
رضا علوی | موضوع «انقلاب اسلامی» و «رمزماندگاری آن» آنچنان پرکشش است که محمد عطریانفر برای آن دو ساعت وقت میگذارد و در این باره سخن میگوید. با عضو شورای مرکزی حزب کارگزاران در دفترکارش به گفتوگو نشستیم.
او در این گفتوگو با اشاره به گذشت 32 سال از پیروزی انقلاب اسلامی معتقد است رمز ماندگاری این انقلاب همچنان باقی است و آن رمز« حقیقت و گوهر خلوص مردم است که به امام خود و دیدگاههای امام وفادار بوده و میباشند». عطریانفر همچنین در این گفتوگو با بیان اینکه نباید امام را به نفع جریان خاصی مصادره کرد، به صراحت میگوید:« خط امام را باید از گرفتاری منازعات سیاسی نجات دهیم و به جایگاه وزین ارزشی فلسفی اجتهادی خود ببریم و باب اجتهاد روی سیره امام و اجتهاد در حوزه امامشناسی را باز کنیم تا اگر جوانی امام را درک نکرده و صحابه و تابعین امام را هم درک نکرده باشد بتواند به یک نهاد معتبر، ممتاز، صالح و روشنگر و هوشمند مراجعه کند.» وی درادامه و توضیح شاخصهای شناخت خط امام به بیانات رهبر معظم انقلاب اشاره کرد و در این زمینه گفت:«من با نگاه فارغ از حب و بغضهای رفتارهای سیاسی موجود، دریافتهام بخشهای ممتازی از سخنانی که مقام معظم رهبری در طول زمامداری خود تاکنون بیان داشتهاند، در مقام تبیین خط امام بوده است و در واقع ایشان در مقام فعلیت، شاخصترین مفسّر خط امام هستند. البته این کافی نیست و موجب سلب تکلیف از نخبگان برای انجام وظیفهای که توضیح دادم نمیشود.»
عضو شورای مرکزی حزب کارگزاران سازندگی از چگونگی برخورد امام با آیتالله منتظری نیز گفت:« امام در زمان مقتضی تعیین تکلیف کردند، درست مثل یک طبیب حاذقی که باید در زمان خود معضلی را علاج کند
و دیگر هیچ راهی جز آن وجود نداشته تصمیم گرفت و وارد عمل شد.» در گفتوگو با عطریانفرهمچنین به علتیابی ریزش عدهای از نخبگان و انحرافات فکری گروههایی چون مجاهدین خلق در ابتدای انقلاب و. . . پرداختیم.
علل ریزش برخی از نخبگان در اوایل انقلاب که برای بسیاری غیرقابل باور بود، از دیدگاه شما چطور تبیین و تحلیل میشود؟آنچه در سؤال شما مدنظر است این است که البته طبع هر انقلابی واجد رویش و ریزش است. در ابتدا زحمات زیادی برای شکلگیری نظام کشیده میشود و به طور طاقتفرسا، ظرفیتهایی هزینه میشود اما بنا به عرف عقلا پذیرفته شده است که مهمتر از تحقق انقلاب، نگهداری انقلاب است. در این ارتباط باید پرسید نخبگان برای حفاظت و صیانت از انقلاب چه نقشهایی را میتوانند بر عهده داشته باشند؟ به طور کلی اساس هر انقلابی این است که نیروهای کارآمد خود را به بهترین وجه حفظ کند و در قالب «نقش نخبگانی» از آنها بهترین استفاده را بنماید و سعی کند از سرمایههای ارزشمند نخبگان به بهترین وجه استفاده کند و بتواند روز به روز بر رویش و زایش خود بیفزاید. لاجرم پیش میآید که هر انقلابی ریزشهایی را هم داشته باشد. اما هنر ما و هنر رهبران ما و هنر «رفتار نخبگانی» ما این باید باشد که در حد توان رویشها را افزایش دهیم و اجازه دهیم هر ظرفیتی در هر سطحی بارور شود و در راستای آرمانهای انقلابی نظام به کار آید و از ریزشها جلوگیری کنیم. البته در عالم واقع هم نمیتوان صرفاً آرمانی فکر کرد و اتفاق میافتد که ریزشهایی هم رخ دهد. فی الواقع وقتی هیچ راه برون رفتی برای اصلاح و بازگشت نباشد و هیچ امکانی برای بازسازی نباشد به ناچار مانند یک جراح حاذق که از سر اضطرار و ناچاری برای سلامت یک هویت زنده انسانی، با تأثر بسیار ممکن است به عنوان آخرین راهکار که احیاناً اگر اقدام نشود به اساس نظام لطمه میخورد، دست به قطع عضوی بزند. لذا داستان رویشها و زایشها و داستان ریزشها و حذفها یک داستان تاریخی است و در همه انقلابها و تمام حوزههای فعالیتهای اجتماعی رخ میدهد.
