
1- نخبگی از جمله نعمتهایی است که بیشک همچون بسیاری از نعمتهای دیگر اگر شکر آن به نحو مطلوب اعاده نشود در نظام الهی، نتیجهای جز «نقمت» در پی نخواهد داشت.
هنگامی که نخبگان با احترام مردمی روبهرو میشوند، زمانی که سیادت به آنان تعلق میگیرد، اگر خواست بدنه اجتماعی اعتنایی بدان نشود، آن نخبه، آن استوانه دیگر عمق نفوذی در اذهان و قلوب نخواهد داشت.
زمانههایی که به غبار و تیرگی آلوده میشوند و بصیرت اکسیر نجات میشود، موقعی که «هل من ناصر ینصرنی» گوشها و جانها را مینوازد و تو براساس لجاجت «إنّالنّاس قد جمعوا لکم فاخشوهم» را قویتر از «فقالوا حسبنا اللَّه و نعم الوکیل» بپنداری زمانه امتحان توست و اینجاست که مصلحت را به خدمت میگیری و تأسی میکنی به «کن فى الفتنه کابن اللّبون لا ظهر فیرکب و لا ضرع فیحلب» یعنی سکوت میکنی تا نه از تو سواری گیرند و نه شیری بدوشند. اما نه؛ این کنار کشیدن خود کمک به آن فتنه است. فتنه سکوت میخواهد و اگر تو نخبه باشی و اینگونه شدی چه مطلوبتر.
2- فتنه 88 بیتردید یکی از پیچیدهترین برنامههایی بود که دشمن برای براندازی نظام جمهوری اسلامی تدارک دید. چهرههایی در این عرصه به مقابله با نظام به میدان فرستاده شده بودند که نامهای گذشته را داشتند. چهرهشان یادهایی بود از انقلاب اما رازهایی را در ذهن و قلب خود نگاه داشته بودند که دیگر قرابتی با گذشته نداشت. اینها وقتی به گردونه انتخاب مردمی رسیدند، خواست مردم را برنتابیدند و علیه جمهوریت قیام کردند.
استوانهها که خود دل در پیروزی اینان داشتند بهرغم اینکه انتظار میرفت سکوت خود را شکسته و نعمتی را که نظام و انقلاب به آنها ارزانی داشته بود به میدان آورده و از کیان نظام پاسداری کنند به رودربایستی دچار شدند و آنچه گفتند تنها تأمینکننده نظرات کسانی بود که از نظام باج میخواستند و فدا کردن رأی ملت.
ملت از بزرگمردانی که جان خود را بارها برای نظام پیشکش کرده بودند، انتظار شکستن سکوت داشتند. اگر تا 26 تیرماه فضا تیره بود و خواستهای پنهان برای آنان از پرده برون نیفتاده بود، ایرادی نداشت، اما وقتی در خیابانها فریاد مرگ علیه میراث ماندگار امام(ره) سر دادند، همان میراثی که آن پیر سفر کرده گفته بود تا زمانی که در مسیر ولایت فقیه حرکت کنید آسیبی به مملکت نخواهید رسید، نشکستن سکوت چرا؟
زمانی که فریاد زده شد نه غزه نه لبنان جانم فدای ایران، هنگامی که در روز قدس روزهخواری شد، موقعی که ساحت روز عاشورا شکسته شد و قرآنها به آتش کشیده شد و هنگامی که ملت بدون تصریح نخبگان و دعوت آنان خود در 9 دی به میدان آمدند، دیگر جای درنگ نبود، آیا خواست مردم را نباید دید.
3- حسین(ع) و عاشورای او زمینهساز انقلاب اسلامی است. از زمان طغیان علیه اشرافیت بنیامیه تا به قربان بردن علیاصغر(ع) و علیاکبر(ع). این قربانیها برای ادامه و امتداد سیره نبوی بود و درسی برای ما مردمانی که در زمانههایی بسیار کوچکتر از عاشورا، جان خود و عزیرانمان را به مسلخ عشق بریم، اما قربانی کردن کار هرکسی نیست لااقل اگر قربانی نمیکنیم آن عشق را نباید به پای فرزند سلاخی کنیم.