کد خبر: 438288
تاریخ انتشار: ۲۷ بهمن ۱۳۸۹ - ۰۷:۵۰
از اواسط بهمن ماه که «شب عید» شروع می‌شود(!) تا دقیقاً یکی دو ساعت مانده به سال تحویل مجالی است برای فروشندگان تا فوران مهرشان را به مردم نشان دهند و به قول خودشان آتش به مالشان زده و اجناسشان را با نصف قیمت و یا شاید کمتر بفروشند و تا آنجا که حنجره‌شان اجازه می‌دهد مشتری‌ها را به سمت خود می‌کشند مهم این است که قیمت‌ها نصف شده حالا اینکه قبلاً چقدر بوده و یا واقعاً چند تومان می‌ارزد که اهمیتی ندارد و همین ارزانی گاهی بهانه‌ای می‌شود تا خریدار چشمش را روی کیفیت ببندد و به خودش بگوید «شب عیده، نمی‌شه نخری که، ای بابا یه مدت استفاده می‌کنیم، شریک عمرمون که نمی‌خواد باشه»
همه می‌خرن، ما هم می‌خریم!
خیابان‌ها و پیاده‌روها جای سوزن انداختن نیست، همه از شلوغی خیابان‌ها می‌نالند اما همچنان برای خرید هجوم می‌آورند. انگار مردم یک سال تمام (شاید چند روزی کمتر) فرصتی برای خرید کفش و لباس و ظروف و سبزی خوردن و حتی شانه و برس مو نداشته‌اند و حالا وقت آن رسیده تا دم دمای عید همه چیز را نو نوار کنند. همه می‌دانیم که فقط اگر چند روز آخر سال کفش و لباس بخری نو می‌ماند نه حتی یکی دو ماه قبل! به هر حال خرید شب عید از اوجب واجبات است، چه پول باشد چه نباشد. البته این نوع خریدها فقط خاص قشر مرفه و پولدار نیست بلکه قشر متوسط و ضعیف هم در تب خرید شب عید می‌سوزند و آرام و قرار ندارند.
دست خالی برنمی‌گردم!
مادر خانواده برای کامروا شدن صبح زود از خواب بیدار می‌شود تا از قافله خریداران جانماند، با شهین جون و مهین جون تلفنی قرارمدارهایشان را می‌گذارند. «اول بریم شوش، بعد بازار بزرگ، یه سر هم بریم باغ سپهسالار، راستی یادت نره میگن تو میلاد نور حراج کردن، بریم ببینیم چی‌گیرمون می‌آد دیگه، اگه زود راه بیفتیم به تندیس و گلدیس هم می‌‌رسیم، آخ داشت یادم می‌رفت، کوچه برلن که حتماً ...» این برنامه چندین روز ادامه دارد، هدف خرید کردن است و بالاخره در روزهای آخر سال که به لطف برخی فروشندگان، اجناس مانده در انبار و بنجل هم لابه‌لای کالاهای دیگر به فروش می‌رسد و بالاخره بین بد و بدتر می‌شود یکی را انتخاب کرد!
اینجاست که مادر خانواده خستگی خانه‌تکانی را احساس نمی‌کند، یادش می‌رود واریس دارد یا فشارش افتاده و سرش گیج می‌رود و باید استراحت کند! حقوق و عیدی شوهر گرامی را در کیف می‌گذارد و با کفش‌های آهنی و با انگیزه و پشتکاری باور نکردنی به جمعیت انبوه مشتریان می‌پیوندد! عزمش را جزم کرده که به هر قیمتی شده دست خالی به خانه برنگردد. حتی اگر مجبور شود از دستفروش‌های مترو گیره مو، بوگیر، جوراب، پیش‌بند آشپزخانه، لواشک لقمه‌ای و ... بخرد اصرار دارد با نو نوار کردن همه چیز، شگون سال جدید را وارد خانه کند!
قربانیان خرید!
زود بیا دیگه! پول بده! این کیسه‌ها رو بردار! غرنزن!
از صبح تا عصر پابه‌پای خانم‌ها در بازار پرسه زدن و چانه‌زنی با هر فروشنده بر سر قیمت و کیسه‌های سنگین پر از بی‌احتیاجی‌ها را حمل کردن و نهایتاً با جیب خالی برگشتن! آن وقت می‌گویند چرا آقایان به خرید آلرژی دارند و به قول خانم‌ها «پایه خریدنیستن». خدا نکند که این شوهران گرامی از سرخستگی یک جمله معترضانه بگویند آن وقت است که تا شب به طور اتوماتیک در گوششان زمزمه می‌شود که «راست می‌گن با مرد جماعت نباید اومد خرید، اونقدر نق زدی که نفهمیدم چی‌خریدم. هر روز که عید نیست! جونم‌رو به لبم رسوندی!» حالا واقعاً چه کسی جان چه کسی را به لبش می‌رساند، بماند!
فرصتی برای خرید جهیزیه!
دم دمای عید تب خرید حتی به عروس و داماد‌ها هم سرایت می‌کند و انگار اتیکت‌های تخفیف پشت شیشه مغازه‌های لوازم خانگی ضرب‌الاجلی برایشان تعیین می‌کند که الا و بلا درست در این زمان برای خرید لوازم زندگی جدید اقدام کنند، انگار خرید درمانی بهترین راه برای کاهش نگرانی آنها در تهیه جهیزیه زندگی‌شان است تا آنجا که فراموش می‌‌کنند که تا زمان عروسی و مستقل شدن ماه‌ها فرصت دارند. شلوغی و ترافیک و ریسک خرید دم عید را به جان می‌خرند و با هول و ولا به همه جا سرک می‌کشند! خلاصه این روزها از امین حضور گرفته تا بازار چینی‌فروش‌های شوش و بازار مبل یافت‌آباد عرصه حضور این زوج‌های عجول است.
نظر شما
جوان آنلاين از انتشار هر گونه پيام حاوي تهمت، افترا، اظهارات غير مرتبط ، فحش، ناسزا و... معذور است
captcha
تعداد کارکتر های مجاز ( 200 )
پربازدید ها
پیشنهاد سردبیر
آخرین اخبار