اگر بخواهیم کمی ریزتر شویم و مسائل را با تیزبینی بنگریم و دقیقتر وارد بحث شویم، در مورد همین انقلاب اسلامی خودمان اگر بخواهیم سخن بگوییم دو بحث به وجود میآید که در بحث ریزش نخبگان، چه مقدار مقامات و مسئولان و در مجموع نظام جمهوری اسلامی مقصر بوده است و چه مقدار خود آن اشخاص و نخبگان مقصر بودهاند؟ مثلاً در بحث آقای منتظری اشتباه حکومت بود که منجر به عزل وی از قائم مقامی رهبری شد یا خطاهای آن شخص، تاریخ را آنگونه رقم زد؟ موضوع دیگر اینکه لطفاً نظر خود را در این باره بفرمایید که جمهوری اسلامی از اول انقلاب تاکنون چه مقدار بر این اصل «جذب حداکثری و دفع حداقلی» پایبند بوده و در عمل به کار گرفته است؟من بر این باور هستم که اگر تاریخ سه دهه انقلاب ایران را حداقل به چهار دوره تقسیم کنیم و درباره هر کدام از این دورهها به تناسب اقتضائات خودش سخن بگوییم و اشکالات و قصور و تقصیرات را بررسی کنیم، شاید در مقام واقع، سخن گفته باشیم. اما اینکه صرفاً با یک نگاه عمومی تاریخ 32 ساله انقلاب را مرور کنیم و بخواهیم یک حکم واحد را بر آن انطباق دهیم به نظر من تحلیل شایستهای صورت ندادهایم. چهار دوره، یک دوره به استقرار نظام مربوط میشود، حدفاصل وقوع انقلاب 57 است تا برکناری اولین رئیس جمهور ایران. یک مقطعی هم به حدفاصل سال 60 از حادثه عزل اولین رئیس جمهوری و پیامد آن رفتار خشن و ضد انقلابی سازمانی که به دروغ خود را همراه انقلاب نشان داد و در آن زمان نام مجاهدین خلق داشتند که بعد از حوادث تروریستی سال 60 از آنان با عنوان منافقین نام میبریم، آغاز میشود؛ دورهای که نظام موفق شد فتنهگریها را دفع کند. از آن تاریخ دوره دوم شروع میشود و تا پایان جنگ که متأسفانه با رحلت حضرت امام رقم خورد، ادامه یافت. دوره سومی هم بعد از رحلت حضرت امام آغاز میشود که تا حوادث انتخابات اخیر ادامه داشت و دوره نسبتاً طولانی را به خود اختصاص میدهد. این دوره 20 ساله خود به سه دوره قابل تقسیم است که باید مورد بررسی قرار گیرد و دوره چهارم هم از سال 88 به بعد است که شرایط خاصی در کشور حادث شده است (پیامد موضوع انتخابات) که فعلاً مورد بحث ما نیست.
