمی ... استدعا از حضرت حق برای درک فضیلت همراهی با حضرت مهدی(عج) در هنگام فرج ایشان دارم و چنانچه قبل از آن به دیار الهی شتافته بودم از حق تعالی مسئلت توفیق رجعت داشته و به فرزندانم نسلا بعد نسل سفارش میکنم هرکدام که توفیق محضر آن حضرت را یافتند سلام من و فرزندان شهید و همسر شهیدهام را به ایشان رسانیده و از طرف من بر دستان و پای حضرتش بوسه بیفشانید...
پیام تسلیت مقام معظم رهبری جناب حجت الاسلام حاج شیخ محسن قمیدرگذشت پدر گرامی تان را که مؤمنی صالح و صبور و همسر و پدر شهیدان عالی مقام بودهاند به شما و دیگر فرزندان آن مرحوم و همه بازماندگان تسلیت عرض میکنم. پاداش صبر بر آن فقدانهای جانسوز را خداوند رحیم به ایشان عطا فرموده و روح پاک ایشان را با اولیائش محشور فرماید.(ان شاءالله)