
این روزها وقتی در اقصی نقاط ایران برف میبارد و با این نعمت آسمانی همه چیز سفید و روشن میشود بازار ورزشهای عمدتاً وارداتی زمستانی مانند اسکی و پاتیناژ و... رو به گرمی میرود. حتی در میان کوچهها و خیابانها هم میتوان آدم برفیهایی که با انباشتن برف و گذاشتن هویج و گردو و... به جای چشم و گوش و بینی و مو توسط بچهها ساخته میشود دریافت که زمستانی شدن هم در حال واردات فرهنگی است. به عبارتی آداب و رسومی که از سوی رسانهها به بچههای ما آموخته میشود جای آموختنیها و سرگرمیهای برفی وطنی را میگیرد.
رهاورد چنین اتفاقی هم بیشک شبیه شدن جامعه ما به جوامعی است که حتی بازیهای فرزندان ما نیز از آن وارد شده است. شاید برای جامعه شهرنشین و امروزی ما شنیدن رسوم آداب جامعه ایران در فصول برفی بسیار شنیدنی و حتی غریب باشد. کارهایی که به واسطه آن اوقات فراغت جامعه عمدتاً روستایی کشورمان و شبهای طولانی زمستانی پر میشده است. برخی از این کارها به شرح ذیل است.
1- جوراب بازی در کردستان
در برخی از استانهای غربی و به ویژه کردستان یکی از سرگرمیهای مهم شبهای سرد و تاریک زمستان بازی با جورابهای دستباف است. جورابهای دستبافت که وظیفه گرمابخشی به پاهای روستاییان را انجام میدهند در میان شبهای زمستان وسیله بازی هستند که در آن توپهایی پنهان میکنند و به صورت گروهی از یکدیگر میخواهند که آن توپ را از میان جورابهایی که کنار هم قرار میدهند حدس بزنند.
2- خوردن برف و شیره
وقتی برف میآید برای خانوادههای قدیمی خاطره خوردن نوعی تنقلات طبیعی زنده میشود. قدیمترها در برخی از جاها (حتی تهران قدیم) برف تازه و تمیز را با شیره میل میکردند. هرچند این سالها این قدر آسمان زمستان تمیز نیست که بشود جرأت خوردن این نعمت اسیدمالی شده آسمانی را داشته باشیم.
3- شاهنامهخوانی و حافظخوانی
قدیمترها سواد در کشور ما همهگیر و همگانی نبود و یکی از وظایف آدمهای باسواد در هر خانوادهای این بود که در فصل زمستان برای خانوادههایی که نه تلویزیون داشتند و نه رادیو کنار گردسوز داستان امیرارسلان نامدار و شاهنامه و حافظ بخوانند. این شخص اگر صدای خوبی هم داشت ممکن بود برنامه شعرخوانیاش را با خواندن آواز همراه کند و ابتدا و انتهای آن را هم با صلوات بر محمد و آل محمد(ص) مزین کند.
4- برفاندازی
قبل از اینکه قیر و آسفالت و موزائیک به سقف خانهها بیایند طاق ضربیها با گچ و خاک و کاهگل سقفهای خانهها را تشکیل میدادند. تیرهای چوبی هم گاه این آوار را محافظت میکردند. واضح است وقتی برف سنگینی بیاید اولین چیزی که خانه را تهدید میکند آن است که سقف شل شده و فروبریزد. به همین دلیل برف پارو کردن یکی از کارهای واجب هر برف سنگینی بود که هم سرگرمی محسوب میشد و هم محافظت از خانه.
وقتی این اتفاق میتوانست یک خاطره رقم بزند که تنگی کوچهها باعث میشد که برفهای انباشته خانهها کوچه را تا بالای دیوارها پر کند و آن وقت میشد از این پشت بام پا روی برف گذاشت و وارد پشت بام دیگر شد. تونل ساختن از میان این برفها برای عبور و مرور هم سرگرمی برای نوجوانان محسوب میشد. انباشتگی برف و عدم عبور و مرور وسایل گرمازایی مانند ماشین و بخاری گازی باعث میشد این برفهای انباشته تا بهار مهمان کوچهها باقی بمانند.
5- حفر یخچالی
وقتی یخچال اختراع نشده بود سرما را میشد برای تابستان انبار کرد. گودالهای بزرگی که کنار دیوارهای بسیار بلند و ضخیم کاهگلی حفر میشد برای آن بود که یخها و آب و برف یخزده زمستانی را داخلش بریزند و تلنبار کنند. دیوار هم که نمیگذاشت آفتابی به این حفره بخورد و نتیجتاً لایههای ضخیم یخ در دل زمین تا مدتی بعد از عید نوروز باقی میماند. حالا با شروع گرما زمان آن بود یخها را تکه تکه از هم جدا کنند و چند ریال یا شاهی بفروشند.
6- خوردنیهای دل سرما
هنوز هم میان سرمای هوا میتوان باقالیفروشها و لبوفروشها را دید که یک گاز پیکنیک را زیر چرخ تحافی گذاشتهاند و این اغذیه را به مردم میفروشند اما در روزگار قبل این پختنیها را در خانه هم آماده میکردند. باقالی خشک را میپختند و با گلپر و سرکه میخوردند. لبو را هم با کشک مزه میدادند و نوش جان میکردند. سیب زمینی هم که از ابتدای پاییز انباری شده بود میشد در آتش انداخت و بعد تنوری آن را با نمک یا نعناع خشک میل کرد.