یعنی حوادث در این چهار دوره کاملاً مجزا از هم بوده و مثلاً حوادث دوره دوم هیچ پیوستگی با دوره اول نداشته یا شاخههایی از حوادث در دوره چهارم مرتبط با وقایع دوره دوم انقلاب نیست؟ اگر ما به عنوان نظریهپرداز سیاسی بخواهیم تمام این چهار دوره یا به تعبیری شش دوره را با یک نگاه برآورد کرده و ارزیابی کنیم به نظرم اقدام درستی انجام ندادهایم. اخیراً شاهد هستیم در برخی از تحلیلها درباره حوادث بعد از انتخابات 88 موارد و افرادی را با عناصری از اوایل انقلاب کنار هم مینشانند و یک تحلیل روی آن قرار میدهند که به نظر من امر به صوابی نیست.آن دوره تفسیر خاص خود را دارد که باید مورد نقد و بررسی قرار گیرد و حوادث بعد از انتخابات هم با توجه به اقتضائات روز و در چارچوب مبانی نظام و نظریات رهبری باید نقد شود. از این جهت همان بصیرتی که امروز بسیار از آن سخن گفته میشود، به ما میآموزد تا با بصیرت تحلیل کنیم و ظاهربین نباشیم. همان نگاه روشنبینانه به ما حکم میکند تا حوادث تلخ و شیرین روزگار متناسب با ظرفیتهای زمانی خودش مورد تحلیل قرار گیرد. یک حکم کلی، بسیط و ساده را نمیتوان درباره همه حوادث تعمیم دهیم و به نوعی مسئله را سادهسازی کنیم. چرا بر این نکته تأکید میکنم؟ چون امروز اگر ما غلط تحلیل کنیم اینها میماند و فردا و فرداها، فرزندان ما و نسلهای آینده میآیند و درباره تاریخ گذشته خودشان قضاوت میکنند. چه بسا اگر ما دچار انحراف در تحلیل شویم و یک تلقی ناصواب و خارج از استراتژی نظام را القا کنیم تا در شرایط فعلی حرف خود را بر کرسی بنشانیم، نوعی بدآموزی سیاسی و بدآموزی در حوزه تحلیل را به وجود میآورد که در شأن نظام و اصول آن نیست که آدرس غلط بدهیم.
سوالی که در ادامه میخواهم بپرسم این است که نقاط انحراف چگونه رقم میخورد؟ چنانکه برخی از گروهها که در ابتدا با دید انقلابی شکل گرفتند و بعداً منحرف شدند مثلاً انحرافات فکری و عملی گروه مجاهدین خلق از کجا نشأت میگرفت؟ به طوری که هنوز دو الی سه سال از انقلاب نگذشته بود که برخی از افراد این گروهها علناً در مقابل انقلاب ایستادند و بعضاً به یکدیگر مژده پایان کار انقلاب را هم میدادند. در این مواجهه باید بحثهای دقیقی صورت گیرد و نمیتوان همه را به صورت کلی دید. خصوصاً اینکه در مباحث سیاسی موضوع انحراف سریعاً تبدیل به انگی می شود و افراد به راحتی چوب تکفیر را علیه یکدیگر بر میدارند. در این حوزه نباید اجازه داد کسی از عناصر محوری و مسئول در نظام پیشی بگیرد. عبارتی در دعای جامعه کبیره است خطاب به ائمه معصومین میگوید «اگر مردم از شما پیشی بگیرند اشتباه رفتهاند و اگر از شما عقب بیفتند باز هم خطا رفتهاند و باید ملازم شما باشند تا به شما ملحق شوند.» در شرایطی که بحرانی در جامعه رخ میدهد و مشکلاتی به وجود می آید نباید از رهبران فکری و معنوی و سیاسی خود پیشی بگیریم. در همین حوادث اخیر رقبای سیاسی میدانی را پیدا کردند و سخن بیمحابا گفتند علیه تمام افرادی که در حوزه اصلاحات فعالیت میکردند، تاجایی که رهبری آمدند اصلاح کردند و مواضعی را مطرح فرمودند که دیگران نباید از آن پیشی گیرند. این تلقی ناصواب که برخی خود را از تبعیت رهبری فارغ می بینند و معتقدند که رهبری نکتهای را