
جشنواره تئاتر فجر، جشنواره دیر پایی است. جشنوارهای است که نزدیک به 3 دهه از آن زمان گذشته و به ثبات رسیده است. پس به طور طبیعی باید انتظاراتی از آن داشت. فراموش نکردهایم که این جشنواره در اوج درگیریهای متعددی که پیرامون ما وجود داشت متولد شد، از نفس نیفتاد و به راه خود ادامه داد.
سالهای آغازین انقلاب شکوهمند اسلامی، آغاز جنگ تحمیلی با تمام تبعات آن و... تنها بخشی از حوادث عظیمی بود که مانعی برای رشد و اعتلای تئاتر فجر به عنوان یک حرکت فرهنگی در کشوری که انقلاب آن، انقلابی فرهنگی بود به وجود نیاورد. آن زمان نیز انتظار از این رویداد صرفاً تداوم حرکت فرهنگی آن بود. اما وقتی کشور به ثبات رسید، این رویداد حرکت تثبیتی خود را روز به روز ادامه داد تا اینکه سقف انتظارات از جشنواره تئاتر فجر به عنوان یک حرکت پایدار و ماندگار فرهنگی و اهدافی که برای آن طراحی شده بود روز به روز بیشتر شد.این جشنواره قرار بود پویایی را در تئاتر کشور به وجود آورد و ویترینی برای یک سال نمایش کشور باشد.
اما این حرکت در زمانی در طول دوران برگزاری خود آنقدر دستخوش تغییرات شد که نه تنها به ثبات درونی و انسجام اصلی خود نرسید که هیچ! بلکه دچار تزلزلهای جدی در دورههای مختلف خود شد و امروز به حرکتی تبدیل شده است که بیشتر فردی به نظر میرسد تا یک رویداد فرهنگی – هنری گروهی و حاصل خرد جمعی که یک حس نظاممندی جدی در آن قابل پیگیری باشد.
امروز شاید بزرگترین آسیبی که به این جشنواره وارد است این است که تئاتر فجر، ویترین تئاتر ایران نیست! بسیاری از آثاری که میتوانستند طی این سالها زیر چتر این رویداد جایی داشته باشند که با توسل به آنها به اعتلای تئاتر خود فخر بفروشیم، حتی دیگر یادی از آنها هم در خاطرهها نمانده است. این جشنواره قرار بود فضایی برای تبلور تئاتر ملی ما باشد نه عاملی برای طرد آن!
در آستانه تولد 30 سالگی این رویداد به جای جشن و سرور به سوگ بخش هایی چون حذف بخش دانش آموزی، دانشجویی، تله تئاتر، رادیو تئاتر و ... مینشینیم و از مسئولان تنها میپرسیم که آن اهداف بلند پروازانه ترسیم شده کجا هستند؟ شما یادتان هست؟