
ابراهیم زاهدیمطلق- از همان روز اول که بهروز افخمی با لابیهای رسانهایاش درچند ماه گذشته زبان به جدایی از فیلم «فرزند صبح» و حوادث مرتبط با آن گرفت و مدعی شد که «این فیلم، فیلم من نیست»، میشد حدس زد که از سرنوشت کارش، باخبر است. بهروز افخمی به قول سیاسیون فرار به جلو را انتخاب کرد تا سرخودش را از تیغ تیز انتقادها بدزدد؛ کاری که نه افکارعمومی و رسانهها و اهالی سینما اجازه میدهند و نه اخلاقی است.
کارگردانی که چندین سال است یک مؤسسه بزرگ وارقام میلیاردی را از یکسو و دهها بازیگر و عوامل فنی و... را از سوی دیگر به کارگرفته و حاصل آن را تبدیل به فیلمی کرده است که با گذشت30 دقیقه، دسته دسته تماشاگران را از سالن نمایش فراری میدهد، نباید به این سادگی خود را تبرئه کند.
آیا بهروز افخمی به همین راحتی از کنار فیلمی که نام بزرگترین انقلابی عصر حاضر را دارد، میتواند بگذرد. اگر او قابلیت ساخت این اثر را نداشته، چرا سالها امکانات و انتظارات را معطل خودش کرده است؟
افخمی ماههاست که با مؤسسه «عروج فیلم» بگومگو دارد. هر روز و هر هفته به اتکای برخی خبرگزاریها برای خودش فرصت ایجاد میکند تا (از کانادا به تهران) ادعاهایی را به زبان بیاورد که یا مؤسسه یا محمدرضا شرفالدین (تهیهکننده فیلم) را به چالش بکشد که: تدوین فیلم چنان شد و صداگذاریاش چنین! اما دهها تماشاگر، منتقد، کارگردان، تهیهکننده، بازیگر و... صدها خبرنگار و نویسنده مطبوعات کشور، دوشنبه شب در سالن برج میلاد که پرتماشاگرترین ساعت خود را در 3 روز گذشته میگذراند، شاهد بودند که این فیلم حتی با تدوین «آیزنشتاین» هم از نقدهای تند نجات پیدا نمیکرد. اهالی مطبوعات دوشنبه شب شاهد نمایش فیلمی بودند که افخمی رندانه از آن تبری جسته و احتمالاً مسئولیت پاسخگویی درباره دلایل سستی آن را به عهده نگهبانان پارکینگ اتومبیلهای برج میلاد گذاشته بود!
به هرحال، در جشنواره امسال یکی از فیلمهایی که در فهرست «بهترین»های اهالی مطبوعات ثبت شده بود، خط خورد؛ فیلمی که برای دیدنش لحظهشماری میکردند و احتمالاً برخی جایزهها را هم برایش در آب نمک خوابانده بودند. این اتفاق دلچسب نیست، به خصوص که فیلم به نام نامی مردی انقلابی بود که «آفریننده صبح» بیشتر برازندهاش بود تا «فرزند صبح».
حالا باید به آن سخن حضرت مولا علی(ع) بیش ازقبل باورداشته باشیم که در سفارش به مالک اشتر تأکید کرد «امور خطیر را به عهده مردان خرد مگذار.»