میگویند اما ما باید وظیفه خود را عمل کنیم ولو اینکه رهبری نگفته باشند، تلقی غلطی است؛ این حرفی است که معمولاً ما را به انحراف میبرد و عملاً تخلف از موازین نظام به حساب میآید. نکته دیگری که باید تأکید کنیم موضوع اعتقاد در حوزه دین و معنویتی است که در سیاست مطرح می شود. ما در حوزه عقاید فقط با وجدان و آگاهی و معرفت بخشی است که می توانیم جلوی انحرافات را بگیریم، هرچند در حوزه سیاست هم باید با این ابزار کار کرد اما در حوزه اعتقادات باید دانست که باورمندی امر فرآیندی و طولانی است و به صرف یک سخن و برخورد، کسی نمی تواند دیگری را از مسیر احتمالی انحراف برگرداند.در بحث سیاسی ما موضوع التزام را داریم. فرض کنید کسی از نظر ما فرد منحرفی است. من مدعی که او را منحرف میدانم اولاً باید مشخص کنم که این نسبت انحراف در حق او درست به کار رفته و ثانیاً آیا مفسر و مبیّن تشخیص این انحراف شخصیت معتمد و معتقدی است که بتوان به او اعتماد کرد یا من در مقام مخالفت با او انحراف را به او انتساب میدهم. ثالثاً تا زمانی که به نظم حاکم و نظم مستقر، طرف تمکین داشته باشد و تبعیت کند و به معنای حقوقی التزام کامل داشته باشد در مرحله مقدمات امر، کفایت میکند تا با روشهای اقناعی و تبلیغی انحراف سیاسی افراد را مرتفع کرد. ولی به صرف داشتن یک عقیده سیاسی متفاوت نمیتوان کسی را منحرف خواند. از این حیث اتفاقات زیادی رخ میدهد که ممکن است حکومت هم دچار افراط و تفریط شود. نمونه بارز این افراط، وقوع حادثه معروفی است که در زندان کهریزک رخ داد. مگر غیر از این بود که مسئولان به صورت قانونی میخواستند اغتشاشات را جمع کنند، پس چرا متصدیان امر عملی را مرتکب شدند که رهبری انقلاب در برابر آنان موضع گرفتند و چرا به نقطهای رسیدند که خونهای بیگناهی ریخته شد؟ اینها همه ناشی از آن تشخیص غلط و پیشی گرفتن از رهبری است. در حوزه سیاسی هم تأکید کردم ما باید بدانیم اگر مجموعه سیاستهایی را در کنار هم داشته باشیم از جمله جذب حداکثری و دفع حداقلی به صورت فزاینده میتوانیم گامهای مؤثری را به جلو برداریم. البته شرایط هم مؤثر است. مثلاً در آن دوره بعد از عزل بنیصدر تا پایان جنگ برخی از مشکلات ما ناشی از شرایطی بود که جنگ بر ما تحمیل کرد و اجازه نمیداد که از ظرفیتهایی که داریم به طور کامل استفاده کنیم. در ماجرای برکناری آیتالله منتظری از قائم مقامی حضرت امام(ره) هم اگر گریههای امام را و غصهای که امام از این حادثه خوردند ببینیم و بررسی کنیم حداقل نکتهای را به ما میآموزد کهای کاش هم رویکرد آیتالله منتظری را در حق امام و مجموعه نظام و هم احتمالاً برخی رفتارهای متقابل را اصلاح میکردیم. ولی خب حالا نشد؛ امام هم در زمان مقتضی تعیین تکلیف کردند، درست مثل یک طبیب حاذقی که باید در زمان خود معضلی را علاج کند و دیگر هیچ راهی جز آن وجود نداشته تصمیم گرفت و وارد عمل شد. در حوادث فعلی هم ما باید منطقی عمل کنیم. البته دشمنشناسی شرط است و ای کاش که دشمنان ما از میان احمقها و از عناصر مستکبر خبیث و امریکای جهانخواری باشند که سالیان سال در عناد با جمهوری اسلامی حرفهای هستند؛ اما نمیتوان این موضوع را به داخل کشور و ملت هم سرایت داد و گفت که اقشار وسیعی از مردم به دلیل تفاوت نگاه در مسائل متعارف دشمن هستند، خیر اینها ملت هستند که ممکن است تفاوت دیدگاه با اکثریت حاکم داشته باشند و شاید انحرافی هم داشته باشند که باید انحراف را تصحیح کرد. این رویکردی است که قطعاً مورد تأیید مقام معظم رهبری و موازین دینی ماست و منطبق با اصولی است که در ابتدای سخنم به آن اشاره کردم. درباره مجاهدین خلق نیز باید بگویم که از دو زاویه قابل تحلیل است؛ یکی آنچه قبل از انقلاب رخ داد و دیگری پس از انقلاب و بهخصوص از سال 60 که رفتند به سمت خشونت و تروریسم علیه ملت و نظام و یک نوع قدرتطلبی که در این مسیر دستشان به خون ملت آغشته شد. آنان در تشخیص مسیر دچار دو مشکل بودند یکی از لحاظ حرکت سیاسی و یکی هم به جهت مبانی اعتقادی. آنطوری که صاحبنظران و شخصیتهای اندیشمند ما شهادت میدهند مبانی فکری مجاهدین خلق چندان استوار نبود و دچار نوعی از التقاط بود. آنها در بحث فرآیند و رفتار سیاسی هم دچار اشتباه بودند و بنابراین اگر گروه سیاسی هم بوده تا سال 57 بوده است ولی از سال 59 به بعد دیگر آنها یک مجموعه تروریستی شدند که برای حاکم شدن بر مقدرات مردم و سهم خواهی نامشروع، مردم و مسئولان مردمی نظام را ترور کردند و کشتند.
در میان استانداردهایی که برای تشخیص انحراف لازم و ضروری است، قطعاً خط امام یکی از آن استانداردهاست. اگر میشود توضیح دهید چگونه است که هر کس از هر جناح و حزب سیاسی یک جور شاخصههایی برای خط امام میشمارد و حزب دیگر کاملاً متفاوت به طوری که هر کدام معیارهای طرف مقابل را خدشهای بر خط واقعی امام راحل میدانند. برای تبیین شاخص های خط امام گاهی می خواهیم به تفصیل سخن بگوییم و گاهی هم به اجمال. اگر در مقام اجمال باشیم که در این مصاحبه بیشتر از یک توضیح اجمالی نمیتوان داد، اشاره کردم در نگاه کلان موج و حیات اندیشه الهی در رفتار مسئولان و مردم یکی از آن ملاکهاست. دومین معیار در این زمینه قدر مردم را شناختن است؛ مردمی که با سخاوتمندی، با نجابت و بی مزد و منت نظام اسلامی را به وجود آوردند باید قدر و قیمت شان محفوظ بماند. در حوزه جنبههای تدبیر عملی هم امام منظومه و نهادی را شکل دادند به نام نظام جمهوری اسلامی که این منظومه درون خود ارزش هایی را تثبیت کرده است. قانون، نهادهای قانون، جایگاه رهبری و حفظ حریم همه انسان ها در این نظام و عدالت اجتماعی، حمایت از محرومان و عدم مداخله در زندگی خصوصی افراد و قس علی هذا که برخی از آنها در فرمان هشت ماده ای امام روشن شده است. اینها کلیاتی است که در یک معرفت اجمالی از خط امام میتوان به دست داد. اما اگر بخواهیم ریزتر شویم نکات فراوانی است که میتوان از متون و فرمایشات امام استخراج کرد.امام منشوری چندجانبه و شخصیت فراگیری است؛ جوهرهای است که رنگین کمانهای مختلفی را از خود در طول 10 سال بعد از انقلاب بروز داده است و در طول 10 سال با یک چنین نگاهی کشور را مدیریت کردند. حالا وقتی میخواهیم خط امام را تعریف و تثبیت کنیم حتماً و حتماً و حتماً حق نداریم نگاه جزئینگر داشته باشیم. جزئینگر نمیتوانیم باشیم. چون امام منشوری است ذوابعاد که در مقاطع مختلف سخنهای مختلفی گفته است؛ درست به مثابه پیروی و الگوبرداری که امام امت از معصومین داشتهاند. وقتی به سخنان معصوم هم مراجعه میکنیم، میبینیم روایاتی که از آنان نقل شده در زمانهای مختلف ابعادی مختلف داشته که در کنار هم تعریف میشوند. متأسفانه به دلیل مصادره به مطلوب کردنهای حزبی و جناحی، گروههای چپ و راست میآیند برای آنکه خودشان را اثبات کنند و موقعیت فعلی خودشان را به رخ رقیب بکشند و خود را در جامعه جا بیندازند، به آن ارزش مطلقی که اسمش هست حضرت امام و نظریات و تئوریهای امام، تمسک میجویند و بخشی از منویات و نظریات امام را مطابق با سلیقه خود مطرح میکنند. خب طبیعی است وقتی یک گروه این کار را انجام دهد گروه مقابل هم وارد چنین رفتار متقابلی میشود. ما حقیقتاً فارغ از اینکه گروههای سیاسی در چنین اقداماتی چقدر درست یا غلط حرکت میکنند باید به ضرس قاطع تأکید کنیم اقدامات هر گروه سیاسی خواه اصولگرا و خواه اصلاحطلب اگر امام را با چشم جزئینگر نگاه کرد اولین ظلمی که میکند در حق حضرت امام روا داشته است. نباید در حق امام این ظلم را بپسندیم و امام را یک بعدی تعریف کنیم. هر آنچه که تدبیر سیاسی امام را در دوران 10 ساله نشان میدهد و مجموعه عقاید و افکار سیاسی امام در طول نیم قرن که منظومه خط امام را تشکیل میدهد همه باید در کنار هم دیده شود و این حقیقت جزو مسلمات فلسفه سیاسی تاریخ معاصر ماست.
احساس میشود که این چندجانبهگرایی منجر به حالتی شود که هر حزب و گروهی فعالیتهای خود را بنابر تفاسیر و تاویلات خویش در قالب یک وجه خیالی از خط امام بگنجاند و طرف حق را رد کند. بنابراین چطور میشود آن شاخصههای واقعی و پیدای خط امام را ابراز کرد تا هر کسی نتواند خود را با هر عمل غلطی پیرو خط امام معرفی کند؟ در واقع وقتی امروز یک جوان نسل سومی در وسط تعریفات متفاوت خط امام از گروههای اصلاحطلب و اصولگرا قرار میگیرد چطور میتواند و باید خط واقعی امام را بشناسد؟هر انسان علاقه مندی که بخواهد امامشناسی کند و خمینیشناسی کند باید ابتدا به خود یک پرهیز بدهد و تقوایی را سرلوحه رفتار و کردار و اظهارات خود قرار دهد که امام را از دریچه تک بعدی ننگرد و امام را به نفع خود مصادره نکند. امام تا زمانی که در قید حیات بودند همه گروههای سیاسی خود را منتسب به ایشان میدانستند و میخواستند زیر چتر حمایت ایشان باشند.امام که رحلت کردند، متأسفانه روح قدرتطلبی برخی گروههای سیاسی آنها را هدایت کرد که بروند و امام را در گروهبندی خود منحصر کنند و بگویند که امام متعلق به من اصولگراست یا امام متعلق به من اصلاحطلب است، در حالی که امام فقط متعلق به اصلاحطلب و اصولگرا نیست. امام اول متعلق به جامعه و تعهدات دینی است و دوم متعلق به عموم مردم و مستضعفینی است که به امام عشق میورزند. سوم متعلق به حقیقت عدالتخواه و معناگرای موجود در جهان و جامعه است. بنابراین امامشناسی و خمینیشناسی باید از معبر نهادهای اجتهادی فلسفی که اسیر توهمات سیاسی نباشند مورد شناسایی و تفسیر قرار بگیرد. شمای جوان و من طالب خط امام اگر بخواهم امام را به ماهو امام با تمام ابعادش بشناسم باید اول درک کنم که آن نهاد بافضیلتی که به آن مراجعه میکنم کجاست.
ما الان چنین نهادی را در کشورمان داریم؟متأسفانه نداریم. این جزو تکالیف حوزههای دینی و سیاسی و ملی ماست.
به طور مشخص کجا باید متولی این امر باشد؟یک وقت است حاکمیت و نظام مستقر میخواهد در این باره قدمی بردارد و یک وقت است که خود مردم و علاقهمندان به امام. ولی به طور مشخص معتقدم حوزه اندیشهورزی و اندیشمندی این وظیفه را باید بر عهده بگیرد. خیلی صریح عرض کنم در این زمینه فاقد هستیم و باید گامهای بلندی را برداریم؛ البته نقش ولی فقیه و نقش رهبری در اینجا خیلی شاخص بوده است.من با نگاه فارغ از حب و بغضهای رفتارهای سیاسی موجود، دریافتهام بخشهای ممتازی از سخنانی که مقام معظم رهبری در طول زمامداری خود تاکنون بیان داشتهاند، در مقام تبیین خط امام بوده است و در واقع ایشان در مقام فعلیت، شاخصترین مفسّر خط امام هستند. البته این کافی نیست و موجب سلب تکلیف از نخبگان برای انجام وظیفهای که توضیح دادم، نمیشود.
این انقلاب که الان 32 سال از آن گذشته با وجود تمام سختیها و مسائل داخلی و خارجی که با آن مواجه بوده و البته گاهی اوقات هم بسیار مرموزانه علیه این انقلاب اقدام شده، اما همچنان قوی و محکم ایستاده است. به نظر شما رمز بقای این انقلاب چیست و سؤال دیگر اینکه به عقیده شما این انقلاب مستمر و باقی خواهد ماند یا خیر؟خوشبختانه رمز ماندگاری انقلاب همچنان باقی است و آن حقیقت و گوهر خلوص مردم است که به امام خود و دیدگاههای امام وفادار بودند؛ مردمی که به هیچ مکتب و دانشگاه امامشناسی هم نرفتند اما از سویدای قلبشان نفوذ ایمان خود را در چشمان امامشان حس کردند و این پیوند عمیقی که بین قلب امام و قلب امت جاری بود همچنان جاری است و برای امضای چنین سندی که سال 57 صادر شد و تا سال 68 و تا به امروز هم ادامه دارد یک مهر خونین هم زده شده است و این چند صد هزار شهیدی که در جنگ تحمیلی و به دست منافقین به شهادت رسیدند این رمز حقیقت را ماندگار کرده است و به حول و قوه الهی این میراث همچنان باقی است. این در هم تنیدگی بزرگترین رمزی است که بهرغم اختلاف سلیقه گروههای سیاسی که میخواهند امام را به نفع خودشان در حوزه راست و چپ مصادره کنند، انقلاب را صیانت میکند.امام فراتر از این ابرهای فتنه میدرخشد. اگر ما رقابتهای حزبی خودمعیار را به ابرهای فتنه تشبیه کنیم نور وجود اندیشه امام فراتر از این ابرها به صورت خورشیدی فروزان همچنان میدرخشد و با گرمای نور او مردم ما روح و تن و ایمان و عقیده خود را در آسایش قرار میدهند. اما اینکه آیا انقلاب اسلامی ایران باقی میماند؟ واقع بینی به ما حکم میکند بگوییم تا زمانی که این روح و جوهره باقی است بله که باقی میماند. اما اینکه میل ما چیست؟ قطعاً از خدا میخواهیم که همچنان الی الابد باقی بماند. ولی آیا به صرف این خواسته و تمایل قلبی، تکلیف از ما ساقط میشود؟ خیر. سخن این است که نقش نخبگانی ما به عنوان قشری که علی القاعده باید از مردم کوچه و بازار بیشتر بفهمد و این ادعا را داریم که بیشتر میفهمیم در تقویت این جوهره چیست و در مرتفع کردن ابرهای بحران و فتنه چیست؟ این نقش را ما باید بشناسیم و برای خود و نظام جدی بگیریم تا کمکی در بقا و استمرار انقلاب کرده باشیم. این اندیشه و تکلیف مهمتر از این است که ما صرفاً در مقام تعریف باشیم و یا مثلاً ابراز امیدواری یا آرزوی خود را در این زمینه مطرح کنیم. در این رابطه به خصوص رسانه ها، نخبگان، دانشگاهیان، اندیشمندان و نسلی که برای خود دستی در گذشته انقلاب میبیند، یک وظیفه و تکلیف بزرگی بر دوش دارند که با اجرای آن میتوانند برای نسلهای آینده، تداوم انقلاب را تضمین کنند.